جمعه، فروردین ۲۹، ۱۳۹۹
معنی محتمل منصورآبادها و خیرآبادهای ایران
با توجه به کثرت وجود 14 قصبۀ پراکنده مختلف در ایران، از جمله شهر مهران، منصور آباد نام دارند، احتمال دارد لا اقل برخی از این نامها معرب از مان-سورَ (خانۀ نیرومند) بوده باشند. ابن اسفندیار در سمت دامغان از دژ مستحکمی به نام منصوره کوره یا منصوره کوه نام برده است.
قبلاَ متوجه شده بودم، روستاهای زیاد ایرانی با نامهای قاسم آباد و غیاث آباد در واقع کسیم آباد (روستای کوچک) و کهس آباد (روستای دارای قنات) بوده اند که در مورد آنها مصداق دارد.
نظر به کم جمعیتی خیرآبادها نام خیرآبادهای فراوان ایران هم در اصل خوارآباد (آبادی کوچک) بوده است. جزء خیر به معنی خوار و خُرد در واژهٔ ناخیر (گلهٔ گاو و الاغ) به کار رفته است. ناخیر آذری و کُردی به معنی گله چارپایان نا-خُرد (نه خوار و کوچک) است. چون برای لگد نشدن بز و گوسفند را قاطی ناخیر (گلهٔ گاو و الاغ) نمی کنند. خُرد (خوار-ت پهلوی) را در آذری خیردا می گوییم.
محل شهرهای قدیمی مسرقان و طرازک و ماهی روبان و ترب خوزستان
گای لیسترانج محل شهر مسرقان (مس-ارگ-ان، محل ارگ بزرگ) را میانۀ عسکر (بند قیر) و شوشتر دانسته است. یعنی همانجایی که اکنون قصبۀ خان قلعه قرار گرفته و نامی مترادف با آن دارد.
محل شهر نیشکر خیز طرازک (محل تولید جامه) را که حمدالله مستوفی میگوید که نیشکر آن بهتر و بیشتر از دیگر نقاط خوزستان است می توان با قصبه گتوند (محل تولید پنبه عقیلی) در شمال غربی شوشتر مطابق دانست.
سرانجام توصیفی که حمدالله مستوفی در نزهة القلوب از محل شهرهای ماهی روبان و تِرب (یعنی شهر دو گلو، منظور شهر دو گلوی اروند کنار شامل دو بخش شمالی [قصبه نصار] و جنوبی [قصبه معمره]) می دهد، نشانگر همان شهرهای بندر ماهشهر (ماچول= ماسی-ول، محل ماهی) و معمره (محل پر آب و گیاه) حالیه است: " ترب از اقلیم سوم است و شهر کوچک است و گرمسیر. بر کنار دریا افتاده است؛ چنانکه جزر و مد ماهیان را در خشکی اندازد و قوت ایشان از آن بود و مردمش قوی هیکل و دراز بالا و صاحب قوت و سیاه چهره باشند. باغستان بسیار دارد و نارنج و ترنج و لیمو و خرمای خوب درو بسیار بود."
پنجشنبه، فروردین ۲۸، ۱۳۹۹
نامهای ایرانی شهر اهواز و خرمشهر و آبادان و هندیجان و سوسنگرد و بصره و عماره در نقشه های بطلمیوسی
نام شهر اَهواز در نقشه های بطلمیوسی به دو صورت ایرانی و سومری تَریانه (محل پایینی) و کیسیا (محل پایینی) دیده میشود. بر این اساس خود نام شهر اهواز (به صورت اوستایی اَوَ-اَذَ، یعنی واقع در سمت پایین) به همین معنی به نظر می رسد.
نامهای گران و خاراکس (محل دژ سترگ) و انوچته (محل دور و پایینی) و تِرِدون (محل عالی) و خاراسنه (خارا-شنه، مسنه، محل بزرگ) و آسیه (عمارت) به ترتیب مربوط محمره (مهوَره ، شهر بسیار با ارزش) و آبادان (ائیبی-دان، محل دژ بلند) و هندیجان (محل کناری) و سوسنگرد (سو-شن-گرد، محل دژ خوب ساخته) یا خفاجه (خوا-جه، محل خوب) و بصره (بس-رئه، بسیار با شکوه) و عماره هستند: मह् adj. Mah great, वर adj. Vara valuable तार adj. tAra excellent, अध्वन् m. adhvan place अनु ind. anu under, स्थ adj. stha place सूष m. sUSa strength, कृत ppp. kRta made आस्या f. AsyA abode http://members.casema.nl/h.vandeukeren/histotron/086n32sc05.htm
اتیمولوژی سوزن
اتیمولوژی سوزن: ترکیب سیوَ (دوزنده) و ذَئنَ (وسیله، سلاح) یعنی وسیله دوزندگی به نظر می رسد:
सिव m. siva sewer, सिव m. siva stitcher
دوشنبه، فروردین ۲۵، ۱۳۹۹
مطابقت گئوش اوروَن اوستا با گاو نشسته و جام به دست عیلامی
نام گئوش اوروَن را روح گاو معنی کرده اند ولی با توجه به واژۀ اوستائیِ اورونیه (آوند) و اوروَ(ن) سنسکریت (زمین) می توان آن را به معنی گاو دارای آوند و الههٔ گاو شکل زمین (گاوی که زمین را بر شاخ یا گردن خود دارد) هم در نظر گرفت. در اساطیر آریاییان هند زوج اولیهٔ دیائوس (خدای آسمان) و پریتهوی (الههٔ زمین) به عنوان نخستین خدا و الهه به شکل گاو هستند. گئوش اوروَن اوستا با پریتهوی و گئوش تشن (آفريدگار گاو) اوستا با دیائوس مطابقت دارد. در اساطیر ایرانی گاو اوکدات (گاو نخستین) که همزمان با کیومرث (گیه مرتن، گئومرد) در دو سوی رود دائیتی خلق میشوند، یاد آور آنان هستند. اسطورهٔ اینها به شکل آفرینش غول ایمر (یَمه، همزاد) و گاو ائوذومبلا (گاو بزرگ پر شیر) به اسکاندیناوی رسیده است.
تندیس نقرهای گاو نشسته یکی از اشیای باستانی است که متعلق به دوران نیا-عیلامی است. قدمت این تندیس ۲۹۰۰ تا ۳۱۰۰ سال پیش از میلاد است. سر و دستان موجود، گاو است و تن آن انسان میباشد. تندیس نقرهای گاو نشسته در جنوب غرب ایران کشف شدهاست. این تندیس ۱۶٫۳ سانتیمتر ارتفاع دارد. مجسمه نقرهای لباس مخصوصی را بر تن کرده که دارای الگوی پله-پله میباشد و به شکلی راه راه آن را مزین کردهاست. گاو در حال گرفتن یک جام با دهانه لولهای است. تندیس نقرهای گاو نشسته در موزه متروپولیتن نیویورک نگهداری میشود.
مجسمه گاو عیلامی با لباسی منقوش به طرح پلکانی و جام دهانه داری که در دست دارد، آمیختگی جالبی از ویژگیهای انسان و حیوان را نمایش میدهد. البته این گونه نمایش ترکیبی (حیوان در نقش انسان) در دوره عیلامی مقدم معمول بوده و احتمالاً نشان نوعی قدرت فوق طبیعی بوده که از طرف خدایان به پادشاهان اعطا میشدهاست. با اینکه کاربرد این تندیس کاملاً مشخص نشدهاست، نوع جام و طرحهای حک شده روی لباس، بیانگر نوعی مراسم آیینی یا جشن مذهبی است. همچنین جنس نقرهای این مجسمه معروف که در عصر مس (حدود ۵۰۰۰ سال پیش) ساخته شده، علاوه بر هنرمندی قابل ستایش سازندگان آن، بیانگر پیشگامی تمدن عیلام در فناوری استخراج و ذوب فلزات گرانبهااست.
اتیمولوژی آستانه (آئی-ستانه، قسمت ورودی اقامتگاه)
اتیمولوژی آستانه (آئی-ستانه، قسمت ورودی اقامتگاه):
आय m. Aya income
स्थान n. sthAna station
آئی اوستایی و آیَ سنسکریت (آمدن، ورود) در مصدر امری آی فارسی زنده مانده است.
معنی نامهای کهن رودسر
رود سر ترجمه دری نام کوتم (دژ و محل واقع در پهلوی نوک و سر [رود]، کوت-دم) است. هوسم نیز به معنی دارای نوک و انتهای مناسب است. کوت- و سم- به لغت فارسی و سنسکریت؛ سم- که در لغت سامان (مرز) هم مستتر است:
कोटि f. koTi end
कोट m. koTa stronghold, कूट m. kUTa dwelling
शामन n. zAm[[ana] end
نام کوهستان نزدیک آنجا، سماموس می تواند سیما (زیما)-موث باشد یعنی آشیانۀ سرما.
یکشنبه، فروردین ۲۴، ۱۳۹۹
معنی نام کُرد
هردو صورت نام کُرد به معنی منسوب به جهنده (مار پرست) بوده اند که در اسطوره کُردی شاماران باقی مانده است. نامهای ساخو های سکایی و کیمری کردستان و نام سئورومتها (اسلاف صربوکرواتها) به همین معنی مارپرست بوده اند.
गूर्द m. gUrda jump
कूर्द m. kUrda jump
در جنوب گوردوئن نام منطقۀ آدیابن (نودشیراکان، محدودۀ آبهای متلاطم) یا همان جزیرۀ کنار امواج رود رنگها (دجله) که در اوستا محل خاندان فریان تورانی (پیران ویسهٔ تورانی، به معنی سکایی سَّمی ناحیهٔ کناری) به شمار آمده، دیده میشود. نامهای کَردا (بریده، جدا شده)، بقردا (بَقّر-داح، سرزمین جدا شده) نیز مربوط به همین آدیابن (جزیرهٔ ابن عمر) بوده اند. بنابراین در پیدایی نام کُرد، چهار نام ایرانی کردا (جدا شده)، کُردا (رمه دار)، کرداک (کردوخ، قداره بند، مسلح) و کُردَ (دارندهٔ توتم مار جهنده) اشتراک داشته اند.
شنبه، فروردین ۲۳، ۱۳۹۹
اتیمولوژی نام کَبک
نام کَبک به کَوَ-اَک به معنی سر و صدا کننده است:
कव m. kava sound
واژهٔ فارسی غَو (فریاد) از همین بُن کَوَ به نظر می رسد.
اتیمولوژی محتمل واژه های بُقچه، بُغراو (فریاد بلند) بُغز و بُغرنج
بقچه به صورت بَغچه (بَقچه) به معنی محفظه جدای کوچک است. بُغراو (بَغیرِ- آذری) به صورت سنسکریتی بوکارَ به معنی فریاد بلند حیوانات و بُغ-ز (بُغ-زا) و بُغ-رنج از ریشهٔ اوستایی وُئیغ- (اندوهگینی و پریشانی) به نظر می رسند.
भाग m. bhAga compartment
बुक्कार m. bukkAra cry of any animal
اشتراک در:
پستها (Atom)