سه‌شنبه، فروردین ۱۲، ۱۳۹۳

معنی نامهای جغتو (جغاتی) و تغتو (تاتائو)

جغتو و تغتوی خبر حمدالله مستوفی که به سهو آنها را نامهایی مغولی شمرده اند، در زبان کُردی به صورت جوگ-تو و توک-تو معانی قابل توجه، جوی توانا و [جوی] دارای توان اندک را می دهند. بنا به نوشته مینورسکی، رشیدالدین نام دیگر جغتو را [به واسطه رنگ سیلابی آن] زرینه رود آورده و فرهنگستان از روی نام زرینه رود نام جعلی سیمینه رود را برای تغتو پدید آورده است.
در رابطه با نام جغتو نام وکیارود متعلق به جغتو را - که در لشکرکشی های بیزانسی ها از آن نام برده شده است- می توان از ریشه وَزَ اوستایی و واجَ سانسکریتی به معنی نیرومند گرفت.

معنی نام عشیره کُرد بلباس مهاباد و دلیک لی بلاغ مراغه

احتمال زیادی وجود دارد که نام بلباس از بلمباس کُردی یعنی بُزنر و تکه مأخوذ باشد و مراد از آن بزکوهی یعنی توتم سکاهایی باشد که در عهد مادها بدین ناحیه مهاجرت کرده بودند. خود نامهای سکا (شکا، شکاک) و کورد و تور در زبانهای ایرانی و سانسکریت و قفقازی به معنی دارندۀ توتم بزکوهی هستند. مطابق هرودوت قبیله بزرگی از قوم ماد نام بوسین (بوزین، مربوط به بُز) را داشته است.
نام دلیک لی بلاغ مراغه که در عهد پهلوی به عشرت آباد تغییر یافته است. به ظاهر به ترکی به معنی محل چشمۀ واقع در سوراخ است. چشمه سابق این روستا که ته دره باریک جوار شمالغربی روستا قرار داشت، چنین وضعی داشت. ولی به نظر میرسد نامگذاری این روستا بدین نام دلیل دیگری داشته است. چه درست در همین سمت روستا بخشی از جاده قدیمی را روزگاری در عهد کهن سنگ و ساروج ریخته و در آن گنجی قائم کرده بودند و در پیش از انقلاب هنگام جاده سازی مراغه و هشترود که ما شاهد آن بودیم راننده بردزیل بیش از یکماه به زحمت توانست آنجا را بکند. سرانجام در انتهای آن محوطه ساروجی به سمت مراغه اتاقکی ساروجی نسبتاَ بزرگ کشف شده و اشیاء آن توسط راننده بردزیل که فراری شده بود، به غارت رفته بود. از اینجا چنین معلوم میشود که نامگذاری این روستا بدین نام نه به خاطر چشمه آن بلکه به سبب همین گنج نهان در ساروج و سنگهای بسیار استوار آن بوده است چه دالوچه در کُردی به معنی فرو هشته است و بلاغ ("ور-اک" یا "بل- اک") در نامهای کهن غرب ایران به معنی محوطۀ محصور استوار و پایدار بوده است. بنابراین آن در اصل دالوچه بلاغ پهلوی به معنی محوطۀ استوار فروهشته بوده است که با نام ترکی دلیک لی بلاغ (محل چشمۀ واقع در سوراخ) جایگزین شده است.

دوشنبه، فروردین ۱۱، ۱۳۹۳

معنی لفظی محتمل زار بلاغ، ساوجبلاغ و قره بلاغ

نام محل باستانی اطراف قم یعنی زار بلاغ یا زال بلاغ را نیمه فارسی و نیمه ترکی به معنی چشمه زرین (ساری بُلاغ) گرفته اند؛ ولی به نظر من معنی تمام فارسی زر- بل-اک یا زال-بل-اک علی القاعده از ریشه زَرَ -وَرَ-اک "پناهگاه قدیمی" بیشتر محتمل است. گر چه احتمال ریشه بُلاغ از ریشه بیلا-ک سانسکریت به معنی دارای غار و سوراخ هم جای تأمل دارد. ولی چیزی از دور و از نزدیک آن دیده میشود همان "پناهگاه قدیمی" است. جزء بل مربوط به بلاغ در نام اساطیری قلعه بذ خرمدینان (محل نگهبانی) یعنی چملی بل کوراوغلو(دژ مه آلود) دیده میشود.
از اینجا به یک نتیجه مهمی می رسیم و آن اینکه شهرها و روستاهای ساوجبلاغ و قره بلاغ نام ایران ترکی شده نامهای پهلوی ساوگ-ور-اک (ساوج-بل-اخ، یعنی دژ محل خراج) و کارا-ور-اک (کارا-بل-اخ، یعنی دژ سترگ) هستند.
در لغت نامه دهخدا حدود 30 روستای قره بلاغ نام نواحی غرب ایران اسم برده شده است که کثرت آنها اشاره به معنی پهلوی "دژ سترگ" باستانی آنها دارد. ولی از این میان نام قره بلاغ عزیز من (روستای مادریم در شرق شهرستان مراغه) از قلم افتاده است.

شنبه، فروردین ۰۹، ۱۳۹۳

معنی داهه و داکیا

از آنجایی که گفته میشود پارتهای مرده سوز به قول استرابون از قبیلۀ پَرنی قوم داهه در شرق دریای مازندران بوده اند، لذا نام قوم داهه را به سادگی می توان به معنی سانسکریتی آن یعنی مرده سوز گرفت. خود نام پَرنی و پارت به سانسکریت به معنی تیرانداز و جنگاور هستند.
اما نام داکیای (داسیای) باستانی در شمال غرب دریای سیاه به صورت داسیا در زبان سانسکریت (که قرابت نزدیکی با زبان سکائیان شمال دریای سیاه داشته) به معنی سرزمین برده ها (اسلاوها) است. این معنی با توجه به سابقه برده پروری این ناحیه از مفهوم گالیایی آن یعنی منطقه جنوبی منطقی تر به نظر می رسد.

جمعه، فروردین ۰۸، ۱۳۹۳

معنی لفظی نامهای سمرقند و بُخارا

نگارنده از مدتها پیش با مقایسه نامهای سمرقند و مرکند با نام سمردیس (کسی که تنش به اندازه سه فرد است) و با در نظر اعداد شمارشی دو مَر (دو واحد شمارشی) و سه مَر (سه واحد شمارشی) بدین نتیجه رسیده بودم که سمرقند و مرکند به معنی شهر سه بخشی و شهر چند بخشی هستند. ولی تلاشهای گذشته ام در مورد نام بُخارا حاصلی نداشته است تا اینکه امروز از مقایسۀ آن با نام خوارزم (دارای زمستان خارا و سترگ) بدین نتیجه رسیدم که نام شهر بزرگ بُخارا می تواند از ترکیب بو (بودن) و خارا (سترگ) عاید شده باشد. در مجموع یعنی شهر سترگ و بزرگ. واژه های فارسی خارا و خر از ریشۀ اوستایی خرو (سخت و خشن و ترسناک) هستند.
اگر نامهای پوخارا و نموجکث و ریامیثن شهر بخارا را به هیئت پایوخارا (پایگاه سترگ) و نموذ-کث (محل با نمود و شکوه و پر رونق) و رئو-میثن (جایگاه با شکوه) بازسازی کنیم، تأییدی در مفهوم مورد نظر من از بخارا (در معنی شهر سترگ) خواهند بود.

چهارشنبه، فروردین ۰۶، ۱۳۹۳

معنی لفظی قُم و قَمصر

نظر به فراوانی آب انبارهای قدیمی در قم و اطراف آن می توان نام قَم را با واژۀ کُردی گوم (ژرف آب راکد) یعنی آب انبار سنجید. لابد نام قدیمی قم یعنی کَمندان به معنی محل آب انبارها بوده است. بر این پایه نام قمصر را هم که حدس میزنند به معنی محل چاه و قنات باشد، می توان به معنی محل تالابها و آب انبارها گرفت.
در هفت نامه ی امرداد نام قدیمی قم را ترمینکا آورده اند. جالب است که این نام را میشود محل چشمه برتر گرفت و این با مفهوم آب انبار پر آب قم و همچنین نام ری (رئو-کا= محل چشمه با شکوه)همخوانی دارد.ترمینکا به شکل ثرَ-مئین-کا (پناه-خانه-چشمه) همان مفهوم محل آب انبار را می دهد که ریشه کُردی نام قُم آن را نشان میدهد.

سه‌شنبه، فروردین ۰۵، ۱۳۹۳

وجه اشتقاق واژه های پدر و مادر و برادر و خواهر

پدر را به درستی به معانی پاینده و غذا آورنده و مادر را به معنی غذا دهنده و پرورش دهنده یا بارور شونده گرفته اند ولی در منابعی که من دیده ام وجه اشتقاقهای عامیانه ای برای برادر و خواهر آورده یا اصلاَ معنی آنها را نیاورده اند. ریشه های سانسکریتی و ژرمنی آنها مقابله کردم معانی عضو مذکر و برتر خانواده و عضو مؤنث خانواده برای آنها مناسب می افتد. پسر (پوسرَ، پوترَ) به معنی آنکه برخوردار از نیروی جنگی است و دختر به معنی آنکه می دوشد.
به بیان دیگر به نظر میرسد کلمه برادر فارسی، براتر اوستایی همریشه با واژۀ اوستایی برثری بوده باشد که می توان آن را به معنی زادۀ برتر گرفت. در این رابطه نامهای خواهر و پدر و مادر هم به ترتیب می توان به معنی "عضو دلپذیر خانواده" و "پاینده و غذا آورنده" و "بزرگ کننده یا بارور شونده" دانست. پسر (پوسرَ، پوترَ) به معنی آنکه برخوردار از نیروی جنگی است و دختر به معنی آنکه می دوشد.
احتمالاً خواهر به معنی خود دلپذیر یا خویشاوند دلپذیر است یعنی جزء اول آن با خود و خویش ارتباط دارد:
.कव adj. kava selfish, हार adj. hAra delightful
یا با توجه به واژۀ شوهر (خشوهر) پایندۀ خانه، خواهر یعنی پایندۀ خودی و خویشی.

دوشنبه، فروردین ۰۴، ۱۳۹۳

ریشۀ احتمالی واژۀ بهمن (در مفهوم تودۀ برف سرازیر شونده)

با توجه به قاعده قابل تبدیل بودن "و" به "ب" و "خ" به "ه" به نظر می رسد واژۀ اوستایی "ویاخمن" (انجمن) در مقام انجمن مواد طبیعی می تواند ریشۀ نام بهمن در معنی تودۀ برف سقوط کننده باشد.
ولی ترکیب سانسکریتی بهو-هیمَ-ن (برف جست و خیز کننده) و ترکیب کُردی باو-هیمی-اَن (ماده مرطوب به شدت حرکت کننده) مفهوم منطقی تری بدست می دهند. نام مملکت سردسیری شاهنامه همیران (که با حمیران یمن مشتبه) شده و همچنین واژۀ فارسی هیمه (چوب سوخت زمستانی) نشانگر آنند که واژۀ هیمای سانسکریت به معنی برف و سرما در ایران باستان نیز مصطلح بوده است.

یکشنبه، فروردین ۰۳، ۱۳۹۳

ارتباط نام قدیمی عیلام یعنی هل تمپت با اهورامزدا

ارتباط نام قدیمی عیلام یعنی هل تمپت با اهورامزدا مطابق نظر والتر هینتس "نام قدیمی عیلام (به عبری یعنی سرزمین سّری) یعنی هل تمپت (سرزمین سرور فرزانه)، هل تمت (سرزمین خدای بخشنده) هم خوانده میشود". معنی تمپت (سرور فرزانه) مناسبت تامّی با نام اِئا (سرور آبهای ژرف و خرد) و همچنین اهورامزدا (خداوند دانا) پیدا می کند.

دو دلیل بر منشأ کنعانی قبیلۀ قریش

١- نگارنده قبلاَ نام اِسماعیل (اسم خدا) نیای اساطیری قریش را با خدای بابلی نابو (نامیده شده)/ نینورتا (خدای بنیادهای سالم) مطابقت می دادم. اکنون می بینم که حلقه واسط آنها به شکل اِشمون (خدای مربوط به نام) در نزد فینیقی ها (کنعانی ها) وجود دارد که خدای ناجی و شفا دهنده به شمار می آمده است.
٢- از سوی دیگر قریش به معنی قبیله تجّار عنوان عربی مناسبی برای مردم تجارت پیشه و دریانورد و مهاجر فینیقی می توانست باشد. لابد این مکی های فینیقی تبار فرضی نیز نظیر قبایل عرب یهودی تبار مدینه که در کار کاسبی بودند از سمت فلسطین و لبنان بدین سمت کوچ نموده بوده اند.