سه‌شنبه، تیر ۰۱، ۱۴۰۰

معانی کِنگیر و سومر و عراق و ایران

نام بومی سومر یعنی کِنگیر مترادف نام ایران (سرزمین اشراف) است:
The Sumerians themselves referred to their land as Kengir, the 'Country of the noble lords' (𒆠𒂗𒄀, k-en-gi(-r), lit. 'country' + 'lords' + 'noble') as seen in their inscriptions.
خود نام سومر هم در سنسکریت مرتبط با آن است:
सुमेरु adj. sumeru excellent
सुमेरु adj. sumeru very exalted
به احتمال زیاد منظور از قلّۀ مقدّس سوخته و ویران شدۀ سومرو (جایگاه عالی) در خبر هسوآن تسانگ زائر معروف چینی همان برج بابل (زیگورات سومر) است.
هیئت توراتی شِنعار سومر را هم می توان در زبانهای ایرانی به معنی جایگاه نجبا گرفت.
نامهای عراق عجم و عراق عرب نیز می توانند در این رابطه از اَئیریه-کو (اِریا-کو) یعنی سرزمین نجبا اخذ شده باشد:
आर्य adj. Arya (airya, erya) noble
कु f. ku earth
مکان کشور اَرزَهی و کشور سَوَهی اوستا: در اوستا و غالب کتب پهلوی نام کشور شرقی و غربی به ترتیب اَرزَهی و سَوَهی آمده است. ولی مطابق یک نسخۀ کتاب پهلوی بندهش جای آنها بر عکس است. دلیل آن این می تواند باشد که این ها هر دو به معنی ارج و سود گرفته شده اند. به هر حال در منابع سومری نام جنوب عراق (سومر، سَوَهی) کالام دوگ (سرزمین خوب) آمده است که لابد نام سواد عراق (در واقع سرزمین ارجمند پُر سود) از آن گرفته شده است.
امّا نام اَرزَهی شباهتی به نام ارزَوه باستان در سمت غرب آسیای صغیر دارد و نام سَوهی (سَوه) هم شباهتی به نام آسووه در سمت شرق آسیای صغیر عهد باستان. ولی این ظاهری است چون نام اَرزَهی را می توان به معانی متفاوتی گرفت که از آن میان به معنی سرزمین پشتی و کناری (اَرِذَهی) مطابق سرزمین پَشتوها (افغانستان، سرزمین پشتی و کناری) است.
مطابقت نامهای کهن ایران و عراق با نام سرزمین خوارزم از این روی می تواند باشد که خود نام خوارزم به صورت خوَر-زم یعنی سرزمین با شکوه و اصیل در نظر گرفته می‌شده است. و در مورد ریشۀ نام ایران گفته شده است:
واژه ایران در فارسی باستان «آئیریانا» و در فارسی میانه به شکل «اِران» بوده، و به معنای «سرزمین مردمان نژاده و نجیب» است. کردها هنوز ایران را با همان نام کهن «اِران» تلفظ می کنند. واژه «آریا» در زبان‌های اوستایی، فارسی باستان و سنسکریت به ترتیب به شکل‌های «اَیریَه»، «آریَه» و «آریه» به کار رفته‌ است. همچنین در زبان سنسکریت «اَریَه» به معنی سَروَر و مهتر و «آریاکَه» به معنی مَردِ شایسته ی بزرگداشت است و آریایی به‌ زبان اوستایی «اَئیریان» و به زبان پهلوی و فارسی دری «ایر» خوانده می‌شود. ایر یعنی «نجیب» و جمع آن «ایران» به ‌معنی «نجیبان» است. این واژه در اوستا به گونۀ «ایران ویج» نیز آمده است.
نام ایران به معنی «سرزمین نجیبان» است و مدت‌ها پیش از اسلام نیز نام بومی آن نیز ایران، اِران، یا ایرانشهر بود.
از نگاه ریشه شناسی «ایر» به معنای نجیب یا نژاده و «ان» پسوند نسبت است. پس ایران یعنی «سرزمین نژادگان»، سرزمین نجیبان». می توان «ان» را نشانه جمع دانست که نتیجه همان می شود و ایران به معنی «سرزمین نجیبان» است.
در شاهنامه دربارۀ ایرج پسر اساطیری سوم فریدون (کوروش) می‌خوانیم:
مر او را که بُد هوش و فرهنگ و رای مر او را چه خوانند؟ ایران خدای ایران در این‌جا به‌معنی جمع «ایر» یعنی آزادگان و «ایران خدای» به‌ معنی پادشاه آزادگان است.
ایرانیان و آریاییان هند که در روزگاران کهن زبان‌های آنان به یکدیگر بسیار نزدیک بود، خود را به این نام خوانده­‌اند. (سیمای ایران تألیف ایرج افشار، ص ۶۷-۶۸-۶۹(
داریوش بزرگ در نوشته‌های نقش رستم و شوش از خود، چنین یاد می‌کند:
»منم داریوش، شاه بزرگ، شاه شاهان، شاه سرزمین‌های همه‌ زبان، شاه این بوم بزرگ پهناور، پسر ویشتاسب هخامنشی، پارسی، پسر یک پارسی، آریایی، از چهر آریایی (آریایی‌نژاد).« (اومستد، ا.ت. تاریخ شاهنشاهی هخامنشی، ص ۱۶۷)
اریه در نام «اریامنه « (ariyāramna) –اریامنه پدر آرشام پدر ویشتاسب پدر داریوش به کار رفته است – و لفظ «ایریه» در واژه‌ی اوستایی «اَئیرینَه وئجه»، ایران‌ویج (ایران اصلی،ایران‌ویج که در دید زرتشتیان هنوز هم به معنای بهترین و مقدس‌ترین بخش ایران و جهان است) به کار رفته است و در اوستا «اَئیریوخشوثه» کوهی است که آرش، تیر انداز نامی ایران در زمان منوچهر پیشدادی از بالای آن تیری به سوی مشرق انداخت – و همچنین در اوستا نام «ائیریاوه» معادل ایرج (یاری کننده‌ی آریائیها) منظور شده است.

معانی کِنگیر و سومر

نام بومی سومر یعنی کِنگیر مترادف نام ایران (سرزمین اشراف) است:
The Sumerians themselves referred to their land as Kengir, the 'Country of the noble lords' (𒆠𒂗𒄀, k-en-gi(-r), lit. 'country' + 'lords' + 'noble') as seen in their inscriptions.
خود نام سومر هم در سنسکریت مرتبط با آن است:
सुमेरु adj. sumeru excellent
सुमेरु adj. sumeru very exalted
هیئت توراتی شِنعار سومر را هم می توان در زبانهای ایرانی به معنی جایگاه نجبا گرفت.

اتیمولوژی سوسک (سپیرک)

نامهای این حشرۀ موذی مرکب از سو (اذیت کردن) و سپا (ویرانگر) به نظر می رسند. سوسک را می توان به صورت سو-سک به معنی حشرۀ موذی سریع و سپیرک را هم به صورت سپا-ایرک به معنی جنبندۀ ویرانگر گرفت.

دوشنبه، خرداد ۳۱، ۱۴۰۰

معانی محتمل اوغوز و اویغور

نام اوغوز می تواند به معنی اتحادیۀ قبایل و نام اوغوز خان به معنی خان اتحادیۀ قبایل باشد:
ओघ m. ogha abundance
ओढ adj. oDha brought or carried near
نام اویغور را هم در این رابطه می توان مترادف با اوغوز به معنی برخوردار از اتحادیه گرفت.

شنبه، خرداد ۲۹، ۱۴۰۰

بن مایهٔ اسطورۀ کوراوغلوی آذریها همان حماسهٔ بابک خرمدین است

نام دژ بَذ بابک یعنی بلند و نیرومند به وضوح مطابق چملی بِل (کمرهٔ مه آلود) یعنی دژ کوراوغلو است و دو نام حسن کُرد اوغلو پسر کوراوغلو و دلی حسن (حسن دیوانه سر یا حسن دلیر) سردار بی باک و دلیر کوراوغلو نشانه هایی از بابک خرمدین (حسن) را بر خود دارند. مورد اول اشاره به تبار مادی بابک خرمدین و یا پهلوانی او (گُرد بودن وی) است و مورد دوم نشانه بی باک بودن و دلیر بودن او است. در مقام دوم نام او در سفر جنگی ارزروم به همراه دمیرچی اوغلو دلیر حسن یاد میشود، دمیرچی اوغلو دلیر حسنی که همانند بابک خرمدین (حسن) در این نواحی سمت ارمنستان و ارزروم دستگیر و سپس سلاخی میشود. از قرار معلوم چنانکه ابوالمعالی بلخی در بیان الادیان اشاره کرده «بابک خرمدین در قلعه بَذ مه آلود (چملی بل) ترانه های حماسی با تنبور می خوانده است» و چنانکه از تطابق روایات بر می آید خود را کورو اوغلو (پسر کورو/کوروش) تخلص می نموده است. داستان کودکی کوراوغلو به عنوان پسر علی یا آلوو کیشی (آذر مرد) و حامی وی همین مهتر اسبان آسیب دیده از خانهای ستمگر به وضوح یاد آور داستان مادی خبر کتسیاس در باره کودکی کوروش به عنوان پسر آترادات پیشوای مردان (یعنی پسر مخلوق آتش فرزند جنگاوران) است که در سمت گیلان به تحریک مهتر اسبان که از خان مادی خود آسیب دیده بود، دست به قیام می زند. داستان فراری دادن نگار توسط کوراوغلو هم بسیار شبیه فراری دادن گلنار توسط اردشیر بابکان است. به نظر میرسد این روایات حماسی کهن ایرانی در پیش خرمدینان بسیار رایج و پر ارج بوده اند.
از قرار معلوم شغل پدر بابک خرمدین (حسن) فروش “اسلحه” (زیت/زین، از ریشه زی= سلاح) بوده است که نویسندگان عرب به سهو یا به عمد زیت/زین ایرانی (اسلحه) در شغل وی را مطابق زَیت عربی (روغن) آورده و شغل او را روغن فروش گرفته اند. بنابراین در اساس از دمیرچی اوغلو دلی حسن (حسن دلیر آهنگر زاده) کسی به غیر از بابک خرمدین (حسن) منظور نبوده است. نام پدر بابک خرمدین (کوراوغلو) در اسطورهٔ وی، به جای عبدالله یا عامر (نامهای پدر بابک خرمدین)، علی (آلوو) ذکر شده است.
جالب است نام خلفای بغداد مخاصم بابک خرمدین در سفر جنگی داغستان (در اینجا منظور دغا-استان= سرزمین مکاران) در رابطه با حسن کوراوغلو (بابک)، عرب پاشا آمده و نام مادر حسن کوراوغلو به جهت عکس العمل در مقابل تهمت ناروای معاندین مؤمنه خانم ذکر شده است. ظاهر نام کورو (کوروش) که بابک خود را در ترانه های حماسی اش بدان تلخص می‌کرد، برداشت پسر مرد کور را برای وی همراه آورده است. بر این پایه است که در مورد بابک خرمدین گفته شده است مادرش (ماهرو) از یک چشم نابینا بوده است.

مطابقت آرازیاش با تیکان تَوَ (تکاب)

جایی در نواحی غربی ماد در سمت خارخار (دیواندره) نام آرازیاش یعنی جایگاه شایسته نام داشته است که با تیکان تَوَ (محل بسیار قابل توّجه) همخوانی دارد.
आराधयति {आराध्} verb ArAdhayati {ArAdh} merit
टीका f. TIkA remark
तवस् adj. tava[s] strong

چهارشنبه، خرداد ۲۶، ۱۴۰۰

معنی نام گُرجی

نظر به واژۀ گُرج کُردی و گُرچَک آذری به معنی زیبا، نام گرجی ها که در آذربایجان به زیبایی مشهور هستند، به معنی زیبا مفهوم می‌شده است.
بنا به لغت نامۀ دهخدا: گرجی. [ گ ُ ] (اِخ) نام قومی از اقوام قفقاز است که به نام محل خود خوانده میشوند. زنان گرجی به تناسب اندام، حسن جمال، ظرافت و لطافت مشهورند.
نامهای آمازون و ایبری و ورزان قوم و سرزمین آنها نیز به معنی قوم و سرزمین مردم زیبا می باشند و احتمالاً از نام خدا-اله‍ۀ زیبایی ایشان اخذ شده بوده است. جالب است که ریشه نام کهن دیگر گرجستان یعنی کُلخیس (کول-ها) نیز در زبانهای هندواروپایی به معنی نجیب و زیبا و دلپذیر و برگزیده است. واژۀ گورگِ -یوس/گورگ-یاس زبانهای اروپایی نیز که منشأ اصلی آن مشخص نشده، به معنی درخشان و زیبا آمده است. این کلمات سنسکریتی نیز نامهای کارتول و ویرک و ویرسهن گرجستان را به معنی سرزمین مردم خدای زیبا و درخشان نشان میدهند:
आम adj. Ama fine, जनि f. jani woman.
गौर gaura adj. beautiful. गौर gaura adj. white. गौर gaura adj. brilliant. जाया jAyA f. woman. गय gaya m. family. चटुल chaTula adj. fine.
विरोक[i] viroka m. [be] Gleaming, विरोक[i] viroka m. [be]Effulgence
विरोक[i]viroka m. [be]Shining, विरोक[i]viroka m.[be]The ray of light.

سه‌شنبه، خرداد ۲۵، ۱۴۰۰

اتیمولوژی محتمل نارنج و انار

نارنج می تواند به معنی میوۀ زرد رنگ باشد:
नाल n. nAla (nAra) yellow orpiment
ظاهراً انار هم می تواند به معنی دارای قدرت هضم کنندگی باشد که خاصیت آن است:
अनल m. anala (anAra) digestive power
ولی از آنجاییکه در اوستا واژۀ هَذَنئپتا (دارای تخمه های با هم) برای انار به کار رفته است. لذا واژۀ انار (هنار کُردی) در اصل از هَن اوستایی به معنی با هم بودن گرفته شده و نظیر نام اروپایی آن به معنی درخت میوۀ دارای تخمه های با هم (درون خوشه ای) است.

دوشنبه، خرداد ۲۴، ۱۴۰۰

در بارۀ نام ابیازن و زیارتگاه شاه سلطان حسین آن

نام ابیازن نطنز می تواند با توجه به قنات مهم و اساسی آن، آپیه-جین باشد، یعنی محل دارای قنات آب.
زیارتگاه شاه سلطان حسین می تواند متعلق به شاه سلطان حسین صفوی باشد که به سهو مقبره ای در حرم معصومه قم به وی نسبت داده شده است. از قرار معلوم سلطان حسین صفوی در حمله افغانها از اصفهان بدین منطقه پناه برده و در آنجا کشته شده است:
مطابق روایات سنتی «شاه سلطان حسین به اتفاق برخی از سادات جلیل القدر به روستای ابیازن نطنز آمدند و در هر شهر و دیاری لشکریان دشمن آنان را تعقیب می کردند.
ایشان به همراه همراهان بالاخره عازم جبلستان در نزدیکی قلعه کیوان شدند که دو فرسنگ با ابیازن فاصله داشت و هنوز آرام نگرفته بودند که لشکر دشمن از هر سو با سنگ و چوب بر آنان تاختند و استخوان های ایشان را شکسته و آن ها را به شهادت رساندند.»
احتمال زیاد دارد مقبرۀ ابیازن مربوط به تن و مقبرۀ قم شاه سلطان حسین مربوط به سر او باشد. چون به دستور اشرف افغان شاه سلطان حسین را در سمت اصفهان کشته و سرش را به اشرف افغان فرستاده بودند.