یکشنبه، اردیبهشت ۰۷، ۱۳۹۹
معنی زغن (اوز-غن) و غلیواج (گری-وز) و پند
این سه که نامهای پرنده شکاری واحدی هستند به ترتیب دوستدار شکار، ربایندهٔ نیرومند و آسان شکار کننده هستند.
फाण्ट adj. phANTa made or won by an easy process
बाढ adj. bADha strong
شنبه، اردیبهشت ۰۶، ۱۳۹۹
ریشهٔ واژهٔ عشق
ختنی:isa: آرزو.
سنجش با عشق: ishka*
ریشه باستانی: vas/ish
در سنسکریت این کلمه بیشتر به واژهٔ عشق شبیه است:
आचके verb Achake {AkA} love.
अचति verb achati {ach} tend.
جالب است که در اینجا ریشهٔ این واژهٔ سنسکریتی را آکا (دوست داشتن) گرفته اند که در اوستایی کا است. و جزء اول آن می تواند همان اَچ (تمایل) سنسکریت یا ایش اوستایی یعنی آرزو و خواهش کردن باشد که همریشه به نظر می رسند. در مجموع یعنی آرزو مند و خواهان دوست داشتن .در اوستایی هم ریشۀ واژۀ سنسکریتی آ-چَکه (بسیار آرزویش را داشتن) به صورت چَگ (آرزو کردن) در صفحه 494 فرهنگ لغات اوستایی احسان بهرامی وجود دارد . چغیدن (مشتاقانه خواستن) از این ریشه در فارسی باقی مانده است و حرف اضافی "آ" در سنسکریت علامت شدت و فزونی است و حرف چ علی القاعده در زبان فارسی به ش تبدیل شده است: چلتوک = شلتوک، چوپان = شبان.
معنی نامهای ایشکوز و سکا و آلان تورانیان (اسکیتان)
واژهٔ اَسکه ختنی به معنی گوزن بسیار جالب است. چون آثار باستانی کشف شده از گورکانهای اسکیتان (ایشکوزاها)، از جمله تندیس گوزن زرین نشانگر آن است که گوزن پیش اسکیتان مقدس بوده است. نام ایشکوزای ایشان را می توان گرامی دارندهٔ گوزن گرفت. در باور اساطیری مغولان، مغولها زادهٔ یک گرگ نر (سمبل هونها) و یک گوزن ماده (سمبل ایشکوزاها) بوده اند. سکا هم در سنسکریت به معنی نوعی حیوان وحشی (تور) می تواند همان اسکه ختنی (گوزن) یا بزکوهی باشد. آبایف نام سکا (شکه) و الان را به صورت اُستی اِلن (گوزن) مربوط به گوزن توتم سکاها و مرکب خورشید نزد آنان میداند. نام کرُواتها (اعقاب روکسلانها، پرستندگان گوزن درخشان) به صورت کورو-واتَ لغت سنسکریت به معنی گرامی دارندگان گوزن است.
جمعه، اردیبهشت ۰۵، ۱۳۹۹
معنی داسنی و اِزیتی (یزیدی)
نظر به سنت مار پرستی یزیدیان، می توان نام داسنی یزیدیان را از دَسَ سنسکریت (دَه اوستایی، به معنی گزیدن و نیش زدن) دانست. در مجموع دهه-یسنی یعنی مارپرست:
داهه ها (آلانها و روکسلانهای سئورومات) نیز مارپرست بوده اند. اشکانیان نیز که از داهه ها بوده اند، درفش اژدها داشته اند.
نام یزیدی (در اصل اِزی-ایتی یا اِزیدی) را هم میشود به معنی دارندهٔ سنت مار پرستی گرفت. پس در واقع یزید کُردان اژی دهاک (شاماران) اساطیری ایشان است: شکل اصلی اِزیدی مرکب است از اِزی= اژی (مار) و دی= دهه ای، منسوب به نیش زننده، در مجموع یعنی منسوبین به مار نیش زننده و افعی یا همان منسوبین به اژی دهاک (شاماران).
یزیدیان معتقدند که طاووس نماد «فرشته اعظم» است. به دلیل وجود هفت فرشته، در رأس آنها ملک طاووس، در جهانبینیشان، یزیدیان متهم به شیطانپرستی شدهاند زیرا ملک طاووس به عنوان نمادی از شیطان (مار) تعبیر میشود. و در اساس نام طاووس یزیدان به معنی دارندۀ زَهر نیرومند (مار افعی) است:
तवस् adj. tava(s) strong
विष m.,n. viSa poison
خود نام کُرد هم به معنی جهنده (مار جهنده) با توتم مار مربوط است:
गूर्द m. gUrda jump
कूर्द m. kUrda jump
در لرستان باستان (سرزمین کاسیان) خدایی به نام شیپاک (جهنده) بوده که با مردوک دارندهٔ سمبل مار یکی به شمار می رفته است و این کلمهٔ شیپاک در پهلوی به معنی مار جهنده به کار رفته است. و در اوستا از سکاهای کردستان به عنوان خاندان ویسه (مار سمّی) یاد شده است. آشوریان ایشان را تحت عنوان خاندان ساخو (گرامی دارندگان مار) نام برده اند.
نقش مار بر ورودی معبد یزیدی لالش
اتیمولوژی سریکا و حریر
پارسی دری:سره:sara: ابریشم،حریر.
معرب: سرق.
پارسیگ:saragēn: ابریشمی (متون مانوی).
سنجش با انگلیسی: silk
کسانی شَعر را عربی به معنی مو را ریشهٔ نام شَعر به معنی ابریشم، دانسته اند. ولی خود سَره فارسی به معنی ابریشم می تواند از سرَئو اوستایی به معنی زیبا و یا سرج سنسکریت به معنی رشته های دراز باشد. در داستان آرگناودها ظاهراً از پشم زرین منظور ابریشم است که هر دو مفهوم سامی و ایرانی در آن جمع هستند. سرئو اوستایی به سنسکریت شری است که صورت اصلی شعر عربی به معنی ابریشم و نام سریکای چین (محل رشتۀ زیبا) به نظر می رسد.
स्रज् f. sraj series
श्री f. shri beauty
सरु adj. saru fine
रेखा f. rekhA (rAk) series
حتی واژهٔ حریر هم علی القاعده می تواند از واژهٔ هندوایرانی هئورو-راک (هَرو-رَک) یعنی رشتهٔ برخوردار از رسایی و زیبایی و کمال اخذ شده باشد:
सर्व adj. sarva (hauru) whole
रेखा f. rekhA (rAk) series
چهارشنبه، اردیبهشت ۰۳، ۱۳۹۹
ریشهٔ واژهٔ چراغ
نظر به واژهٔ ختنی چرائو [آگ=آتش] از ریشهٔ چیر (طولانی مدت باشنده) چراغ به معنی آتش به مدت طولانی روشن است.
चिर adj. chira during a long time
اتیمولوژی واژهٔ کلوخ
پارسیگ:kalōk:کوزه:کولوک،سفال،پاره آجر.
متون زردشتی.
کلوخ را از Ka+lokh می دانند لوخ در سنسکریت هم به معنی گل پاره است.
نظر به واژهٔ سنسکریتی kha یعنی مجوف و شکافته و شکسته واژهٔ کلوخ در معنی تکهٔ گِل کنده و جدا شده جالب میگردد.
سهشنبه، اردیبهشت ۰۲، ۱۳۹۹
معنی غور-باغه (غَو-واکه، غوک)، تُس-باغه (لاکپشت) و چرچان-باغه (خرچنگ) در آذری
به نظر می رسد وَک (وَزَغ، موجود موذی) در این نامها مشترک است. لذا این واژه ها از زبانهای قدیم ایرانی به زبان آذری به ارث رسیده است:
غُر-واکه (غوک، وَک دارای صدای غرنده)، تُس-واکه (وَک دارای تاس[کاسه])، چرچان-واکه (کرژنگ-وَک، وَک آسیب رساننده):
वघा f. vaghA kind of noxious animal
वध m. vadha death
गुर adj. gura big, वाक adj. vAka sounding
तुच्छ्य adj. tucchya empty (cup)
कर्षण adj. karSaNa hurting
یکشنبه، فروردین ۳۱، ۱۳۹۹
نام هندی ایندیا و نام یونانی آسیا مترادف بوده اند
نام های بومی هند یعنی مهه لوکه (یعنی کشور بزرگ، ملوخای سومریان)، مها بهاراته (مهه-بهارَ-اَتی، سرزمین پُر ثروت بزرگ) و ایندیا (ایند-آیه، پُر ثروت) و ساتاگیدیه (ثته گوش، سرزمین پر ثروت) مترادف با نام هیتی و یونانی آسیا به معنی سرزمین اشباع از ثروت بوده اند که این نام به خاطر ثروتمندی فلات آناتولی (سرزمین سمت بر آمدن خورشید) به صورت آسیای صغیر بدانجا نیز اطلاق شده است. مسلم به نظر می رسد نامهای سوهی و ارزهی اوستا که هر دو به معنی سرزمین با ارج و سود بوده اند و به عنوان دو کشور شرقی و غربی با هم مشتبه شده اند، همان هند و ارزوه (کشور باستانی غرب آسیای صغیر) بوده اند. همین معروفیت به ثروت معانی هند و آسیا بوده است که یونانیان را تطمیع به لشکرکشی بدان سوی نموده است:
मह adj. maha great
लोक m. loka country
भार m. bhAra burden
अति adverb ati far too
इन्दति verb indati {ind} be powerful
आय m. Aya profit
सात n. sAta wealth
गाढ adj. gADha very much
اژهٔ ایند (قدرتمند) واژهٔ شناخته شده ای در هند بوده است و در نام خدا-پهلوان هند، ایندره (برخوردار از قدرتمندی) به کار رفته است. ایرانیان واژهٔ ایندیا (بسیار قدرتمند) را هند تلفظ کرده اند، نه نام رود سند را. یونانیان که خود به هندوستان رفته بوده اند. هند را نه سندیا و هندیا بلکه با لفظ بومی ایندیا معرفی کرده اند که یکی از چهار نام بومی هندی مترادف آنجا به معنی سرزمین بسیار غنی و ثروتمند بوده است.
شنبه، فروردین ۳۰، ۱۳۹۹
معنی نام دریای کانسوی (کیانسی)
در فرهنگ واژه های اوستایی احسان بهرامی، نام کانسو (کیانسی) از ریشهٔ کَن (کندن) آمده است. این یادآور نام خلیج فارس است. چون واژهٔ خلیج را هم به معنی (محل گودالی و فرو خلیده) می گیرند. و بابلیها معتقد بودند که اوتناپیشتیم (آنکه زندگی جاودانه یافت) در دریای پست مصب رودخانه ها (خلیج فارس) زندگی می کند که زرتشتی ها نیز سئوشیانت را با آن (دریای کیانسی) ربط داده اند. حتی چاه امام موعود نیز گواه آن است.
اشتراک در:
پستها (Atom)