جمعه، آبان ۲۲، ۱۳۹۴
نظری در باره نام تُرکمن
نظر به کلاه پشمی سنتی ویژه مردان ترکمن که لابد بازمانده کلاهخود قدیمی ایشان است معلوم میگردد نام ترکمن (توکومونگ منابع چینی. بدین هیئت یعنی کلاه پشمی شایسته) از زبانهای ایرانی و ترکی به معنی دارنده کلاه خود شایسته و باارزش گرفته شده است و در اصل تُرک-مانگ (ترک من) بوده است: توک= پشمی یا ترک= کلاهخود، من/مینگ= شایسته و بزرگوار. جزء مونگ/مانگ می تواند صورتی از مالگای مغولی به معنی کلاه هم بوده باشد. نام ترکمن را با نام کوگ ترک یعنی دارندگان کلاهخود اصیل و نجیب و ریشه دار مقایسه کرده اند. گرچه نظر به کلمه توره یعنی تور کوچک (شغال) واژۀ ترک به معنی توتم گرگ ایشان نیز بوده است. توره در ترکی معنی قانون و رسم و رسوم را می دهد لذا واژۀ ترک می تواند معادل با اویغور معنی متمدن و پیرو رسم و رسوم را هم بدهد.
احتمال زیاد دارد واژۀ ترک (در معنی پیرو قانون) بعدا به جای توک (مَرد) به نام ترکمن (ترکان دیندار) اضافه شده است (اگر این هیئت چینی اصیل بوده و تلفظ ناقص واژۀ ترک نبوده باشد). به هر حال یک منبع کهن چینی مربوط به لشکرکشی چینیها به ماوراء النهر در پایان قرن اول میلادی در این سمت توأماً از دو سرزمین دوردست مونگ کی (محل خانوار راهب و مؤمن) و تِئه ئوله (محل خوشه درخت سیب) اسم برده است که اولی یادآور توکو مونگ/ترکمن و دومی یادآور آلماآتی (محل سیبدار) است. جالب است که در زمان روسیه تزاری، شهر آلماآتی، ورنیی (Верный) نامیده میشد یعنی شهر مؤمنین. بر این اساس ترکمن ها مهاجرین این سمت بوده اند.
چهارشنبه، آبان ۲۰، ۱۳۹۴
ریشه اکدی و ایرانی واژۀ دوشاب
از قرار معلوم دوشاب فارسی ریشه اکدی دارد: duššupu : sweetened ; very sweet ولی از راهنمایی دوستان ریشه هندواروپایی دهو-ساب (شیره چکیده و حرارت دیده) یا به احتمال بیشتر دَو-ساب (شیره روان) برای دوشاب پیدا میشود. دَو در اوستایی به معنی روان و جاری کردن است. واژۀ شیرین فارسی از ریشه سانسکریتی شورهه/سورسه (شیرین) به نظر می رسد.
سهشنبه، آبان ۱۹، ۱۳۹۴
ریشه کلمه آرِزو
از آنجایی که آرَ/آرِ در اوستایی به معنی رسا و زو به معنی خواسته است لذا آرزو میشود خواستۀ رسا و ارزشمند.
دوشنبه، آبان ۱۸، ۱۳۹۴
ریشۀ ایرانی کلمۀ طاووس
به نظر می رسد تاووس در زبانهای ایرانی و یونانی ریشه در کلمۀ مرکب سانسکریتی تا-وُسو/تا-وَسو (دارای دُم زیبا و عالی) داشته باشد. اما به نظر میرسد صورت لاتینی نام تاووس یعنی پائو-نوس نه از تائوس یونانیها/هندیها بلکه به معنی مرغ پُف کننده و متورم شونده از زبانهای قدیمی اروپای غربی اخذ شده است. بر پایه یاد آوری ارکان حیاتی، تا- آوس (دارای دم پف کرده و افشان شده) با نام لاتینی پائونوس مترادف میگردد که بسیار قابل توجه است. چه آوس کُردی با افشان فارسی هم ریشه می نماید. تای سانسکریت به معنی دُم هم با تَه فارسی و تَی پهلوی همریشه است. بنابراین تاووس (در معنی دُم افشان) واژه ای ایرانی بوده است. چون اگر هندی بود بدین صورت در سانسکریت محفوظ می ماند. حتی نام لاتینی تاووس در هیئت "پی-اون" (دُم دارای پَر آرایشی)-"آوس" (افشان) به همین معنی مأخوذ از زبانهای ایرانی می نماید.
لابد آووس (حامله) در کُردی هم به خاطر بزرگ و متورم شدن شکم بدان گفته شده است. اَوَ-اوس اوستایی یعنی دارای گستردگی و پهن و بالا آمدن و افشان شدن. احتمال دارد خود آبستن از ریشه واژۀ سانسکریتی آ-پوشتن و آپ-پوشتن (وارد مرحله چاقی شدن و نشو و نما کردن و پر غذا شدن) بوده باشد یا از اَوی-اَستن اوستایی یعنی صاحب پهنا شدن. از آن جایی که شکل پهلوی آبستن، آپوستن است لذا آن ربطی به آب ندارد. چنانکه اشاره شد [آ]پوشتن/(آ]پوستن در سانسکریت پُر شدن و چاق شدن و وارد مرحله پُر خوری شدن معنی می دهد.
جمعه، آبان ۱۵، ۱۳۹۴
ریشه اوستایی و سانسکریتی واژه های رها و رَد و رستن
به نظر می رسد این کلمه ها از ریشه کلمات رَتو و رتی و رتهه اوستایی و سانسکریت به معانی آزاد، جوانمرد، قهرمان و جنگی بودن بوده باشند.
چهارشنبه، آبان ۱۳، ۱۳۹۴
نامهای کهن کاشان
در دورۀ مادها کاشان در منابع آشوری تحت سه نام بیت کاری (خانۀ سنگی)، بیت ساگ بیت (خانۀ سنگی باشنده) و کارکاشی (عمارت سنگی) یاد شده و مرکز ناحیه پارتوکا (سرزمین کنار چشمه) به شمار آمده است. آنجا مقر اوپیس (اوپیته، اپیوه) پسر دایائوکو (کیقباد) و پسرش خشثریتی (کیکاوس= پادشاه سرزمین چشمه) بود که این یکی با متحدان مادی و اسکیتی و کیمری علیه آشوریان قیام کرد ولی با بیرون رفتن اسکیتان از این اتحادیه مجبور شد که مقر خود کارکاشی را مقابل حمله اسرحدون رها کند و به سوی شهر آمُل مازندران عقب نشینی نماید. دو مرکز نظامی مهم ماد که در این عهد در اختیار آشوریها بودند کیشه سو (همدان) و خارخار (=دژ سترگ، دیواندره) بودند. کشَیه در سانسکریت به معنی انبان و جا و خانه ریشۀ نام دژ مادی تو در توی کیشه سو (انبار سود= هنگ مئثنه) و واژۀ فارسی کیسه به نظر می رسد.
سهشنبه، آبان ۱۲، ۱۳۹۴
Tuvanuwa Hemen Konya dur
Hititlerin Tuvanuwa adli şehir ki Tuz gölunin güneyinde bulunmus olonor hemen bugünki Konya (Ikonia= Kutsal Tasvir, Tokonion) dur.
Çünkü Tuva[n]uwa/Tuppi-a[n]uva adi da hitit dilinde "Kutsal ve görulmeye deger bir tablo" menasini verermiş:
Hittite lexicon
tuppi- (n.): tablet, document (Akk. ṭuppu).
uwa- : from au(s)- "to see" (§176). − in this case also uwa- (Mid. 2) : to show oneself, to appear (§181).
Javad Mofrad from Sweden
دوشنبه، آبان ۱۱، ۱۳۹۴
بررسی اسطوره خواب اژدهاک در باره کوروش و دو برادر خوانده اش مگابرن ویشتاسپ (تیگران) و سپیتاک سپیتمان در اساطیر ارمنی
کتاب تاریخ ارمنستان موسی خورنی چاپ ایروان را دارم این رؤیا در آن آمده است:
آژدهاک (آستیاگ) خواب ترسناک خود را چنین توضیح میدهد: "ای دوستان عزیز در رؤیا چنین می نمود که من در یک کشور ناشناس هستم. در کنار یک کوه سر به فلک کشیده که قله اش پوشیده از یخ به نظر می رسید و گویی میگفتند که این کشور ارمنستان است. وقتی که من دقیقاَ به آن کوه نگریستم زنی به لباس ارغوانی و با حجاب نیلگون، با چشمان درشت و رخساری گلگون و بلند قامت که روی قله کوه مرتفع نشسته و در مخاض بود به چشمم افتاد. وقتی که من حیرت زده چشم بدین منظره دوخته بودم، دفعتاً این زن وضع حمل کرده سه بهادر بالغ و کامل زایید. اولی بر شیر سوار و به طرف مغرب می تاخت. دومی بر پلنگ سوار و جهت شمال را در پیش گرفته بود و اما سومی که عنان بر اژدهای عجیب الخلقه ای زده بود به سوی کشور ما می تاخت."
این سه برادر این خواب به نظر من همان کوروش (لشکرکشی کننده به لیدیه در غرب) و برادر خواندگانش مگابرن ویشتاسپ حاکم کشور سفلی (اورارتو، ارمنستان) و ماد (منظور کردستان) بعد حاکم گرگان و سپیتاک سپیتمان (ابتدا حاکم ماد کوچک، بعد حاکم باختریا= در معنی سرزمین شمالی) بوده اند. در واقع تیگران، ویشتَ-سپ و مگابرن به معنی و شیر و ببر و پلنگ بوده است. این فریدون/کوروش است که می توانست به شکل اژدها در آید. نام سپیتاک هم در اشتقاق سپی-تاک/تچ هم میتوانست سگ تازنده (در مفهوم پلنگ) گرفته شود. در واقع در اسطوره دست برده اند و نقش کوروش مقهور کننده آستیاگ را به تیگران داده اند. در واقع تیگران و برادرش سپیتاک نوادگان دختری آستیاگ و پسران ملکه آمیتیس بوده اند که کوروش این ملکه مسن را به دربار خود برده بود. چون کتسیاس جایی او را همسر آمیتیس آورده و جای دیگر مگابرن ویشتاسپ را برادر/برادر خوانده کوروش معرفی می نماید این یعنی کوروش فرزند خوانده ملکه آمیتیس هم به شمار می رفته است.
در بندهش و شاهنامه این سه برادر با نامهای فریدون و کتایون (کیانوش) و برمایون (پرمایه) ذکر شده اند که علیه آژدهاک (آستیاگ) قیام می کنند.
اژدیایی به معنی ثروت بوده است و اژدیاک و آستیاگ (ایشتی/-ویگ) به معنی ثروتمند. ولی اژی دهاک به معنی اژدهاوش و اژدها نشان بوده است که در این باب در هم آمیخته اند.
نام و نشان یونانی و ایرانی شهر قونیه
دیاآکو کیانی to Javad Mofrad
با درود بر شما استاد مفرد ارجمند. درباره واژه "قونیه" و ریشه آن نگر شما استاد ارجمندم را جویا میشوم. با سپاس بیکران.
Javad Mofradقونیه را از ایکون-یوم یونانی به معنی شمایل میگیرند که این ارتباطی نام هیتی این شهر یعنی توانووا (شهر دور دست) ندارد. ولی اگر کُنج فارسی و کُردی از ریشه کونیا سانسکریت به معنی محل گوشه و کناری را ریشه آن بگیریم، نام قونیه مترادف نام هیتی آن میگردد. پس در واقع یونانیها با افزودن یک حرف "ای" یا ایو (نیک) به اول این نام ایرانی، آنرا شکل و فرم یونانی داده اند.
ترادف کونیای هندوایرانی با توانووا (اسم هیتی قونیه) مرا متقاعد می کند که اسم قونیه در عهد هخامنشی به ترجمه از نام هیتی آن پدید آمده است. این موضوع هم که در روایات یونانی نشان شهر قونیه را با پرسیوس (در واقع پارس) ربط داده اند گواهی بر درستی این نظر است. کونیا به شکل گونیا γονια در یونانی هم به معنی گوشه است. در عهد بیزانسی حتی نام هیتی آن به صورت توکونیون زنده بوده است. کونیا/کنج هندوایرانی از ریشه لاتینی cuneus است.
اما اگر تُوان- اُ وا را با توپان- اُوا هیتی به معنی تابلو دیدنی و ظاهر شونده به سنجیم آن وقت ترجمه نام آن به ایکونیای یونانی (شمایل) درست خواهد بود. درستش هم همین به نظر می رسد.
معنی نام کاغذکُنان/خونج
حمدالله مستوفی میگوید به سبب درست کردن کاغذ خوب به کاغذ کُنان معروف شده است. از آنجایی که حمدالله مستوفی در نزهة القلوب نام دیگر آنجا را خونج (جای درخشان و شکوهمند) آورده است که در ترکی ترجمه به آغکند (قصبه سفید) شده است، لذا می توان تصور کرد در نام کاغذکنان سوء تفاهم شده است در اصل کائیت کانان (محل شایسته و شکوهمند) بوده است.
اشتراک در:
پستها (Atom)