سه‌شنبه، آذر ۱۷، ۱۳۹۴

معنی نام عِراق

عراق را با اوروک (اِرِخ تورات= سرزمین در امتداد ساحل رودخانه) سنجیده اند و erāqu در اکدی به معنی سبز و معنی عامیانه عربی آن هم اشاره به جلگه حاصلخیزی و سر سبز ساحل رودخانه دجله دارند. نام سواد (سرزمین سیاه رنگ) آن هم اشاره به جلگه آبرفتی است.
اما برداشت ایرانی از این نام چیز دیگری میگوید: ۱- توسفون یا تیسفون به صورت توَ-سپه (سپس)-ون یعنی محل محافظتی نیرومند متضمن مفهومی منطقی است. بر اساس اینکه چینی ها سرزمین عراق امروزی را تیائوجی (به ظاهر یعنی جایگاه نیرومند) می گفتند و این لابد هیئتی از نام تیسفون (یعنی جایگاه محافظتی نیرومند) است، لذا نام عراق از همان کلمه هَراک (اراک) ایرانی به معنی محل نگهبانی (اَرگ) گرفته شده است. کو[ت] که گاهی به اول تیسفون اضافه شده است در سانسکریت و فارسی به معانی بخش و محله و نیز به معنی دژ است. نام باستانی اوروک سرزمین عراق را می توان به معنی سرزمین محروسه و محل نگهبانی گرفت یعنی نام ایرانی اراک می تواند از ترجمه اوروک عاید شده باشد.
۲- ایرا-اَک در سانسکریت به معنی سرزمین پر پیچ و خم است: इरा irA f. earth و ak= پر پیچ و خم. کتابهای پهلوی در توصیف وهرود (فرات) و ارنگ (دجله) مسیر این دو رودخانه در سرزمین عراق را پر پیچ و خم توصیف کرده اند. بر این اساس خود ایران همچنین معنی سرزمین و میهن را می داده است.
۳- استاد پورداود نام اوستایی خود رود دجله یعنی اَرَنگ (تند و سیلابی) را به صورت اَرَک نیز آورده است. صورت ایرانی دیگر نام دجله یعنی اروند (تند و تیز= تیگریس) هم از همین ریشۀ "اَر" (تاختن، تازیدن، سریع، تند) است. این معنی با نام بین النهرین همخوانی دارد.
۴- اگر دو نام خوارزم (خوار-زم) و افریغ (اپر-یگ) در نام سلسله خوارزمی آل افریغون را به معنی سرزمین پست و پایینی بگیریم و آنها را مترادف با اِراک، در این صورت واژۀ اِراک منتسب به آل افریغون به معنی سرزمین پایینی خواهد بود. اِر پهلوی و اَاورَ اوستایی به معنی پایینی هستند. لذا صورت ظاهر نام اوروک می توانست در نزد ایرانیان به اِراک یعنی سرزمین پایینی ترجمه گردد.

معنی نام چشمه بیل پاوه

بیل در سانسکریت به معنی شکاف/شکافتن با نام این چشمه مناسبت دارد. همین طور بَر/بَئیر اوستایی (=بَل/بیل) که به معنی تند و وزان است.

دوشنبه، آذر ۱۶، ۱۳۹۴

معنی ایرج

۱۷ آذر ۱۳۹۴
نظر به نام اوستایی ائیریاوَ (یاور ایرانیان)، ایرج در واقع ائیری-اَج (رهبر ایرانیان) است. ائیری (آریا) در سانسکریت به معنی سپاهی و خنجرکش و نجیب و اَج به معنی به پیش راندن است.

یکشنبه، آذر ۱۵، ۱۳۹۴

دلیلی بر مطابقت کاششوها (کاسیان) با لک ها

نظر به اینکه کلمه کاشثه در سانسکریت به معنی بسیار زیاد و بی نهایت است و بالاترین رقم ذکر شده در اوستا ده هزار (بیور) است، لذا معنی کاشثه/کاششو به تقریب معادل نام لَک/لکشَ به معنی صد هزار در هندی و سانسکریتی است. پس می توان لک ها را اعقاب همان کاسیان شمرد. خصوصا اینکه در اوستا شهر کرند به صورت کویرینت در غرب ایران مقر اژی دهاک بیوراسپ (آگوم کاک رمه دارای ده هزار سپاهی) ذکر شده است. اگر واژۀ لک را با لاغ فارسی (بوته سبز) بسنجیم در این صورت هم لکها معادل کاشثه ها (در معنی دارندگان ایزد درختی) خواهند بود.
در منابع اوایل قاجاریه نیز مانند ناسخ­ التواریخ هر از چندگاه از طوایف لک با نام کلی «زند و وند» یاد شده است. این قرائن نشان می­دهد که نام "زَند و وَند" (به صورت کُردی زَوَند و وَند به معنی "بسیار و مجتمع") معادل نام طوایف لک زبان و بلکه معادل «لک» بوده است.
بر این اساس لُرها (پرستندگان ایزد گیاهی) اعقاب مادهای بودین (مربوط به بوته، نه در معنی کاسه بلکه در معنی بوته گیاه) به نظر می رسند که این معنی هم اشاره به ایزد و الهه گیاهی کاسیان یعنی کاشّو و کاشیتو دارد. کشیتیه/کشیتیجه در سانسکریت به معنی درخت و گیاه است.

معنی احتمالی واژه لُر و آریا

از آنجاییکه واژه لُر (از ریشه اوستایی رو-رَ= برخوردار از بُرندگی) در زبان بلوچی به معنی خنجر است و کاسی ها (نیاکان لُرها) مطابق هرودوت مانند مادها و پارسها قداره بند بوده اند٬ لذا احتمال دارد واژه لُر به معنی قداره بند بوده باشد. لقب آگوم فرمانروای بزرگ کاسی کاک رمه (دارنده شمشیر خونین) بوده باشد. نامهای جنگاوران باستانی کرداک و تئوژیه اوستا در غرب ایران نیز در پهلوی و کُردی به معنی قداره بند هستند. یعنی به نظر می رسد عنوان کاک کُردی و لُری در اصل لغتی اکدی به معنی خنجر و قداره بند بوده است. جالب است که کلمه آری و آریا هم در سانسکریت به قداره و قداره بند است. پس گر چه کمی عجیب است ولی آریا در سانسکریت به معنی خنجردار و ایرا در اوستایی به معنی سپاهی است. لذا از قرار معلوم در معادل صرف گرفتن آن ها به معنی دیگر آنها یعنی نجیب سهو بزرگی شده است. در اساطیر کُردی ار-ماییل (سرور آرها، آریزانتیان) و کر-ماییل (سرور کُرها) نشانگر لُرها و کُردها است: आरी ArI f. small sword
این نتیجه گیریها مرا وادار میکند که دو باره مادهای ستروختی (بلند سخن گویندگان) را نه با کُردان سورانی (خنجرکشان) و نه با گورانها/ساگارتیان (غارنشینان) بلکه با زازاک/دیملی/ کیمری ها معادل در نظر بگیرم.
ماد و مُغ هم در سانسکریت و اوستایی به معنی میان غارنشین معادل گوران و ساگارتی و لولوبی بوده و قبیله کرادک/کردوخ، بوسین (پرستندگان بزکوهی) و توژیک و سوران هم معادل کُرمانج ها هستند.

شنبه، آذر ۱۴، ۱۳۹۴

معنی لغوی کفشدوزک/کفشدوز

احتمال بسیار دارد نام حشره کفشدوز در اصل کف-شوئیتی-اوز بوده است یعنی از کف دست به سوی بالا رونده.

جمعه، آذر ۱۳، ۱۳۹۴

معنی نیریز

در سانسکریت نَله به معنی نی و نَله-کَ به معنی نی استخوان است. از این اصطلاح می توان نتیجه گرفت منظور از نریزیش (نیریز) که در کتیبه عیلامی هخامنشی محل شومر کمبوجیه (دخمه کمبوجیه) به حساب آمده است٬ خود همان دخمه های نقش رستم بوده است.
نیر-ایذ-ش در سانسکریت و اوستایی را می توان به معنی محل بیرون انداختن سوخته (دخمه/دغ-موچ= محل داغ کردن مرده رها شده) گرفت.

پنجشنبه، آذر ۱۲، ۱۳۹۴

معنی نام ماههای هخامنشی ادوکانیش، درناباجیش و کارباشیش

Ehsan Amini
درانابَجیش (DṚNABĀJIŠ) :
------------------------------- نام پنجمین ماه گاهشماری پارسی باستان است که معادل (July-August) در گاهشماری میلادی است ، سه ماه در گاهشماری پارسی باستان تا حدودی ناشناخته مانده است که یکی از آنها را براساس واژه عیلامی بازسازی کرده اند و آن ماه "اَنامَکَه یا هَنَمَکَش" ( Anāmaka/Hanamakaš) به معنای " ماه خدای بی نام " است ، دیگری همین ماه پنجم است که آن را بررسی می کنیم و سومین ماه ناشناخته ماه ششم است که معادل عیلامی آن "کارباشیاش (Karbašiyaš) می باشد و معادل میلادی آن ( August–September) است، معادل نام ماه پنجم را در گاهشماری عیلامی با هم در زیر خواهیم داشت:
معادل عیلامی این نام که به بازسازی نام پارسی آن به ما کمک کرد بصورت زیر است:
تورانابایزیش (Tur-na-ba-(iz-)-zí(-iš)
شکل دیگری نیز دارد بصورت تارانابایزیایش(Tar-na-ba-(iz-)zí-ya-iš)
حال برای اینکه بتوان معادل پارسی باستان این واژه عیلامی را بدست آورد باید به معادل ماه های دیگر که موجود است و بدست آمده نگاهی بیندازیم و حروفی که بصورت متفاوت در دو زبان تلفظ میشده است را بدست آوریم ، بر اساس پژوهش ها ماه هفتم این خاصیت را داراست که با هم معادل آن را میبینیم:
شکل واژه پارسی ماه هفتم : Bāgayādiš (بَگایَدیش)، شکل واژه عیلامی ماه هفتم: Bakeyatiš
می بینیم که حرف k به حرف g و حرف t به حرف d تبدیل شده است و تلفظ متفاوت است پس معادل واژه ماه پنجم در پارسی باستان بصورت دَرَن‌ باجیش (DṚNABĀJIŠ) شایان ذکر است که حرف z نیز بصورت در تلفظ پارسی باستان بصورت j هست.
اتیمولوژی (زبانشناسی) واژه درانابَجیش را مورد بررسی قرار دادیم ، در یکی از منابع والتر هینتس به بخشی از معنای این واژه اشاره نموده ، در پارسی باستان"BĀJI" معانی زیادی دارد از جمله (ادای احترام، وظیفه و مالیات) که هینتس معتقد است مالیات نزدیک تراست و این ماه به عنوان "ماه مالیات" نامگذاری شده است.
گاهشماری زیبای ایران کهن را در زیر مشاهده می کنید:
1. اَدوکانایشا (Ādukanaiša) ... معنی نامشخص است
2. ثُورا وَهارا (Θūravāhara) ... به معنای ماه قدرت بهار
3. ثایگرَچِش (Θāigraciš) ... به معنای ماه جمع آوری سیر
4. گَرمَ‌پَده (Garmapada) ... به معنای ماه (نقطه ، ایستگاه یا مقطع) گرما
5. درَنَ باجیش (DṚNABĀJIŠ) ... به معنای ماه جمع آوری مالیات
6. کارباشیش (Karbašiyaš)... معنی نامشخص است
7. بَگایَدیش (Bāgayādiš) ... به معنای پرستش بغ (بَگ) (احتمالا میترا)
8. ورکازانا (Vrkazana) ... به معنای ماه گرگ کشی
9. آتشیَدیا (Āçiyādiya) ... به معنای ماه پرستش آتش
10. انَماکا یا انامَکَه (Anāmaka) ... به معنای ماه خدای بی نام
11. ثویووا (Θwayauvā) ... احتمالا (به معنای ماه وحشتناک)
12. ویَخَنَه (Viyax(a)na) ... به معنای ماه حفر کردن
*ویکیپدیا فارسی و انگلیسی
پژوهش و ترجمه : گروه تاریخ تخصصی ایران
---------------------------------------------- Javad Mofrad
درنا باجیش/ثوراناباشیش را به لغت اوستایی و سانسکریت می توان ماه بریدن غله (ماه درو کردن) هم معنی نمود. فکر میکنم برای ماه دوم تابستان مفهوم مناسبی بوده باشد. दारण dAraNa adj. rending
Ehsan Amini
استاد مفرد برای واژه های اَدوکانایشا (ماه اول) و کارباشیش (ماه ششم) در سنسکریت معنایی وجود ندارد ؟؟؟
Javad Mofrad
ادو-کان-ایش به سانسکریت به صورت ادی-کان-ایش معنی آغاز بذر افشانی میدهد که معنی بسیار مناسبی است. کارباشیش یا کارماشیش به صورت کاروا-بهاس-ایش در سانسکریت به معنی کم شدن درخشندگی و گرما است.

سه‌شنبه، آذر ۱۰، ۱۳۹۴

مطابقت جلولا با تبورای نقشه های بطلمیوسی

Macîd Kurdistanî
دوستان گرامی! آیا در زمان ساسانی شهر "جلولا" به همین نام خوانده شده است؟ منابع اسلامی نظیر "المسالك و الممالك، ابن خردادبه" و "الاخبار الطوال، دینوری" و ... فقط اشاره به همین نام دارند، آیا در منابع پیش از اسلام نامی از این شهر برده شده است؟
Schaswar Harshami
جلولا اگر جای بسیار قدیم و تاریخی نیز باشد، شهر بسیار قدیمی نیست. تا دههای ۴۰ قرن سابق، اسمش قرغان بوداست، پس از این، در ایام پادشاهی عراق، اسمش با جلولا تبدیل کردند، چون اعتقاد داشتند که‌ واقعه‌ جنگ جلولا در جنوب خانقین، در انجا بوده‌است. گویا در این جنگ ۱۰۰ هزار سرباز ساسانی کشته‌ شده‌اند و زمین با خون انها، خونرنگ، ویا جلولا شده‌ بود.
Macîd Kurdistanî
در منابع اولیه اسلامی نام تسوج جلولا و جبلتا آمده است.
Javad Mofrad
در نقشه های بطلمیوسی در سمت جنوب غربی آراپخا (کرکوک) نام شهری به صورت Thebura دیده میشود که یاد آور جلولا است. حروف ت/ث، ب، ر می توانستند به ترتیب بدل به ج و ل و ل شوند. تبورا و گُرغان در معنی محل دارای گرما و شراره آتش مترادف هستند. شکل جبلتای (گبلة) نام این شهر که جناب ماجد کردستانی آوردند یادآور گی بیل خدای آتش سومری است که لابد به ایرانی به تبورا و گُرغان (محل آتش) ترجمه شده بوده و خود در کنار این نامها بر روی نام شهر زنده مانده بوده است.
احتمال دارد نام باستانی جلولا (جبلتا) آن همان شاوارد-اِگالّی (کاخ خدمتگزار [آتش؟]) در کتیبه شیهاک اینشوشیناک بوده باشد که در سمت ماتکو/مادگای (توز خورماتلی) به همراه کیپرات (کیفری) یاد شده است. در این صورت این جزء شاواردَ بوده است که جبلتا و جلولا و شادقباد (از اسامی جلولا) تبدیل یافته است. جلولا (با شکوه) می تواند از ترجمه شاد/شاذ قباد (شایستۀ شاه) عاید شده باشد.
نام سامی دیگر جلولا یعنی کرخ جیدان به معنی خانه خوب و زیبا، یادآور همان معنی آرامی و عربی جلولا است.

ریشه هندوایرانی واژۀ گَزر و هویج

کلمه گَزر (گازر) به معنی هویج را می توان مشتق از گاه-زَر سانسکریتی به معنی به پایین فرو شده زرین (ریشه زرین) گرفت. بر این پایه نام هویج در این شکل هندوایرانی خود معنی آتشین رنگ (زرد رنگ) را می داده است.
गाह m. gAha depth
शार adj. zAra yellow
गाजर n. gAjara carrot
जरठ adj. jaraTha yellowish
हव m. hava fire
छाय n. chAya colour