سه‌شنبه، آذر ۱۸، ۱۳۹۳

چند شباهت بین کوروش و فریدون از محمدمهدی جوکار

1- فریدون با دو دختر ضحاک ازدواج کرد کوروش با دختر آستیاگ ازدواج کرد.
2- فریدون ضحاک را در دماوند درغل و زنجیر کرد بگزارش آستیاگ بدستور کوروش دستگیر شد و بگزارش کتزیاس توسط عوامل خودسر کوروش کشته شد و بگزارش هرودوت تا پایان عمر در دربار بود.
3-فریدون منقرض کننده حکومت ضحاک است و کوروش منقرض کننده حکومت آستیاگ.
4- ضحاک طبق اساطیر پادشاهی ستمگر بود استیاگ نیز به نقل از تواریخ فردی ستمگر بود آنچنانکه هرودوت درباره وی گوید «علت اصلی پذیرش یوغ پارسیان از سوی مادها پس از 128 سال فرمانروایی در آسیای علیا تا رود هالیس - جز در زمان سکاها- خشونت و سنگدلی و ستمگری آستیاگ بود!» ن.ک. کتاب 1 بند 130.
5- فرار فریدون و مادرش فرانک (سیاهگوش) از مأموران ضحاک، شبیه نجات دادن کوروش کودک از امر قتل وی توسط آستیاگ و سپردن وی به دایه ای به نام سپاکو (سگ/سگ وحشی) است. (بند افزودۀ من)

اتیمولوژی خربزه و انگل

اتیمولوژی خربزه
به گفته مهدی فاطمی خربزه از تحول خربیزگ در پارسی میانه پدید آمده است. ترکیب آن به نظر من از این قرار است: خر (بزرگ، خارا) و بیزگ که آن را میتوان با بانزنگه اوستایی (اندازه، بزرگی، درازی) مطابق دانست. حروف "اَن" بانزنگه خیشومی بوده و می توانستند با گذشت زمان با حرف "ای" و "اَ" جایگزین شوند. واژه معادل، قار-پیز زبان ترکی (لابد برگرفته از ایرانیان سمت سغد و خوارزم) است که در مورد هندوانه به کار میرود و می توان آن را در فارسی و سانسکریت به معنی دراز شونده و گسترش یابنده سترگ (=خر-پیس/پیز) معنی کرد. معهذا ریشه هندواروپایی مشترک قارپوز را به معنی دارای بریدگی ها و خطوط متعدد آورده اند که این معنی هندوانه (میوه راه راه) هم میباشد: کهَرَ-بوس/بوجَ در سانسکریت یعنی بریده شده به تقسیمها و سطوح . اگر خربزه را خر-بی-ایزگ هم بگیریم باز به همان معنی دارای ویژگی بزرگ را خواهد داد. ایزگ/ایژگ در فارسی میانه هم علامت اختصاص و هم علامت تصغیر است. ولی اگر ترکیب اصلی خربیزگ را کِهرپ-ایزگ/کَرپ-ایزگ بگیریم در این صورت آن به معنی پیکره یا پیکره کوچک خواهد بود.
در مجموع ریشه هندواروپایی مشترک قارپوز را به معنی دارای بریدگی ها و خطوط متعدد آورده اند که این معنی هندوانه (میوه راه راه) هم میباشد(از مصدر هند فارسی به معنی راه در فرهنگ فارسی معین): کهَرَ-بوس/بوجَ در سانسکریت هم که همان خربزه است یعنی بریده شده به تقسیمها و سطوح. کوتگ بلوچی هم را در سانسکریت می توان دارای بریدگی ها گرفت.
اتیمولوژی انگل
به نظر میرسد انگل از ریشه اَنگَ سانسکریت به معنی ضمیمه و عضو و عضو اضافی بوده باشد. پسوند اَل علامت نسبت است.

دوشنبه، آذر ۱۷، ۱۳۹۳

معنی پورتورا آسپیان

در اثبات اینکه پارس به معنی سگ وحشی و پلنگ بوده است، می توان به عنوان پورتورا-آ- سپیان (فرزند منسوب به سگ وحشی/پلنگ) استناد نمود که در شجره نامه فریدون (هخامنش/کوروش) تکرار شده است. خود نام فری-ایتون به معنی دوست منش، مترادف هخامنش و هخامنشی (کوروش هخامنشی) است. موسی خورنی مورخ ارمنی عهد ساسانی نام ایشتی ویگو (=ثروتمند، آستیاگ) را در رابطه با مخاصمش کوروش به صورت آژدهاک آورده است که صورتی ازنام اژی دهاک است. این موضوع حاکی از مطابقت خود فریدون (مخاصم اژی دهاک) با کوروش (مخاصم آژدهاک/اژدیاک= ثروتمند) است. ویژگی فریدون هم همان ویژگی کوروش است:
فريدون بيدار دل زنده شد.... زمان و زمين پيش او بنده شد
سرش برتر آمد ز شاهنشهان.... بداد و ببخشش گرفت اين جهان
حتی دوران تحصیلات ابتدایی ام از شباهت داستان کودکی فریدون و کوروش، تردیدی نداشتم که فریدون اساطیری همان کوروش تاریخی است.
در توضیح مطلب گفتنی است، نام پارس را سوای کناری می توان به معنی پلنگ هم گرفت. چه اسطوره مربوط به سپاکو و جنس پوست پلنگی درفش کاویانی آن را با پلنگ مربوط میسازد. ایرانیان باستان ببر و پلنگ را سگ وحشی (تورَ-سپه، سپاکو) می نامیده اند. این موضوع را از تطابق نامهای ویشتَ-سپه (سگ وحشی)، تیگران (ببر) – فرمانروای ارمنستان و نواحیی از ماد در عهد آغاز حکومت کوروش - و دریده شدن ثریته توسط سگان وحشی (ببران) درسمت دریای فراخکرت (مازندران) میشود، متوجه شد.‬ پارس در زبان سکایی که به ترکان رسیده به معنی پلنگ، توتم پارسها بوده است. از این روی است که پارسیان درفش کاویانی خود را از پوست پلنگ ساخته بودند.
پارس به معنی پلنگ در واقع به معنی ستیزنده و پرخاش کننده از ریشه پَرِته/پَرِثه اوستایی است. فعل پارس برای سگان هم به معنی ستیزه کردن و پرخاش کردن است ولی این فعل ربط مستقیمی با پارس به عنوان اسم پلنگ و نام قوم پارس ندارد.

یکشنبه، آذر ۱۶، ۱۳۹۳

تانائیس نام احتمالی کهن دربند قفقاز

خارس میتیلنی رئیس تشریفات دربار اسکندر در ایران که گفتارش در باب زریادر (زریر) و برادر بزرگترش ویشتاسپ در کتاب ضیافت سوفسطائیان آتنه ئوس باقی مانده است، گوید:
"ویشتاسپ در ماد و کشور پایین (=اَاُرَ-ارتهه، اورارتو) حکومت می کرد و برادر کوچکش زریادر بالاتر از دروازه کاسپی تا تانائیس."
دروازه کاسپی با سر دره خوار گرمسار مطابق می دانند که محل تلاقی راههای ماد به خراسان و گرگان بوده است. ولی بی شک منظور از تانائیس رود تانائیس (دون) در شمال دریای سیاه نیست، بلکه به قرینه از نام دروازه کاسپی نام تنگه ای در سمت ماد کوچک (آذربایجان) بوده است و این نتیجه گیری ما را به سمت دروازۀ دربند (باب الابواب) می برد. چون نام تانا-ئیس را به اوستایی و سانسکریت می توان به معنی محل تنگ (گذرگاه تنگ) گرفت و این گویای معنی فارسی دربند است. چوق و چورا (در هیئت چیرَ) و جورا (در هیئت جورو) که نامهایی بر دربند بوده اند، به ترتیب در فارسی و سانسکریت و آذری به معنی باریکه آمده اند که ممد همان نظر ما از تنائیس (محل تنگ) هستند.
در تأیید این نظر گفتنی است، در فقره 125 فروردین یشت اوستا از سرزمینی به نام تَنیه به همراه نواحی موژی (=مود، محل خوشگذرانی) و رئوژدیه (=رئو-جتیه، سرزمین پرندۀ اساطیری با شکوه) نام برده شده است که می توان آنها را به ترتیب با دربند قفقاز و کامبیسنَ/شابران (محل شادی و خوشگذرانی) و کادوسیا (=کاتوزیا، محل پرستندگان پرندۀ درندۀاساطیری توژی) مطابقت داد. در فقره بعدی نام کشور سائینی (عقاب) به میان می آید که غالباَ سرزمینی در قفقاز به شمار آمده است به تصور من آن همان هایک (عقاب)/هایاسا یعنی سرزمین ارمنستان است که نامش از اَر (=آله، عقاب) مأخوذ است.

مطابقت سکائیان برگ هئومه و سکائیان تیزخود با دربیکان و پارتها

در کتیبه های داریوش در شمار رعایای هخامنشیان از دو قبیلۀ بزرگ سکایی به نامهای سکائیان برگ هئومه و سکائیان تیزخود نام برده شده است که به ترتیب به سکائیان دربیکی (پارسیان چادرنشین دروپیکی، دری) و پارتها (پَرنی ها) مطابق به نظر میرسند:
نام سکائیان دربیکی - که از سمت جنوب از مرز تا گرگان پخش بوده اند - به صورت دَربها در سانسکریت به معنی نوعی گیاه مقدس است و این معنی در نام پارسی آنان یعنی دروپیکی (پایندگان گیاه مقدس [هئومه]) نیز مشهود است.
در مورد مطابقت پارتیان (پَرنی ها) - که به قول استرابون و ژوستن اصلیت سکایی داشته اند- با سکائیان تیزخود کتیبه های داریوش گفتنی است که واژۀ پارت و پرنی را می توان از ریشه واژه های اوستایی پَرَ (فرا)، پَرُ (بالاتر)، پئوروَ (جایگاه پیشین) و پئوروَتا (جای بلند، ستیغ) و کلمات سانسکریتی پورَس (پیش، جلو) و پورتَس (در ابتدا، نوک) گرفت و آن را به همان معنی دارندگان کلاهخودهای بلند و نوک تیز این سکایی تباران به حساب آورد. حسن پیرنیا در جلد سوم ایران باستان ، صفحه 2657 می آورد: "چنانکه از مسکوکات اشکانیان دیده میشود تاج پادشاهان اشکانی ابتدا کلاه مخروطی شکل کوتاه سکایی بوده است".این در صورتی درست است که نام سرزمین باستانی پَرتَوَ (کناری) ارتباط مستقیمی با نام قوم پارت نداشته نباشد چه به قول دوستمان مهدی فاطمی در آن صورت نام سکائیان تیزخود و پَرتَو َ همزمان جداگانه در کتیبه های داریوش ذکر شده اند.

شنبه، آذر ۱۵، ۱۳۹۳

نامهای قدیمی رودهای کارون و کرخه و دز

Farshid Farhaadi
دوستان و استادان گرامی، یک پرسش :
رودخانه کارون در زمان عیلامیان چه نامیده میشد " اولای " ؟ پس کرخه چه نام داشته است؟ چهره یک عیلامی
Javad Mofrad
درکتاب بین النهرین باستان ژرژرو نام باستانی کارونUknu آمده است. ظاهراَ اولای (بالایی) نامی است که یونانیها برای این رود یا رود کرخه در عهد هخامنشی آورده اند. تصور من این است که نام ایرانی کارون رود کاریزها بوده است که در کتابهای پهلوی یاد شده است. چون جاودانی کنار رود کاریزها فرتاخشت خومبیگان است که میتوان نام او را به معنی فرتاخشت از خاندان خومبابای اساطیری عیلامی تصور کرد.
Farshid Farhaadi
ممنونم جناب مفرد کتیبه های اشوری کارون را اولای ننامیده اند؟ وشاید کرخه را..... Reza Rd
سرپرسی سایکس نام قدیم کارون را اولای Ulai/ Ulay و نئارکوس/ نئارخوس به نام پازی تیگریز یا پزی تیگر = پس تیگر Pasritigre (دجله کوچک) و اعراب به آن دجیل نامیده اند. دکتر بهمنش آن را با نام اولایی Oulai یا Eulaeus [تاریخ ملل قدیم آسیای غربی، ص ] و پی یر بریان با نام های پزی تیگر/ پس تیگر Pasritigre به کارون منتسب کرده اند. پی یر بریان در ادامه می افزاید که نیارخوس یا نئارخوس سردار اسکندر مقدونی از طریق این رود به اهواز رسید. [ تاریخ امپراتوری هخامنشی، ج 1، ص 800] در یکی از منابع، نام قدیم کارون، پیرین [پُر، لبریز؟] ذکرشده است. [ تاریخ سیاسی ایلام باستان، ص 65]
Farshid Farhaadi
ممنونم جناب دستیاران گرامی. تیگر به معنی تند وتیز نام دجله بود,اولای کرخه یا کارون بوده. پیرین هم احتمالا نام کارون بوده است اما اغلب این نامها از دوران هخامنشی و یا اوایل مقدونی هستند, نامهای منابع اشوری یابابلی برای انها چیست؟خود عیلامیان که منابع محدودی دارند شوربختانه و روی همین نامهای متعدد مکانهایی که در کتیبه های عیلامی ذکر شده کار و تحقیق زیادی,نشده.مثلا شاه هانی شاه ایذه کوهستان مالمیر را پاسی مینامد و برای شهر ایذه دو نام ذکر میکند......
Javad Mofrad
ظاهراَ کتیبه های بین النهرینی اسمی از اولای نبرده اند. نمی دانم نام اوکنو را منابع بین النهرینی یا خود منابع عیلامی ذکر کرده اند. به هر حال به نظر میرسد همین نام باشد که در پارسی به صورت او-کَن-و به معنی آب محل کنده شده به رود کاریزها و چاهو و در عربی به حفر ترجمه شده و نامهایی برای این رود شده اند. نام اوکنو به اکدی معنی ماده آبی رنگ میدهد که می تواند اشاره به رنگ آبی رود شاهو یکی از شاخه های کارون بوده باشد. نام اولای در معنی بالایی و شمالی به همان معنی عیلام در زبان سومری است. والترهینتس حدس میزند اولای اسم عیلامی رود کارون بوده باشد. ژرژ رو در روی نقشه صفحه 484 اولای را نام کرخه آورده است.
Farshid Farhaadi
و عجیب همین هست، عیلامیان مالک رودهای بزرگ ایران که هر سه در منطقه خوزستان جریان داشته و دارند و از همان مبدا خود عیلامیان هم ،یعنی کوههای زاگرس ، نشأت میگیرند، بودند اما ما اسامی باستانی کرخه ،دز و کارون ،آنچنان که قدیمی ترین ایرانیان ،یعنی عیلامیان و کاسیان ،می نامیدند را نمی دانیم..
Javad Mofrad
کسروی در کاروند اولای (اولو) را همچنانکه ژرژ رو میپندارد همان کرخه آورده و رود دز را همان کوپرات نویسندگان یونانی نوشته است؛ بنابراین اوکنو یا پازی تیگر (دجله کوچک) همان کارون میگردد.
Farshid Farhaadi
جناب مفرد مسئله همین است. یونانی ! منابع یونانی قابل اطمینان نیستند اغلب اما مهمتر اینست در زمان عیلامیان نمی توان به اسامی یونانی استناد کرد ،حضور یونانیان در این منطقه با ارفاق به دوران هخامنشیان برمیگردد و در عهد عیلامیان نبوده اند.
Javad Mofrad
تصور من این است اوکنو و اولای و کوپرات (در مقایسه با نام ایوفرات) قدیمی تر از عهد هخامنشی به نظر میرسند.

چهارشنبه، آذر ۱۲، ۱۳۹۳

سه‌شنبه، آذر ۱۱، ۱۳۹۳

معنی محتمل نامهای اسکیتی دو قوم تیساگت و اییریک

نظر به اینکه این دو قوم در نواحی شمالی تر از محدوده قفقاز شمالی می زیسته اند و در قرون بعد تحت اسامی یاس (تیرانداز، شکارچی) و پچنگ (پرنده ستایش) به سوی مجارستان رفته اند، لذا مقابله دو به دو معانی این اسامی قابل توجه میگردد. در صفحه ٩ کتاب پچنگها، کومانها، یاسها در باره نام و نشان پچنگ از پالوتسی هوارت، ترجمه رقیه بهزادی، می خوانیم:
"خاطرۀ تلخ حمله پچنگها به صورت عنصر اسطوره ای در صفحات تاریخ نویسان هنگریایی در آمد. داستان چنین است که مجارها در طی مهاجرت خود به ناحیه ای رسیدند که عقابهای بسیاری در آن بود، آنها نتوانستند آنجا بمانند چون عقابان از درختها به مانند حشرات پردار، به پایین هجوم می آوردند و رمه ها و اسبان آنها را می بلعیدند. این نمایش تمثیلی از شکست، یک بار مفهوم مستقیمی داشت زیرا نامی که مجارها به پچنگها داده بودند یعنی بشنیوک- هماهنگی داشت با بِشه که در واقع واژه ای قرضی و دارای اصل ترکی به معنای «پرندۀ پرستش» بود." در مقابل هرودوت در باره مردم اییرک می نویسد: "این مردم شکارچی از درخت بالا می روند و پای درخت یک اسب که بر زمین خوابانده اند قرار میدهند تا کوچک دیده شوند. شکارچیان روی درخت وقتی یک شکار کشف میکنند یک تیر به سوی آن می اندازند و روی اسب می جهند و با یک سگ تعقیب شکار را تعقیب می کنند." هرودوت تیساگتهای همسایه ایشان را نیز شکارچی معرفی می نماید.
بر این پایه نام اییرک های شکارچی کمین کننده بر روی درختان را می توان با اِر (آله، عقاب) در زبانهای هندواروپایی سنجید و آن را در مجموع به معنی پرستنده توتم عقاب گرفت. می دانیم عقاب سمبل و توتم مرسوم بین ترکان بوده است. نام تیساگت را هم به صورت تَس-ساگِ-ت به زبانهای هندوایرانی به معنی "براندازندگان شکار/بزکوهی" (شکارچیان) منظور نمود.

دوشنبه، آذر ۱۰، ۱۳۹۳

مطابقت وارباک (آرباک) و سارداناپال با خشثریتی (کیکاوس) و آشوربانیپال سوم

به احتمال زیاد سارداناپال همان آشوربانیپال است که نامش در کتب تاریخ یونانی به صورت سارداناپال ذکر شده است، چون در کتب تاریخ (ازجمله تاریخ ماد دیاکونوف) هم آمده که مادها در عهد آشوربانیپال مستقل شده بودند و حملات او از مرزهای بین ماد و آشور فراتر نمی رفت. اما اینکه گفته میشود سارداناپال خودش را در مقابل مادها به آتش افکند. این قسمت روایت مربوط به ساراک آخرین پادشاه آشور است که در مقابل کیاکسار/هوخشتره خود را به آتش افکند. از وارباک (=پادشاه حوض یا چشمه، آرباک) شکست دهنده سارداناپال، خشثریتی (ملقب به کی اوس/کی کاوس= پادشاه چشمه) سومین پادشاه ماد منظور است که بعد از قیامش در کارکاشی (شهر محل چشمه، کاشان) به شهر آمل مازندران عقب نشست و لشکریان آشوری مهاجم بدین شهر که تحت رهبری شانابوشو سردار آشوربانیپال سوم بودند شکست داد و ماد بعد از آن مستقل شد. در واقع حماسه هفتخوان رستم و کیکاوس در مازندران مربوط به همین واقعه است که منجر به تشکیل نخستین دولت بزرگ و مستقل در فلات ایران شد.
در لغت نامه دهخدا در مورد سارداناپال می خوانیم: سارداناپال .(اِخ) ۞ پادشاه افسانه ای که به روایت مورخان یونانی از 836 تا 817 ق .م . در آشور سلطنت کرده و آخرین اخلاف سمیرامیس است. در ایران باستان آمده: مطابق آنچه دیودور سیسیلی مورخ یونانی از کتاب گمشده ٔ کتزیاس نقل کرده، آرباکس رئیس پاسداران مادی بر سارداناپال شورید و در جنگهای متوالی او را شکست داد و سرانجام سارداناپال خود و افراد خاندانش را به آتش سوخت. ولی به دلائلی این روایت عاری از صحت است. (ایران باستان ج 1 ص 208 تا 215). آریان گوید: شهرآن خیالن ۞ را سارداناپال پادشاه آسور ساخته، و دیوار و پی ها می نماید که این شهر استوار و بزرگ بوده است. در اینجا مقبرهٔ سارداناپال هنوز نمایان است و مجسمهٔ مردی روی بنا دیده میشود که دو دست خود را بهم میزند. در اینجا کتیبه ای است به زبان آسوری که گویند شعر است و مفاد آن چنین است: سارداناپال پسر آناسین دراکس ۞ شهر آن خبالن و تارس را در یک روز بنا نهاد. ای رهگذرها بخورید، بیاشامید، و عیش کنید. باقی همه خودنمائی است و بس ناپایدار. (ایران باستان ج 2 ص 1291).