جمعه، مرداد ۱۴، ۱۳۹۰

معنی نامهای ابیورد و توس

نام آپاورتکان (اپ-ورد-کان، یعنی درگز کنونی)ابیورد عهد اعراب به معنی دژ پشتی و شمالی است. نام توس که در منابع یونانی مربوط به لشکرکشی اسکندر به صورت سوسیا آمده است که به معنی دارای چشمه سودمند است که بعداً به توس یعنی دارای چشمه نیرومند تغییر یافته است.

آروس نام کهن ساری

در روایات ساخته شدن ساری (سارویه= دژ ساخته از ساروج یا واقع در بلندی یا دارای رودخانه کوچک همواره جاری از ریشه سَرِیّ) از نام او-هر (آب جاری) آن نام برده شده است. از سوی دیگر در روایات یونانی مربوط به آمدن اسکندر به مازندران از زادراکرت (ستراکرد=نیرومند ساخته، استراباد) و آروس (هر-او-س= دارای رودخانه جاری) نام برده شده است که این دومی به وضوح یادآور نام رودهای هراز (رود بزرگ) به ویژه تجن (رود جاری) در منطقه ساری است. بر این پایه ساری نام عربی اوهر (آرو-س باستانی) است چه لغت سَرِیّ در زبان عربی به معنی آب جاری و رود کوچک است و مطابق نام رودخانه ساری یعنی تجن (تچین اوستایی) است که به معنی دارای جریان و جریان تند است. منابع یونانی عهد اسکندر نامهای رود هراز را زیوبریس (رود زبر و ستبر) و ستی بوئه تس (رود نیرومند) ذکر میکنند و می گویند که حاکم تپوریان را در شهر آروس به حضور اسکندر آوردند. در نقشه های بطلمیوسی نام رودهای هراز و اترک (او-ترک) به صورت چرنداز (اندازنده عبور کننده) و سکندا (زخم زننده) آمده است.نظر به نامهای کهن و کنونی رود هراز نام شهر آمل کنار آن را در اصل می توان مرکب از آمو (آب فراوان) و علامت نسبت ئول به معنی شهر دارای رود بزرگ گرفت. این معنی بر مفهوم ایرانی دیگر آن یعنی محل نگهداری دامها مرجح است.در مجموع یعنی نام هرو (آرو-س، ساری= شهر دارای "رود جاری خرد،تجن") در مقابل نام آمل (شهر دارای "رود نیرومند=هراز") قرار داشته است.

شاهرود همان چخره وندیداد است

در فرگرد اول کتاب وندیداد در شمار بهترین شهرهای اهورامزدا آفریده در سمت بین ری و خراسان و در مقام سیزدهم شهر چخره قرار گرفته است که سرزمین پهلوانان و گروندگان اشه معرفی گردیده است و ایرادش سوزاندن مردگانشان ذکر شده است. برخی به درستی آن را با شهر شاهرود مطابقت داده اند. بر این اساس شاهرود عهد باستان همان راسمینا (رس مئن=میهن ارابه سازان) و چخره (چاخرو-ایتی= شهر چرخ سازان) بوده است.

معنی نام طالش

نظر جدید: مطابق وبلاگ عنبران طالش هم به همین معنی محل مه آلود است: طالش به لهجۀ شيرين تالشي اراضي باتلاق و گل و هواي مرطوب و باراني و مه آلود را گويند بدين طريق« طول» يعني گِل و باتلاق «اش» يعني ابر و مه مخلوط با باران ريز. (نعمت الهی ، بهروز، تاریخ جامع حکام آستارا و نمین، ص 13).
این نظر جالب مربوط به تالش را میتوان چنین اصلاح کرد تال=تار و اش= مه آلود یعنی در مجموع یعنی محل پوشیده از مه تیره و غلیظ.
نظر قدیمی: نام طوالش را می توان از کلمه تالش (طیلسان، تالشان، جامۀ گشاد و بلند) گرفت چه گفته میشود: "در نخستین لشکرکشی شیخ حیدر به داغستان، بخش مهمی از سپاه او را تالشان تشکیل می‌دادند. در منابع از آنان با عنوان «آبی جامه» یاد شده است (مینورسکی، 243- 244).
ازآنجاییکه دهوسره در سانسکریت به معنی کبود و دوساق/دوساگ در مازندرانی به معنی تاریک و رنگ توسی فارسی تقریباَ کبود رنگ است. لذا احتمال دارد نام کا-دوسیان (اسلاف طالشی ها) به معنی دوست دارندگان رنگ کبود بوده باشد.
سرانجام نامهای طالش و طالقان به صور تالَ-شی و تال-گان می توانند به معنی محل واقع در گودی باشند:
तल adj. tala lower part

پنجشنبه، مرداد ۱۳، ۱۳۹۰

معنی نام شهرک گیلانی لیسار

لیسار به معنی محل درخت لی (نارون و ...) است و ربطی با نام پادشاهان آشور ندارد. مراجعه شود به لغت نامه دهخدا لغت "لی" و سار (=زار، منطقه و محل).
لی . (اِ) درختی است که در جنگلهای ایران یافت میشود و در نجاری به کار رود. قسمی نارون . نامی که در رامسر و دیلمان و لاهیجان به اوجا دهند. ملج . شلدار. قره آقاج . لروت . سمد. سمت . له . و رجوع به اوجا و نارون شود. (جنگل شناسی ساعی ج 1 ص 210).
نام شهرک لوندویل گیلان به معنی محل درخت لونگا و نام شهرک لوشان به معنی محل خاک سفید است.
از آنجاییکه حمدالله مستوفی در این سمت از شهری به نام نِیسَر (نیسار) یاد می کند لذا درست این نام در اصل لی سار نبوده است بلکه نی سار بوده است. در آذربایجان نیز نام شهرک باستانی نیلان (مکان نی) امروزه به صورت لی-لان در آمده است.

چهارشنبه، مرداد ۱۲، ۱۳۹۰

معنی نیسیر و جودی

اکنون که بعد سالها دوباره به بررسی موضوع هاروت و ماروت در رابطه با طوفان نوح پرداختم به نتایج جدیدی رسیدم که آنها را در اینجا ضمیمه می نمایم:
کوه نیسیر که در کتیبه ای آشوری محل فرو نشستن کشتی اوتناپیشتیم (نوح) بر روی خاک به شمار رفته است در زبان سومری به معنی مار مهیب است و در زبانهای ایرانی محل سرازیر شدن آبها است. نام محلی لولوبیایی آن کی نی پا یعنی کوه شاهمار و همچنین به معنی محل سرچشمه آبها(کانی آپه) است. مردم منطقه پرستنده ایزد ماروشی به نام شیخو یا شیپاک (مار سمی) بودند. این کوه اکنون به نام شیخان نامیده میشود و در یکی از سرچشمه های زاب کوچک در جنوب پیرانشهر واقع است. سرچشمه کوه جودی سوریه به زبان عربی به معنی کوه ممتاز و خوب است و آن ربطی با این کوه اساطیری طوفان نوح ندارد. امّا همین مفهوم جودی در باره کوه بزرگ و آزاد آرارات (کوه کشور رودخانه ها) در تورات مناسب می افتد یعنی همان کوهی که تورات آن را محل فرو نشستن کشتی نوح معرفی می نماید. مطابق منابع کهن ارمنی کوه آرارات محل ایزدان ماروت (یعنی مار کوهستان، ماروتاش کاسی= ایزد ماروش منظور شیخو یا شیپاک کاسی، معادل مردوک بابلی) و هاروت (یعنی ایزد کامل کوهستان، همان هاربه کاسی، معادل انلیل ملقب به ایزد کوه بزرگ) بوده است.

در باره وقایع لیبی

چند سالی است همسایه ای دارم که بهمراه همسرش هر دو برای تحصیل در مقطع دکترا از لیبی به سوئد آمده اند. دوستی ما سالهاست و او یک سال دیگر نیز مهمان این کشور است. تا چندی پیش خوش و خرم بود و به مسائل سیاسی فکر نمیکرد ولی بعد از شروع درگیریها او نیز مانند سایرین به این مسئله مشغول شد. دو سه ماه پیش پرسیدم وضع مالی شما چه میشود گفت فعلاً سفیر گفته میتواند برای چند ماه دیگر هزینه ما را حتی از بودجه خودش بپردازد ولی برای بیشتر از آن محلی ندارد.

او میگفت با قذافی مشکل خاصی نداشته ولی حالا که میبیند مردم خودش را قتل عام میکند از او متنفر شده است.

یکبار دیگر حدوداً 2-3 ماه پیش در صحبتها گفت وضع ما بهتر از مصر و سایرین خواهد شد زیرا ما توانسته ایم از همین حالا دولت و برنامه هائی تهیه بکنیم.

تا اینکه هفته پیش همدیگر را دیدیم و دوباره صحبت مختصری را جع به مسائل ردو بدل شد.

گفتم: حضور آمریکا و ناتو در لیبی در خطرناک است و ضربات زیادی به لیبی خواهد زد.

با دلخوری گفت: آنها به کمک مردم آمدند و اگر نیامده بودند بسیاری از مردم کشته میشدند . شما نمیدانید در مصراته چه کشتاری براه افتاد. نگاهی به اینترنت بیانداز.

گفتم: حق با شماست. راستش با این اخبار نیز آشنا هستم. اما صحبت بر سر این است که اکنون حدود 5 ماه از جنگ داخلی میگذرد و بدین شکل که ماجرا پیش میرود بنظر نمیرسد جنگ باین زودی ها تمام بشود یا بخواهند آن را تمام بکنند. چنانچه این جنگ چند ماه دیگر و حداکثر یکسال دیگر بدرازا بکشد آنگاه نه تنها قربانیان جنگ بسیار بیشتر از مصراته خواهند بود بلکه تمام صنایع و زیربناهای اقتصادی کشور نیز از بین خواهند رفت. تمام ارتش و سلاح ها نابود خواهند شد. تجارت و تمامی روابط بین المللی ووو بهم خواهد ریخت و کشور بسیار فقیر خواهد شد. حتی تمام سرمایه داران شما بی پول وفقیر و بی چیز خواهند شد و شما هیچ چیز نخواهید داشت. در نتیجه باید دست بدامن آمریکا و اروپا و در اساس یهودیان صهیونیست بشوید و در آنصورت مستعمره خواهید شد ولاغیر. تا همین لحظه نیز بسیاری از صنایع، بنادر، ارتش و سلاح ها، اقتصاد ووو از میان رفته است. از همه مهمتر نظم کشور بهم ریخته و تا دوباره نظمی بر کشور حاکم بشود زمان بسیار درازی لازم است.

تازه متوجه ماجرا شد. رنگ از رخسارش پرید. تائید کرد که حرف من صحیح است و گفت بدین ترتیب حتی ممکن است وضعیتی شبیه سومالی پیدا کنیم.

گفتم: سومالی کردن بعضی کشورها طرحی است که از مدتها پیش ریخته شده است. در این صورت کدام را ترجیح میدهی؛ قذافی یا استعمار را.

گفت: بدون تردید قذافی را.

گفتم: قذافی برای ابد زنده نخواهد بود بلکه چند سال دیگر بیشتر زنده نیست. شما میخواهید با انقلاب او و خانواده اش را به اعدام بکشانید و بطور طبیعی برایش راهی بغیر آنچه درجریان است باقی نمیگذارید. پس بهتر است بجای انقلاب مسلحانه و اینگونه تفکرات وارداتی غرب که نسخه هائی برای تخریب و نابودی کشورها هستند باشید، بفکر این باشید که مسائل را با مصالحه و رفرم حل کنید.



صحبت های ما در همین جا به اتمام رسید. ولی نکته ای که باید بدان توجه نمود اینستکه همین ماجرا میتواند در سایر کشورها و در ایران نیز پیاده بشود، هرچند تفاوت بسیار است از جمله اینکه در ایران کنونی حکومت فردی نیست و همین نکته جنگ داخلی در ایران را بسیار طولانی مدت تر خواهد کرد، ولیکن صحبت بر سر شیوه یا روش حل مشکلات است. بعنوان شخصی که از سالهای بسیار پیش از انقلاب بفکر اسلحه و فعالیتهای چریکی و انقلاب مسلحانه بودم و اینکار را هم کردم اکنون معتقدم که جامعه جهانی و مخصوصاً ایران ابداً نیازی باین روش های خشونت آمیز( انقلاب مسلحانه و جنگ داخلی) ندارد و باید از آن پرهیز نمود و در این دام نیفتاد. باید هشیار بود که هیچ کشوری برای دیگری بیشتر از خودش دل نمیسوزاند؛ و در این مقطع از تاریخ بشر کشورهای قدرتمند غربی هر حرکتی بکنند فقط در جهت منافع خودشان است نه صلاح آن کشورها.



غرب نمیخواهد جنگ داخلی لیبی باین سادگی ها و با سرعت بنفع قذافی یا مخالفین او تمام بشود تا اینکه همه چیز کشور فنا گردد و آنها بتوانند با خیال راحت همه چیز کشور را در اختیار بگیرند؛ بهمین دلیل آسمان را در اختیار دارند و با حملات هوائی توازنی از قوا برقرار میکنند و حتی دیده شده هرگاه مخالفین قذافی به مرحله پایان دادن به کار رسیدند آنها نیز مورد تهاجم قرار گرفتند تا نتوانند به نتیجه برسند و توازن قوا باقی بماند و در پاسخ باین بسنده شد که یک اشتباه هوائی بوده است.

چگونه ممکن است این تجهیزات عریض و طویل چنین اشتباهات ابتدائی بکند؟

آیا واقعاً اینقدر ضعیف هستند و آنهمه ادعاها همه کاذب میباشند؟

خیر چنین نیست؛ این روش در خصوص جنگ ایران و عراق نیز بکار برده شد و غرب برای اینکه جنگ طولانی مدت شده و تمام زیر بناها و حتی اساس اقتدار حکومتهای مرکزی فرو بریزد هر زمان که یکی در حال پیروزی بود بدیگری اسلحه و کمکهائی میداد تا توازن قوا به جنگ باز گردد.

آنها حتی به ایران نیز اسلحه دادند که بعنوان افتضاح ایران – کنترا معروف است.

در آخرین مرحله که ایران با فتح فاو، عراق را از دستیابی به خلیج پارس و دریاهای آزاد محروم کرد و میتوانست پایانی بر جنگ با پیروزی ایران باشد، به صدام سلاح شیمیائی و در واقع بهمراه آن اجازه استفاده از آن را هم دادند. بنابراین در اساس صدام حسین نبود که بواسطه استفاده از سلاح شیمیائی باید محکوم و مجازات میشد بلکه این غرب و سرمایه داران و یا حاکمان اصلی بر غرب بودند که چنین کردند و باید محاکمه میشدند. پس عاملان اصلی در غرب برای اینکه این ماجرا دست و پایشان را نگیرد فوراً اجازه اعدام صدام را دادند تا همه چیز خفه بشود و صدام آنها را در این افتضاح گیر نیاندازد.

شیوه حفظ توازن قوا در میان دشمنان و تضعیف کردن آنها بواسطه جنگهای طولانی مدت و فرسایشی قدیمی است و هرکس تاریخ را باندازه کافی خوانده باشد نمونه های بسیاری از آنها را خواهد یافت.

اینکه در همین روزها فرانسه مقداری از پولهای لیبی را در اختیار مخالفین مسلح قذافی قرار میدهد در همین راستا است تا با این آب باریکه آنها بتوانند به جنگ و در نتیجه نابود شدن کشور ادامه بدهند زیرا جنگجویان در هرکجای جهان، بدون جیره و پول نمیتوانند بجنگ ادامه بدهند. حتی در چنین شرایطی (مثلاً سومالی) وضع جنگجویان و در نتیجه خانواده های آنها از سایرین بهتر است و بهمین دلیل انگیزه شرکت در جنگ در میان مردم ایجاد میشود.

حاصل این گونه دخالتهای غرب و ایجاد جنگ داخلی در کشورها اگر همانند سومالی نباشد در بهترین حالت ممکن است مانند افغانستان و یا عراق بشود.



حال ببینیم در سومالی چه میگذرد: در حالیکه سومالی در قحطی و گرسنگی غرق است اما اسلحه و گلوله برای کشتار و ناامنی و عدم ثبات کشور، از نان فراوان تر است و ارزان تر و راحت تر بدست میاید. اینهمه از کجا میآید که چنین آسان وارد میشود ولی برای ارسال نان و نجات جان حداقل یک سوم از انسان های ساکن آن کشور( مردمی که آنها نیز باید حقوق بشر در حق اشان رعایت بشود) نمیتوانند راه و چاره پیدا بکنند؟ آیا این معنی حقوق بشر و انسان دوستی است؟

تمامی سومالیائی هائی را که شخصاً میشناسم و اکثراً از تحصیلات بسیار بالای دانشگاهی برخوردارند آرزوی داشتن یک دولت و حکومت را دارند حال هرچه که باشد.



باید متوجه بود که بهر حال بعضی ظرفیتهای جنگ داخلی و حتی تجزیه ایران وجود دارد که غرب و یهودیان صهیونیست نه بخاطر رعایت حال آن اقوام و یا ملل در ایران؛ بلکه برای کوچک کردن کشور و تسلط براین کشورهای کوچک شده و ضعیف، از این جنبش ها حمایت کرده و یا حتی براه میاندازند.

اگرچنین اتفاقی در ایران رخ بدهد بمعنی سالهای بسیار طولانی جنگ داخلی، فقر، فلاکت، فحشاء، ناامنی، بی ثباتی و نابودی تمامی زیربناهای اقتصادی، صنعتی، فرهنگی و... و بعد تجزیه به چند کشور فقیر و بینوا خواهد بود.



پس باید عاقلانه و صبورانه عمل کرد، راه های رفرمیستی را یاد گرفت و بدان عمل نمود.



12 تیر 1390 3 آگست 2011

حسن بایگان – اپسالا- سوئد

دوشنبه، مرداد ۱۰، ۱۳۹۰

تی تی نام سومری و بومی دریای مازندران (دریای مصب رودخانه های آشوریان)

در متون بازمانده از دوره پادشاهان آشوری همچون سارگون دوم و آدادنیراری سوم آشوریان دریای مازندران را دریای تی تی می نامیده اند. سارگون دوم در سال 710پیش از میلاد گزارش می دهد: "... اِآاوپری شاه دیلمون (کیش) پیشکشهایی فرستاد. همچنین هفت پادشاه پاتنانه (شهر دارای 99 نگهبان، هکاتم پیلس یعنی شهر صد پلیس دروازه، دامغان) که اقامتگاه دور دست آنان هفت روز تا دریای تی تی فاصله دارد."
تی تی در لغت سومری به معنی محل عمر جاودانه است. دریای مازندران نزد مردم بین النهرین مسکن اوتناپیشتیم (مرد دارای حیات جاودانه) محسوب میشد. مطابق اساطیر بابلی گیلگامش برای رفتن نزد اوتناپیشتیم در دریای مصب رودخانه ها و کسب گیاه جوانی و جاودانگی از کوه مشو (میشو=مرگ در نزدیک مرند) عبور کرده بود. تی تی در گیلان به معنی شکوفه است. لذا اگر منظور از این شکوفه را شکوفه نیلوفر آبی منظور بداریم که به خصوص مرداب انزلی آکنده از آن است؛ در این صورت دریای تی تی در اصل نام محلی گیلانی و مازندرانی دریای مازندران بوده است. بنابراین باور به وجود گیاه جاودانگی و جوانی در دریای تی تی نزد سومریان، از معنی سومری نام محلی نیلوفر آبی سواحل دریای مازندران اخذ شده بوده است.

معنی نام رشت

سال 90 در این باب به دو نظر متفاوت رسیده بودم، هنوز هم در اینکه درست تر کدام است تردید دارم: آنها گفته میشود رشت ابتدا قصبه ای بود كه در ميان دو رودخانه گوهررود و سياهرود قرار داشت و از اين جهت نيز قدمت ديرينه دارد. ولی از جهت سابقه شهری، اولين بار نویسنده حدود العالم و سپس حمدالله مستوفی، در قرن هشتم هجری، از اين شهر نام برده و ابریشم را ازتولیدات آن دانسته است. نام قديمی رشت دارالمرز يا دارالامان بوده كه قبل از اين دو، به آن بيه یا بیه پس می گفته اند. بيه در لغت نامه ها، رود و يا مصب بين دو رودخانه معنی شده است چون در لغت اوستا و پارسی بی-آوه به معنی منسوب به دو آب است. لذا چنين به نظر می رسد كه دليل اين نامگذاری، قرار گرفتن آن در ميان دو رودخانه است كه به مثابه حفاظ و ديوار شهر محسوب می گرديد. در این صورت اصل رشت باید رود-شت (به مازندرانی رو-شت)یعنی محل واقع در بین رود یا رودها بوده باشد. ولی نام بیه پس متعلق به ناحیه ابریشم پرور رشت در اصل به معنی محل پسین تهیه ابریشم است که در مقابل بیه پیش (لاهیجان=محل پیشین تهیه ابریشم) قرار داشته است. بیه از همان ریشه بو (ابریشم) و بویه (ابریشم کار؟) است. بنابراین اگر خود نام رشت را هم در رابطه با همین ویژگی این شهر یعنی رشتن ابریشم معنی نمائیم راهی منطقی پیموده ایم. رَشتَ در اوستایی به معنی درخشیدن و آراستن هم اشاره به محل تار ابریشم بودن رشت دارد. در عهد مسلمین شهری به نام رشت در کنار جیحون در سمت تاجیکستان وجود داشته و دارد که به احتمال زیاد مفهوم آن هم همان شهر واقع میان نهر یا محل ریسندگی و بافندگی بوده است.
حالا بعد از چند روز به آلترناتیو سوم می رسم: از قرار معلوم چنانکه در کلمه رَش کُردی به معنی جوشیدن و پاشیدن و در رشت فارسی به معنی لجن و آبزار شاهد هستیم کلمه رَش در زبانهای ایرانی نیز نظیر زبان عربی به معنی آب چشمه و باران به کار می رفته است، بنابراین رشت (رش-شت) به معنی محل آبزاری و چشمه ساری بوده است. در تأیید این نظر گفتنی است استخر عینک یا مرداب عینک رشت یک آبگیر طبیعی است که در دل شهر رشت و در بخش غربی، مسیر جاده رشت به فومن و در بلوار شهید افتخاری واقع است.
به نظر میرسد خود نام مرداب عین‍ک/این‍ک در اصل آوناک/آبناک بوده باشد یعنی آبدار٬ پرآب و آب آلود.

معنی لفظی فومن، علی آباد (قائم شهر)، تولم (مرجغل) و گسکر

فومن (پیومن)در لغت اوستائی به معنی محل تهیه لبنیات (شیر و پنیر) یا محل تهیه ابریشم است. علی آباد به معنی قصبه دارای آلووگاه (آتشکده) است (آنجا در قدیم زیارتگاه مردم محلی بوده است). تولم به معنی منسوب به توره (=توله، شغال) است چه نام دیگر آن یعنی مرجغل نیز به معنی محل شغالهای فراوان است و سرانجام نام شهرک قدیمی گسکر (گاس کار) به معنی محل جنگجویان و سپاهیان می باشد.