شنبه، شهریور ۲۳، ۱۳۹۲
معنی نام روستای شُلَّوند یا شیلوند شهرستان مراغه
نام روستاهای شیلوند یا به درستی شُلَّوند آذربایجان را به ظاهر می توان به معنی محل سد روستایی چوبی معنی نمود. چه در لغت نامه می خوانیم: شیل . (اِ) سدی که در عرض رودخانه برای صید ماهی با چوب سازند. ج ، شیلات (به سیاق عربی ). (از فرهنگ فارسی معین).
سیامک جاوید: جناب مفرد شلیلوند هم در این بحث جا داره یا جداست؟
جواد مفرد کهلان: سیامک عزیز، نمی دانم از کِی نام این روستا را به شکل شلیلوند (محل دارای شلیل) آورده اند، نام این روستا چنانکه یونس مروارید آورده و روستای همنامش در کلیبر هست شُلّوند (یا به بیان دیگر شیلّوند) است. وند پسوند دارندگی است. بنابراین این روستاها دارای شُل یا شیل بوده اند. ظاهراَ در میان کلمات مشابه شیل به معنی سد چوبی روستایی بیشتر بدان می خورد. احتمال اینکه این جزء شال و شَل (زندان) و شل (نوعی میوه) یا شلیل باشد، ضعیف است. شُلَّ از شلیل متمایز است. به هر حال جزء شُلَّ مجهول این کلمه مرکب است. ولی مکان خود این روستا گچی یا رُستی سفید (کپیر آذری) است که در آن غارهای زیبای مسکونی وجود دارد (زمانی در یکی از آنها میهمان بودم). لذا این احتمال زیاد است از شُلَّ همین سنگ رستی نسبتاَ شُل و سفید منظور بوده که روستا بر روی آن واقع است. این بر داشت اخیر من قوی تر و منطقی تر از معنی شیل فرضی در معنای سد چوبی روستایی متن گفته من به نظر می رسد.
جمعه، شهریور ۲۲، ۱۳۹۲
معنی و ترکیب نسبتاَ ساده واژۀ زندیق (زندیک)
کلمه زند در پهلوی به معنی تفسیر است و زندیق (زندیک) به معنی کسی دین را تفسیر بد می کند. بنابراین در اصل زند-ی-اَکَ بوده است به معنی کسی که منسوب است به تفسیر بد. این کلمه در گفتار به زندیک (زندیق) تلخیص یافته است. چنین ترکیبی از اَک (بد) را در کلمۀ اوستایی اَش- اَکَ به معنی دارای پارسایی بد و زیانبار شاهد هستیم.
معنی لفظی مکتوم نام دنباوند (دماوند):
اگر نام کوه بیکنی کتیبه های آشوری را به دارنده دو پهلو (دنبه) معنی نمائیم، از اینجا معنی نام دنباوند بیرون می تراود و این کوه با دماوند یکی میگردد. در مقاله دماوند کوه مینوی و اساطیری مسعود نصرتی هم در توصیف این کوه توسط جرج کرزن گفته شده است که دارای دو پهلوی مساوی است. در سفر نامه ملکونف این مفاهیم به صورت دو چاه و دارای دنبه اراده شده است.
چهارشنبه، شهریور ۲۰، ۱۳۹۲
فرنگ در اصل ترجمه پهلوی نام اروپا بوده است
کلمه فرنگ یا افرنگ و معربش افرنج علی القاعده ریشه در کلمه پهلوی اورنگ دارد که به معنی سرزمین زیبا و باشکوه است چه این مطابق با معنی نام یونانی ایو-اوروپا (فلات زیبا) است که از قدیم بر قاره اروپا اطلاق میشده است. بنابراین مطابقت داده شدن افرنگ با شکل مشابهش فرانسه امری ثانوی است و بعدها به مناسبت معروف شدن نام فرانسه در دنیا صورت گرفته است. چون علی الاصول طبق قاعده ساده شدن کلمات پهلوی در فارسی این افرنگ پهلوی (افرنج) بوده است که در تلفظ فارسی اش ساده شده تبدیل به فرنگ شده است نه بر عکس؛ و خود این شکل پهلوی قدیمی بر خلاف شکل فارسی آن شباهت بنیادی آن چنان نزدیکی با نام فرانسه یا همان فرانکیه نداشته است.
در تأیید این نظر گفتنی است نام اَفرنگ (با شکوه و زیبا) همچنین مترادف نام کشور غربی اوستا یعنی سَوَهی است که به معنی منسوب به خجستگی و مبارکی و سودمندی مطابق اراضی امپراطوری روم است. در مقابل نام کشور شرقی اوستا یعنی اَرِزهی در معنی سرزمین مربوط به درستکاران و دادگران به وضوح یادآور نام سرزمین دادیکان (نیاکان تاجیکان) است.
سهشنبه، شهریور ۱۹، ۱۳۹۲
در باب این همانی کوروش هخامنشی با ایرج فریدون
در مورد کشته شدن کوروش به دست ماساگتها (آلانها، روکسلانها) کمتر می توان تردید کرد چه روایت کشته شدن ایرج (نجیب) از خاندان فریدون (دقیقاً به معنی منسوب به خاندان دوست منش= هخامنشی) که با نام منوشچهر (از اولاد منوش/هخامنش) مربوط است، به دست سلم(سئوروماتها) و تور (سکاها)، به وضوح اشاره به کشته شدن کوروش به دست این قبایل شمالی است. مردم زره پوش روکسولان (گوزن پرستان درخشان) به همراه سئوروماتها (یازیگها، صربها) سرانجام به سرزمین کنونی کرواسین (زره پوشان) و صربستان (محل تیراندازان) رسیدند و اسلاف این مردم می باشند. نام ماساگت (گوزن، بزکوهی بزرگ) مترادف نامهای آلان (اسلاف اوستی ها) یا رکسولان (اسلاف کرواتها) است. حتی زنان این مردم صحراگرد در جنگ شرکت میکرده اند و زره می پوشیده اند. یونانیان ایشان را آمازون (تمام سلاح) آورده اند. جنگ کوروش با این صحراگردان جنگ آزموده، کار حساب شده ای نبوده است. میلان هوستیچ محقق کرُوات کتابی نوشته است و در آن از طریق ریشه لغات قدیمی و اطلاعات تاریخی نشان داده است که کرواتها اصلاً ایرانی تبار واز سمت خراسان و آسیای میانه بوده اند. تادئوتس سولیمیرسکی نویسنده سرمتها نیز تبار صربوکرواتها را به سکاها و سرمتها رسانده است.
دوشنبه، شهریور ۱۸، ۱۳۹۲
ریشه نام چوک
این نام وجه اشتقاق ساده ای دارد و مرکب است از چو (چوب) و علامت نسبت پهلوی "ک" (ایک) است یعنی مرغی که منسوب است به چوب و شاخه درختان.
چه مطابق لغت نامه دهخدا: چوک . (اِ) مرغی است که خویشتن از درخت بیاویزد. (فرهنگ اسدی ). نام جانوری که خود را از شاخ درخت بیاویزد و حق حق کند تا زمانی که قطره ٔ خونی از دهان او بچکد. (جهانگیری ) (برهان ) (آنندراج ) (فرهنگ خطی ).
شنبه، شهریور ۱۶، ۱۳۹۲
نظری بر ماهیت قومی ساکنین شهر یری سمت مشکین شهر
سنگ نگاره های فراوان این محل وجه مشخصه این ویرانه شهر باستانی است. در اوستا در کنار سرزمین مغها به مردمی به نام کرپن بیگانه آیین اشاره میشود که نام و نشانشان در این رابطه قابل توجه هست. کرپن را می توان به معنی نگاره و پیکر کش گرفت که می تواند اشاره به همان مردمی نگاره کش بومی سمت مشکین شهر باشد که نگاره های فراوانی از خود به یادگار گذاشته اند. نظر به پخش این نگاره ها در سمت قفقاز و شرق ترکیه می توان نسبت این مردم را به قوم قفقازی باستانی هوریان نسبت داد. به طور مشخص احتمال دارد قوم قفقازی هوتخشان (صنعتگران) در شاهنامه [که محتملاً اسلاف گرگرها بوده اند] ارتباطی با این مردم داشته باشند.
اگر حدس من درست باشد، مردم کرپن (نگاره تراش) را مغان کافر و دیوپرست می شمردند. لابد آنها این سنگ نگاره ها را تقدیس می کردند. گرگرهای اران در عهد روادیان بازوی نظامی حکومت بودند و ابومنصور روادی را چراغ گرگریان می شمردند. لابد چراغ و آتش اجاق خانوادگی نزد گرگریان مقدس به شمار می رفته است. لذا احتمال اینکه مردم کرپن ترک تبار بوده باشند وجود دارد. در واقع نام اران و الوانیا به معنی محل آتش مقدس است و به نظر من نام زبان آذری (اوتی خبر یونانیان) از ترجمه همین اسامی ناحیه شمال شرقی ارس عاید شده است.
جمعه، شهریور ۱۵، ۱۳۹۲
ریشه واژه فارسی کلاه
S Shakiba Pariyaan
دوستان امکان داره راهنمایی بفرمایید که ریشه واژه (اتیمولوژی) «کلاه» (در زبان های ایرانی) چیست؟
Javad Mofrad احتمال دارد از ریشه کلاف فارسی (گلوله نخ) و کُلایه سانسکریت به معنی منسوج، بافته، لانه بوده باشد.
کلاه | لغت نامه دهخدا www.loghatnameh.com
کلاه : کلاه . [ ک ُ ] (اِ) چیزی که از پوست و پارچه ٔ زربفت و غیره دوزند و برسرگذارند. (برهان ) (آنندراج ). سربند و هرچیزی که از پارچه و پوست و نمد و زربفت و تیرمه و جز آن سازند و جهت پوشش برسرگ | لغت نامه دهخدا.
یکشنبه، شهریور ۱۰، ۱۳۹۲
درس عبرتی از تاریخ قرون وسطای ایران
سلطان محمد خوارزمشاه که سرمست از پیروزیهای خویش بر دولتهای محلی آسیای میانه بود، ابر قدرت نظامی زمان خویش را وقتی به خوبی شناخت که به مقابلش نرسیده پای به فرار گذاشت و ایرانی ویران از پس خود بر جای نهاد...
چهارشنبه، شهریور ۰۶، ۱۳۹۲
اروپا و فرنگ در اصل نامهای یونانی و ایرانی سرزمین وِنِدها (لهستان) بوده اند
گفته میشود اروپا (به یونانی Ευρώπη) در اساطیر یونانی بر جای مانده از عهد کهن یک شاهزاده خانم فنیقی به شمار رفته است. او دختر آگنور Agenor (قهرمانانه) - و یا در برخی از اسطوره ها فوئه نیکس Phenix- پادشاه فینیقیه بود. زئوس به شکل یک گاو نر این دختر جوان را اغوا و پس از ربودن به اروپا آورد و نام اروپا از روی نام وی بر قاره اروپا تعلق گرفت.
نام قاره اروپا در شکل ایو- اُروپا ( (Eu-oropa, ευ-οροπα) در یونانی به معنای فلات خوب و زیبا است، گرچه این وجه اشتقاق را در نیافته و معنی نامناسب پیشانی گسترده (ٍ (Eury-opeرا برای آن منظور نموده اند. در تأیید این گفته می دانیم که این معنی فلات خوب و زیبا همچنین مفهوم نام قدیمی ایرانی اروپا یعنی اَفرنگ (فَرنگ) "سرزمین زیبا و با شکوه" است. اینها همین طور یادآور و مترادف نامهای لهستان (= Lendia) به معنی جلگه مسطح و مساعد و وندیا (venetia venedia,) به معنی سرزمین زیبایان و مردم دوست داشتنی است. اما نام اروپا از سوی دیگر در زبان سکایی به شکل هَئو- روپه (hao- rupa) به معنای "دارای چهره زیبا" است که این به خوبی با نام و نشان الهه اروپا همخوانی دارد:
در اسطوره یونانی مربوط به الهه و سرزمین اروپا، چهار نام قابل توجه وجود دارد: فنیقیه (ارغوانی)، زئوس (درخشان)، اروپا (ایو- روپا) و گاونر سفید. این چهار نام همدیگر را نه در سرزمین فِنیقیه (لبنان)- که در زمان هرودوت تصور شده است- بلکه در نام سرزمین فین-ایک-یه (سرزمین زیبا) پیدا می کنند که نام لاتینی و ژرمنی سرزمین وِنِدها (زیبایان) بوده است. در این رابطه همین طور تشابه نام فین-ایک-یه با فنلاند (سرزمین "فِن= باتلاقی") صرفاً ظاهری است. اما این چهار نام اساطیری در فرهنگ و جغرافیای تاریخی سرزمین وندها (مردم زیبا و خوب) به روشنی به هم می رسند: در اینجا زئوس و الهه اروپا به ترتیب جایگزین سوانتویت Svantevit (سرور مقدس) خدای بزرگ وندها - بالتیکها و همسرش سیو (نورانی یا سفید) بوده است که از این الهه در اساطیر اسکاندیناوی تحت نام سیف (به عنوان مادر ایزد آتش و شکار ئول) به عنوان زیباترین در میان زنان یاد شده است. خود الهه زیبایی در نزد سکاها آرگیم پسه (آراسته به زیبایی بسیار) بوده است. نام اسکیتیِ (سکاییِ) هئوروپه (زیبا شکل) به عنوان نام این الهه و سرزمین اروپای اصلی و خود نام سرزمین وِنِدها (زیبایان) مرتبط است. خواهیم دید واژه سکایی و سانسکریتی هئوروپه (زیبا شکل) در نام اوستایی و سکایی تخمو-او-روپه (پهلوان سرزمین زیبا) مشهود مانده است. یونانیان در نام این الهه فقط هئوِ سکایی یعنی خوب را با ایو (خوب، زیبا) در زبان خویش جایگزین نموده اند. سرانجام در این اسطوره گاو سفید اساطیری (به زبان سلتیandero-) نامش با نام مردم آندروفاق (مردم زیبا) مربوط بوده است که نام رسمی مردم وِنِد در نزد هرودوت است. اما هرودوت به سهو این نام نیمه یونانی و نیمه ژرمنی را خالص یونانی شمرده و آن را به معنی مردم خوار گرفته است.
در این رابطه گفتنی است نام دیگر وندها یعنی آنتاها را هم می توان مردم زیبا و فرشته گونه معنی نمود. معنی دشت مساعد و مسطح نامهای لهستان در نام سکایی (اسکیتی) ائوخاتیان (مردم سرزمین مسطح) دیده میشود که نام سکایی مردم سمت لهستان بوده است. بسیار جالب است که هرودوت نام پادشاه اساطیری ائوخاتیان را لیپوکسائیس آورده است که در زبان اسلاوی- سکایی به معنی پادشاه سرزمین زیباست. بنابراین معنی نامهای مختلف وندها (آندروفاقها، آنتاها) به معانی مردم زیبا و مردم سرزمین زیبا بوده است. این معنی در کلمه اسلاواک و اسلوون که به معنی مردم نجیب و شریف و زیبا که گروههایی از وندها بوده اند باقی مانده است. کلمه اسلاو به عنوان نام عمومی ملل اسلاو در اساس ربطی با آن نداشته و مأخوذ از کلمه سکایی اسکلاو (اسکولو یعنی مردم دارای جام آیینی یا توتم بزکوهی) است. هرودوت نام لیپوکسائیس و ائوخاتیان را در اسطوره سکایی پسران تارگیتای ذکر کرده است.
این اسطوره سکایی حاوی اطلاعات مهمی در مورد قبایل باستانی بزرگ اروپای شرقی است ولی محتوی آن نه تنها هنوز کشف نشده، حتی مورد توجه کافی هم قرار نگرفته است. بنابراین من این متن ارزشمند را از کتاب معروف هرودوت پدر تاریخ می آورم. ودر این رابطه با استفاده از تجارب دیگرمحققان گذشته و به کار بردن لغات زبان های اسلاوی و سانسکریت و زبانهای ایرانی معانی نامهای سکایی را پیدا کرده و در پرانتز در مقابل نام مربوطه متن قرار داده ام. طبق طومارهای تورفان زبان سکاهای سلطنتی یک زبان ایرانی است که مخلوطی با لغات زبان سانسکریت یعنی خویشاوند نزدیک زبانهای ایرانی است:
"خود اسکیتان (مردم دارنده جام) [یا سکاها (مردم دارنده قوچ وحشی)] ادعا دارند که جوانترین مردم بر روی زمین هستند. منشاء آنها به قرار زیر بوده است. مرد نخستین که در این کشور هنگامی که آن هنوز خالی از سکنه بود، متولد شد، تارگیتای-ئوس Targitaos (پدر انسان ها) نام داشت. طبق گفته ایشان والدین این تارگیتای- که به نظر من (هرودوت) معتبر نمی رسد ، اما در واقع این گونه می گویند - زئوس و دختر رودخانه بوریستن (دنیپر) بوده است. به هر حال بنابراین گفته تارگیتای این چنین منشأیی داشته است. او خود صاحب سه پسر شد: لیپوکسائیس Lipoxais (پادشاه مردم زیبا)، آرپوکسائیس Arpoxais (پادشاه سرزمین ارابه) و جوانترین شان کولاکسائیس Kolaxais (پادشاه قبایل بسیار). در زمان حکومت آنها از آسمان ظروف طلایی مقدس در کشور سکاها نازل شد، یک گاوآهن (نماد یوئه چی ها)، یک قید (نماد هپتالان)، یک تبر (نماد تائورها) و یک پیاله (نماد سکاها). پسر بزرگترکه آنها را دید، پیش رفت و خواست که آنها را بردارد، اما وقتی نزدیک شد این اشیاء طلایی گداخته شدند. پس او از آنجا رفت. حالا برادر دوم به آنجا آمد اما باز اشیاء طلا گداخته شدند. این دو برادر از گداختن اشیاء طلایی وحشت زده شدند. اما زمانی که برادر سوم، جوانترین آنها، به آنجا رسید، آن اشیاء خاموش بود، و او آن ها را تصاحب کرده به خانه برد. برادران بزرگتر این حادثه را تفسیر [تصمیم قدرت ماوراء الطبیعه] نموده و قدرت سلطنتی سرزمینهای سکاها را به جوانترین برادر خود تسلیم نمودند.
از لیپوکسائیس، آن سکاها (اسکیتان) پدید آمدند که موسوم به ائوخاتیان (مردم جلگه گود و مسطح)هستند. از برادر میانی یا همان آرپوکسائیس، کاتیارها (مردم غیبگو و جادوگر) و تراسپیان (کسانی که سه اسب به ارابه خود می بندند) به وجود آمدند. از جوانترین ایشان کولاکسائیس سکاهای پادشاهی موسوم به پارالاتها (پیشدادیان، اَبَرفرمانروایان پیشین) پدید آمدند. همه با هم به نام نخستین پادشاهشان اسکولو[ت] (اسکلاو[ها]/ اسلاو[ها]، یعنی مردم دارنده جام) نامیده میشوند. هلنی ها (یونانیان) همه آنها را اسکیث (یعنی دارندگان جام مقدس) می نامند. این چنین می گویند سکاها در مورد منشاء خودشان".
همانطور که گفته شد نام لیپوکسائیس به معنی پادشاه مردم زیبا و خوب و نام مردمش ائوخات (مردم دشت مسطح و جلگه) مطابق با نامهای وند و لهستان است. در واقع ریشه خود نام لهستان یعنی لخ (از آلمانی lega) به معنی محل مسطح ترجمه دیگر نامهای قدیمی آن (ائوخات، ایوروپا و لندیا) است.
نام دومین پسر تارگیتای یعنی آرپوکسائیس به معنی پادشاه سرزمین ارابه است و دو قوم منسوب به او یعنی تراسپیان (کسانی که سه اسب به ارابه خود می بندند) و کاتیاران (پیشگویان، جادوگران) به ترتیب عبارتند از روس ها (مردم بیشه ها) و هنگریها (مجارها = اونگورها، پیشگویان، جادوگران). هرودوت نام این مردم اخیر را تحت نام نئور (جادوگر، پیشگو) ذکر کرده و می گوید که آنها گاهی به شکل گرگ در می آیند. می دانیم که مجارها در زمان سنت سیریل دارای همان سنت زوزه کشی همانند گرگ بوده اند. در باب نام سکایی قدیمی روس ها یعنی تراسپیان (کسانی که سه اسب به ارابه خود = -Arpo می بندند) یک اسطوره مشهور روسی این طور می گوید: سومین و جوانترین پسر تزار شده موفق شد به اهلی سه اسب دریایی شد که یکی از آنها خورشید و دومی ماه و سومی ستاره در پیشانی خود داشت. با رام کردن این سه او موفق به همه گله اسبان دریایی شد کاری دو برادر بزرگتر او بدان موفق نشده بودند.
سومین پسر تارگیتای کولاکسائیس (پادشاه قبایل بسیار) بوده که نام دیگر او به عنوان نیا-پادشاه قبایل اسکیتی (سکایی) [یا نام اساطیری دیگر موازی نام او]اسکلاو یا اسکولو یعنی شاه صاحب جام بوده است. نام معادل او در پیشدادیان ایرانی یمه خشئته (جمشید، شاه دارای جام درخشان) است که در اساطیر ایرانی نیا-پادشاه مردمانی در سمت قفقاز به شمار آمده است. از قبایل سکایی - سئورومتی که در عهد باستان در اروپای شرقی و آسیای مرکزی فرمان رانده اند اوستیها در قفقاز و کروواتها (haorovaδaen = کسانی که به طور کامل جوشن پوشیده اند) و صربها (کمانداران) در بالکان باقی مانده اند. نامهای باستانی آنها به ترتیب آلان (ماساگت، مردم دارای توتم گوزن)، رکسولان (آلانهای درخشان، آمازون = به طور کامل مسلح) و سئورومات/سرمت (کمانداران = یازیک، ایسدون) بوده است. در اوایل در قرن دوم پس از مسیح از آئلیوس راسپاراگانوس به عنوان پادشاه رکسولانهای اسکیتی و یازیکهای سئوروماتی/سرمتی نام برده شده است. از وی دو سنگنوشته در کرواسین بر جای مانده است. به گفته هرودوت، سئوروماتها دو زبانه بودند. این دو زبان، سکایی غربی (اسلاوی) و سکایی شرقی (آمازونی- ایرانی) بوده است.
نامهای آرپوکسائیس و کولاکسائیس در کتاب مقدس و قرآن به ترتیب تحت عنوان آرپاکشاد و شعیب (رهبر قبایل) پیامبر در زمین ایکه (سرزمین بیشه ها = roshia، روسیه) آمده است. یک واریانت از نامهای این پسران تارگیتای و پارالاتهایِ (حاکمان برتر نخستین) آنها در اوستا در شمار پیشدادیان (حاکمان برتر نخستین) ذکر شده اند. نامهای لیپوکسائیس (پادشاه سرزمین زیبا) در اساطیر اوستایی تخمو-اوروپه (پهلوان سرزمین زیبا) و هئوشینگه (دارای سرزمینهای خوب) آمده است و نام آرپوکسائیس (پادشاه سرزمین ارابه) به صورت تهمورث (پهلوان سرزمین ارابه) بیان شده است. جزء اوروپه "u-rupa" (هئو- روپه، دارنده شکل خوب وزیبا) در نام اوستایی تخمو-او-روپه به وضوح شامل شکل و معنی سکایی نام الهه اروپا و خود مفهوم نام لیپوکسائیس (فرمانروای سرزمین زیبا) است.
هرودوت از سمت ژرمنها تحت دو نام سکایی و یونانی تنها از دو قوم به اسامی آریماسپیان (دارندگان اسبهای آرام، اسبان ارابه) که دارای خدای یک چشم بوده اند و هیپربوره ها (مردمان آن سوی شمال) نام برده است که به ترتیب گوتهای گپید (گوتهای دارای اسبان آرام) و نروژی ها (نور- آویگن ها= مردمان پشت شمال) بوده اند.
اشتراک در:
پستها (Atom)