پنجشنبه، اردیبهشت ۲۳، ۱۴۰۰

مطابقت ریفات و توجرمۀ تورات با سکائیان برگ هئومه و سکائیان تیز خود

نظر به معنی توراتی دارندگان دارو برای ریفات آنان با سکائیان برگ هئومه (دروپیکیان، دربیکان، دریها) مطابقت دارند. می دانیم نام همراه نام ایشان سکائیان تیزخود (سکا تیگرَ خئودَ) است که در اینجا با توگرمه ها (دارندگان کلاهخود ساق بلند) همخوانی دارد. چونکه نام اینها بعد از نام اشکناز (سکائیان پادشاهی) ذکر گردیده است.

سه‌شنبه، اردیبهشت ۲۱، ۱۴۰۰

نامهای جاف و افشار مترادف به نظر می رسند

مسعودی نام جاف را به صورت جاونیه آورده است که در سنسکریت به معنی چابک مترادف نام ترکی افشار به معنی چابک و چابک سوار است و در برخی منابع نام جاف و افشار کُرد به صورت زوج نام یاد شده است:
जवन adj. javana swift
خود واژه های کُردی جَو و جوین به معنی حرکت از این ریشه هستند.
مطابق لغت نامۀ دهخدا: جاف. (اِخ) نام ایل و طائفه ای است. از جاف و افشار. بزهای بزرگ و عظیم الجثه در آنجا تهیه میشود که گوشت آنها بهتر از سایر بزهاست . رجوع به جغرافیای مفصل ایران ج 3 ص 184 و مجمل التواریخ گلستانه ص 253 شود.

اتیمولوژی محتمل ارگ (هرگ، ارک)، ارکَ-دریش

ارگ (ارک، هرگ) به معنی مکان نگهبانی و نام کوه ارکدریش باستانی به معنی محل دیده بانی دژ به نظر می رسد:
हर adj. hara taking away, ward off
gah: place
arka: castle
दृश m. dRsha look, watchtower

نبش به معانی کنار کُنج و کندن

نی (سوی پشت) و پِشَ (پیش، مرز) به معنی کنار کُنج (از جمله نبش خیابان) است. نی (سمت پایین)، پیش (خراشیدن، زخم زدن) به معنی به سمت پایین کندن است (از جمله در نبش گور و نوشتن).

معنی نام کلار و کلار دشت

در پهنۀ جغرافیایی ایران قدیم شهرها و روستاهایی به نام کلار وجود داشته و دارند. بنابراین آن مفهوم ایرانی مشخصی داشته است که اکنون به سادگی مشخص نیست. نظر به کلمات کلا در کُردی (کناری) و کاله در مازندرانی (بیرون خلیدگی خشکی میان دریا) می توان نام کلار را به معنی برخودار از کنار بودن گرفت که با واژۀ پهلوی کنار مربوط دانست: مطابق لغت نامۀ دهخدا حرف «ن» گاه به «ل» بدل شود، چون:
چندن = چندل.
کنند = کلند.
نیفه = لیفه.
نیلوفر = لیلوپر، لیلوپل.
شهرک نیلان باستانی: لیلان حالیه.
و این با توصیفاتی که از مکان شهر ویران شدۀ کلار در کلاردشت شده، همخوانی دارد:
کلار. [ ک َ ] (اِخ) شهری بوده در کوهستان ملک تبرستان در میانۀ آن و آمل سه منزل و از آنجا تا ری دو منزل و از ثغور مازندران. (انجمن آرا) (آنندراج). شهرکی است از ناحیت طبرستان و بر حدی است میان دیلمان خاصه و طبرستان و اندر کوه است. (از حدود العالم): فیفتح السهل و الاجبال مقتحما من الکلارالی الجرجان فالجلد. (سید زیدی صاحب مازندران، از آنندراج). (لغت نامۀ دهخدا)

یکشنبه، اردیبهشت ۱۹، ۱۴۰۰

مطابقت اولاد هفتخوان شاهنامه با انکیدو

از آنجاییکه دیو سفید هفتخوان شاهنامه با خومبابا دارندۀ هفت نیروی درخشان همخوانی دارد، نام اولاد که آن را به صورت ائوروداته (آفریدۀ ائورو، اهورا) باز سازی کرده اند، با انکیدو (آفریدۀ انکی ایزد دانایی) که در اساطیر آفریدۀ الهه آرورو به شمار رفته، همخوانی دارد.
گیلگامش، انکیدو را مغلوب و مطیع خود می کند، چنانکه رستم اولاد را مطیع خود و فرمانروای مازندران می کند.

شنبه، اردیبهشت ۱۸، ۱۴۰۰

رستم لقب پهلوانان دشمن شکن

رستم ها (پهلوانان دشمن شکن، رئوت ستهم) در تاریخ ایران زیاد بوده اند که همگی تحت این نام در شاهنامه یکی گرفته شده اند. رستم سمنگان (تور/هراکلس سکایی، گم کنندۀ اسب، یادگار نهندۀ ابزار پهلوانی برای فرزند آتی)، رستم کشندۀ دیو سفید در جنگل مازندران (گیلگامش کشندۀ خومبابا در جنگل سدر)، رستم هفتخوان رستم (آترادات پیشوای مردان شکست دهندۀ آشوریان در زیر حصار شهر آمُل و آزاد کنندۀ خشتریتی= کیکاوس)، رستم کشندۀ اسفندیار (داریوش ترور کنندۀ سپنتداته گائوماته)، رستم سیستانی دستگیر کنندۀ کرسیوز (سورنای سیستانی کشندۀ کراسوس)، رستم کشندۀ اشکبوس و کاموس کشانی (وُل-خشیه= پُر نیرو، ولخش سوم اشکانی شکست دهندۀ کوجولا کدفیسوس کوشانی)، رستم چاه شغاد (پیروز ساسانی) و رستم کشندۀ سهراب (شاپور سردار قباد ساسانی، مغلوب کنندۀ سوخرا در میدان کشتی). در کتابهای پهلوی و اوستا تنها رستم هفت‌خوان مازندران به نامهای رستم و گرشاسب آمده است و بقیه رستم ها از طریق روایات شفاهی به شاهنامه رسیده و در زیر خیمۀ نام رستم با هم مشتبه و یکی شده اند. در کتاب پهلوی یادگار زریران، رستم نام عام است به معنی دلیر و پهلوان.

داستان تولد کیخسرو (کیاخسار، فرزند فرنگیس) در شاهنامه که با داستان تولد کوروش (فریدون فرزند فرانک) مشتبه شده است

شبی قیرگون ماه پنهان شده
به خواب اندرون مرغ و دام و دده
چنان دید سالار پیران به خواب
که شمعی برافروختی ز آفتاب
سیاوش بر شمع تیغی به دست
به آواز گفتی نباید نشست
که از خواب نوشین، سر آزادکن
ز فرجام گیتی یکی یاد کن
که روز نوآیین و جشنی نو است
شب سور آزاده کیخسرو است یکی از شبها که فرنگیس در کاخ پیران منتظر تولد فرزندش بود ، پیران (سپه سالار توران) در خواب دید:
«سیاوش با شمشیری از راه آمده و فریاد انتقام سر داده است و به پیران می گوید روزگار کیخسرو فرا رسیده، برخیز و جشنی بر پا کن ....»
پیران وحشت زده از خواب بیدار شد و همسر خود گلشهر را بیدار کرد و گفت:
« برخیز و نزد فرنگیس برو که سیاوش به خواب من آمده است.»
گلشهر با شتاب نزد فرنگیس رفت و از دیدن کودکی تازه به دنیا آمده، شگفت زده شد. خندید و برپیشانی فرنگیس بوسه زد. پرستاران کودک را شستند و در پارچه ای پیچیده به گلشهر دادند و او با شتاب به نزد پیران بازگشت و گفت:
کنون پیش آی و شگفتی ببین
بزرگی و ر آی جهان آفرین
تو گفتی نخواهد مگر تاج را
و گر جوشن و ترگ و تاراج را پیران که روی کودک را دید به یاد سیاوش افتاد و گریه کرد، زیرا کودک چنان بود که گویی سیاوش بار دیگر به دنیا آمده است پیران کودک را نزد افراسیاب برد و او را ستایش کرد و سپس خبر تولد فرزند فرنگیس (نوه افراسیاب) را به او داد و گفت:
«این کودک از خوبی به تو مانند است، از پهلوانی به فریدون و زیبایی اش تور (نیاکان افراسیاب) را به یاد می آورد. نظر من این است که گذشته را فراموش کنی و مهر کودک را در دل پرورش دهی. او را به چوپانان بسپری تا دور از دربار و بدون آگاهی از اصل و نژاد خود بزرگ شود.»
افراسیاب با شنیدن این سخن و دیدن کودک، از کشتن سیاوش پشیمان شد و به پیران گفت:
«هر چه خواهی انجام بده و:
مداریدش اندر میان گروه
به نزد شبانان فرستش به کوه
چنان تا نداند که من خود کی ام
به ایشان سپرده ز بهر چی ام
نیاموزد از کس خرد یا نژاد
ز کار گذشته نیایدش یاد پیران از کاخ افراسیاب شادمان بیرون آمد و کودک را کیخسرو نام نهاد،جشنی بر پا کرد و کودک را به همراه پرستار ی نیک اندیش به چوپان سپرد.
جزء اول نام فرانک (نام مادر فریدون و هم چنین نام مادر کی اپیوۀ صاحب فرّ) و فرنگیس (جویای فرّ ایزدی شاهنشهی) بر گرفته از واژۀ فرنه (فرٌ) به نظر می رسند:
गेषते {गेष्} verb geSate {geS} seek
गेषते {गेष्} verb geSate {geS} search

مطابقت آسیانی ها با یوئه جی ها (تخاران)

در منابع یونانی نام یوئه جی ها (منسوبین به کرکس) یا گروهی از متابعین سکایی ایشان را آسیانی آورده اند. این نام را با توجه به اینکه توتم یوئه جی ها، با استناد به تبر بلخ، کرکس و توتم سکاییان بلوچستان سگبالدار بوده است می توان بدیشان منسوب نمود. از این میان نظر به واژۀ آجی سنسکریت به معنی کرکس این نام در اساس متعلق یوئه جی ها (تخاران) بوده است.
आजायन m. AjAyana descendant of vulture

پنجشنبه، اردیبهشت ۱۶، ۱۴۰۰

خویشاوندی روکسولانها (ماساگتها، ماهیخورها) با یاسها (تیساگتها، شکار خورها)

یاسها (شکارچیها، تیر اندازان) را از آلان‌ها شمرده اند و نام روکسولان به معنی آلانهای درخشان است. مطابق منابع رومی روکسولانها وقتی در کرواسی اسکان گرفته بودند، از رومیها خواستند که با خویشاوندان یازیگ (یاسیگ، تیر انداز) خود که با آنها فاصله داشته اند، در آن سوی مرزها ارتباط داشته باشند. گروه یاس‌های روکسولانها و یازیگها که قرن‌ها بعد از آنها به سوی غرب رفتند با تیساگتها (خورندگان «تیزروها= آهوان») که در ما قبل در بین کوهستان اورال و رود ولگا از راه شکار امرار و معاش می کرده اند، مطابقت دارند:
जासयति {जस्} verb caus. jAsayati {jas} hurt
शिखर adj. shikhara spiked