چهارشنبه، شهریور ۰۹، ۱۳۹۰
یوتاب صرفاً خواهر آریوبرزن دوم بوده است نه معاصر اسکندر مقدونی
یوتاپ (یوتاب) به معنی همیشه تابنده است. آریوبرزن معاصر اسکندر خواهری به نام یوتاپ نداشته است. این از کم معلوماتی و بی حوصله خوانی معاصرین تاریخ دوست؟ حاصل شده است. چه آن صرفاً آریوبرزن دوم پادشاه محلی آذربایجان و ارمنستان در آغاز میلاد بوده است که خواهری به نام یوتاب داشته است که آنتونیوس سردار رومی وی را برای پسرش آلکساندر گرفت، پسری که وی را از کلئوپاتر ملکه مصری داشت. نام این آریوبرزن دوم و آلکساندر را به خطایی فاحش با آریوبرزن سردار داریوش سوم و مخاصمش اسکندر مقدونی یکی گرفته و برای این یکی آریوبرزن هم خواهری به نام یوتاپ که وجود خارجی نداشته است خلق کرده و در موردش افسانه سرایی نموده اند.در تاریخ ایران باستان حسن پیرنیا فقط اسم یک یوتاپ (یوتاپا) ذکر شده است آن هم همین یوتاپ عهد اشکانی، در آغاز میلاد است.
ریشهً سانسکریتی و اوستایی کلمه کاسه
کلمه کاسه در زبان فارسی و عربی ریشهً اوستایی و سانسکریتی دارد و از واژه کاچه به معنی شیشه، آبگینه، آیینه، لیوان، جام و کریستال اخذ شده است. این واژه چنانکه در کلمه پهلوی کاسوک (کاسه پشت، لاکپشت) دیده میشود، به همین صورت کاسه در ایران پیش از اسلام رایج بوده است.به احتمال زیاد اعراب نام کاسه را از تجار هندی فرا گرفته بوده اند. آرامی های شبه عرب جام شراب را مانمن و سومریان و اکدیان جام را بور و خود اعراب کاسه و جام را ناجود و قدح می گفته اند.
دوشنبه، شهریور ۰۷، ۱۳۹۰
نام نواحی کهن ولایت مراغه
حمدالله مستوفی در نزهته القلوب خود در ذکر دیار آذربایجان می نویسد: "مراغه از اقلیم چهارم است طولش از جزایر خالدات فب ع (152 درجه) و عرض از خط استوا لزک (57درجه). شهری بزرگ است و در ماقبل دارالملک آذربایجان بود. هوایش معتدل است به عفونت مایل جهت آن که کوه سهند شمالش را مانع است و باغستان بسیار دارد و آبش از رود صافی (ار-ریخشان=یعنی رسا درخشان یا آو-رخشان یعنی آب درخشان) است که از کوه سهند بر می خیزد و در بحیره چیچست ریزد. حاصلش غله و پنبه و انگور و میوه باشد. اکثر اوقات آنجا ارزانی باشد. ولایتش شش ناحیت است سراجون (سراجو، سریس، سریش)، بناجون (بناب)، دزجرود (در حومه عجبشیر)، گاودول (محل نطفه جنگاوران، قره آغاج)، هشترود (منطقه رود قرانقوی سراسکند)، بهستان (بی-او-ستان=دورود، میاندوآب)، انگوران (ملکان) و لاوران (لیلان) از توابع است. مردمش سفیدچهره و ترک وش می باشند و بیشتر بر مذهب حنفی می باشند. و زبانشان پهلوی معرب است. حقوق دیوانیش به تمغا مقرّر است. مبلغ هفتاد هزار دینار ضمانی آنجاست. و از آن ولایتش صد و هشتاد و پنج هزار دینار است. بر ظاهر مراغه حکیم خواجه نصیرالدین طوسی به فرمان هولاگوخان رصدی بسته است و اکنون خراب است. بسوی (پسوی، اپخشیر، عجبشیر) شهری کوچک است و آبش از کوههای آن بر می خیزد و در بحیره چئچست میرود. حاصلش غله و انگور و اندک میوه باشد و حقوق دیوانیش بیست و پنج هزار دینار است..."
مسلم به نظر می رسد افرازه روذ (افراشته رستنی ها=مرغیانه یا دارای رود روشن و صاف) نام خود شهر مراغه در حوضهً صافی رود بوده است. اما روستاهای حومه خود شهر مراغه سراجون (سراجین یعنی نواحی مربوط به سرا ی مرکزی) خوانده میشده است. اکنون هم نام سراجو (سراجون) به دهستانی از مراغه که در میان مراغه و هشترود قرار گرفته اطلاق میشود. نام مشابهه سراجو یعنی ده خراجو (دارای نهر بزرگ) ربطی با این نام ندارد.
در مورد خود نامهای قدیمی رود صافی باید افزود. در کتاب دینکرد در مورد این رود می خوانیم: " هنگامی که زرتشت به چهارمین شاخه رود دائیتی (داوری و پر دد، یعنی شاخه ای از موردی چای حالیه) رسید که نامش آریخشان (رسا-رخشان، یا آب درخشان و صاف) است رسید برای انجام تشریفات هوم از آن آب بر داشت." رود آریخشان (صاف و درخشان) که مترادف با رود صافی است، به وضوح با آن مطابقت دارد. چه خود نام قدیمی دیگر مراغه یعنی افرازه رود (افروزه رود، دارای رود صاف و روشن و درخشان) به روشنی بیانگر آن است. جالب است که رود صافی از نظر تقدس دینی زرتشتی همپای رود موازی خود در همسایگی شرقش یعنی موردی چای (دائیتی اوستا و کتب پهلوی) نیست که چهار همپرسگی زرتشت با امشاسپندان در آن و متعلقاتش صورت گرفته است. طبق کتاب پهلوی زادسپرم نخستین همپرسگی زرتشت با هفت امشاسپند، کنار رود دائیتی با اهورامزدا بوده است. دوم با وهومن بر کوه هوگرو آسیند (سبلان درخشان). سوم با ارتاوهیشتا (اردیبهشت) بر آب توجان (اوجان نیرومند، شاخه تلخه رود از کوه سهند). چهارم با شتویر (شهریور) در سرای (سراب) که روستایی است در میوان (مهربان). پنجم با سپندارمذ در چشمه خانیک (شاه بلاغی) که از اسنونت (سهند) جاری است. ششم با خرداد در کوه اسنونت (سهند)، هفتم با امرداد بر زمین بر آمده و پهن رود دارجه (رود مغانجیق، شاخه موردی چای) صورت گرفت -یعنی جائی که در اوستا و کتب پهلوی زادگاه زرتشت به شمار رفته است.
مسلم به نظر می رسد افرازه روذ (افراشته رستنی ها=مرغیانه یا دارای رود روشن و صاف) نام خود شهر مراغه در حوضهً صافی رود بوده است. اما روستاهای حومه خود شهر مراغه سراجون (سراجین یعنی نواحی مربوط به سرا ی مرکزی) خوانده میشده است. اکنون هم نام سراجو (سراجون) به دهستانی از مراغه که در میان مراغه و هشترود قرار گرفته اطلاق میشود. نام مشابهه سراجو یعنی ده خراجو (دارای نهر بزرگ) ربطی با این نام ندارد.
در مورد خود نامهای قدیمی رود صافی باید افزود. در کتاب دینکرد در مورد این رود می خوانیم: " هنگامی که زرتشت به چهارمین شاخه رود دائیتی (داوری و پر دد، یعنی شاخه ای از موردی چای حالیه) رسید که نامش آریخشان (رسا-رخشان، یا آب درخشان و صاف) است رسید برای انجام تشریفات هوم از آن آب بر داشت." رود آریخشان (صاف و درخشان) که مترادف با رود صافی است، به وضوح با آن مطابقت دارد. چه خود نام قدیمی دیگر مراغه یعنی افرازه رود (افروزه رود، دارای رود صاف و روشن و درخشان) به روشنی بیانگر آن است. جالب است که رود صافی از نظر تقدس دینی زرتشتی همپای رود موازی خود در همسایگی شرقش یعنی موردی چای (دائیتی اوستا و کتب پهلوی) نیست که چهار همپرسگی زرتشت با امشاسپندان در آن و متعلقاتش صورت گرفته است. طبق کتاب پهلوی زادسپرم نخستین همپرسگی زرتشت با هفت امشاسپند، کنار رود دائیتی با اهورامزدا بوده است. دوم با وهومن بر کوه هوگرو آسیند (سبلان درخشان). سوم با ارتاوهیشتا (اردیبهشت) بر آب توجان (اوجان نیرومند، شاخه تلخه رود از کوه سهند). چهارم با شتویر (شهریور) در سرای (سراب) که روستایی است در میوان (مهربان). پنجم با سپندارمذ در چشمه خانیک (شاه بلاغی) که از اسنونت (سهند) جاری است. ششم با خرداد در کوه اسنونت (سهند)، هفتم با امرداد بر زمین بر آمده و پهن رود دارجه (رود مغانجیق، شاخه موردی چای) صورت گرفت -یعنی جائی که در اوستا و کتب پهلوی زادگاه زرتشت به شمار رفته است.
یکشنبه، شهریور ۰۶، ۱۳۹۰
معنی اردبیل و سبلان
در روایات شاهنامه نام دژ بهمن (خانه خوب و مقدس) هم که به عنوان مقر دیوان با اردبیل (شهر پر نعمت) مطابقت داده شده است همانا در اساس منظور شهر نینوا (شهر پر نعمت) پایتخت دولت آشور بوده است که به دست کی خشثرو (کی خسرو، هوخشتره) سقوط کرد. از اینجا متوجه معنی لفظی اصلی شهر اردبیل یعنی شهر پر نعمت میشویم که به سهو ارت بیل یعنی شهر مقدس تصور شده است. معنی نامهای کوه بزرگ آن یعنی سبلان (سو-لان یعنی لانه سود) و هوکر (کوه نیکو دهش) نیز گواه همان مفهوم شهر پر نعمت و سود بودن نام اردبیل است. نام قدیمی تر اردبیل در کتیبه اوراتویی رازلیق سراب روتومنی آمده است که این هم باز به معنی خانه برکت است.از اینجا معلوم میشود نامی هم که به صورت باذان فیروز (دژ-پی روذ) یا رام پیروز به اردبیل اطلاق شده است در اساس به معنی دژ دارای غذای سرشار از ماهی رودخانه بوده است. بی جهت نیست که نام رودخانه آنجا اکنون هم رود پر ماهی (بالیقلو چای) خوانده میشود.
معنی نام شهر اهر
کلمه اوستایی هورا (از ریشه هو یعنی شیره شراب هوم) به معنی مستی آور، نوشیدنی مست کننده و آشامیدنی مستی آور است. از آن جاییکه مؤلف کتاب حدود العالم نام قدیمی دیگر شهر اهر را میمند (شهر دارای "می") آورده است لذا معلوم میشود نام اهر در اصل آوهر یعنی دارای مایع سکرآور (شراب هوم) بوده است. آرگیشتی دوم پادشاه اورارتویی بین سالهای 713 تا 685 پیش از میلاد پسر رؤسای اول در کتیبه خود در رازلیق سراب از اهر به عنوان آرهو (دارای "می هوم رسا") نام برده و میگوید: "به حول و قوه خالدی آرگیشتی روساهینی میگوید من به سرزمین "آرهو" (اهر) لشکرکشیدم...."
جمعه، شهریور ۰۴، ۱۳۹۰
نظری بر معانی نام شهرها و مناطق کهن اران
پیله سوار (پیل سوار)، برزند (محل کشاورزی)، بیلقان (پایتاکاران، محل واقع در کنار رود)، بردع (برزه، واقع در بلندی)، باجروان (محل دارای بازار)، شیر وان (محل دارای شیر یا شاه)، گشتاسفی (وهیشت سپی، دارای بهترین سگان)، باکویه (شهر دارای آتشکده خدایگانی، باگوان)، شماخی (چشمه آب سرد)، قبله (کباله، محل تهیه لباس از پوستین بزرگ گوسفندان)، شابران (محل شادی)/کامبیسن (محل کامرانی)، شّکی (محل سکاها) و شمکور (آشامنده آب رود صاف و پاک).
قصبهً هشجین همان پانزیش باستانی است
در لشکرکشی سارگون دوم آشوری از سمت ماد به اورارتو که در حدود سال 714 پیش از میلاد صورت گرفت در قلعه ماننایی به نام پانزیش که با ذیکرتو (ناحیه میانه) و آندیا (دره قزل اوزن سفلی) هم مرز بوده، مرکز آذوقه این لشکرکشی برای سپاه آشور تأسیس گشته بود. این دژ به وضوح مطابق قصبه هشجین (جایگاه دوست) جنوب خلخال است، چه این نام با نام پانزیش (پناهگاه دوستانه) مترادف است.گویا مسیر لشکرکشی سارگون در این سمت درست تصویر نگردیده است و پانزیش را باید در سمت روستای قلعه جوق دهستان گاودول مراغه جستجو کرد.
پنجشنبه، شهریور ۰۳، ۱۳۹۰
معنی نام اصلان دوز
نظر به نام کهن اصلان دوز یعنی اولتان دز (دژ جایگاه شایسته) آن باید از تحریف و تصحیف همین نام اولتان دز عاید شده باشد:
در کتاب « منم تیمور جهان گشا» در باب وجه اشتقاق عامیانه نام آن آمده است: تیمور با دویست وپنجاه هزار نفر از لشکریان خود در دشت مغان فرود آمد که لشکریان استراحت کنند واسبها فربه شوند،در این دشت دژ بزرگی به نام اولتان وجود داشت،این دژ به قدری وسعت داشت که طویله و آخور برای اسبان و جایگاه خواب واستراحت برای لشکریان آماده بود و تمام قشون در آن به استراحت می پرداختند. یک روز تیمور برای شکار به دشت رفت،شیری پیش آمد،تیمور با تیری او را برافکند و آن محل به اصلاندوز (دشت شیر) معروف گردید.
در کتاب « منم تیمور جهان گشا» در باب وجه اشتقاق عامیانه نام آن آمده است: تیمور با دویست وپنجاه هزار نفر از لشکریان خود در دشت مغان فرود آمد که لشکریان استراحت کنند واسبها فربه شوند،در این دشت دژ بزرگی به نام اولتان وجود داشت،این دژ به قدری وسعت داشت که طویله و آخور برای اسبان و جایگاه خواب واستراحت برای لشکریان آماده بود و تمام قشون در آن به استراحت می پرداختند. یک روز تیمور برای شکار به دشت رفت،شیری پیش آمد،تیمور با تیری او را برافکند و آن محل به اصلاندوز (دشت شیر) معروف گردید.
معنی نام شهرهای سراب، پیشکین و خیاو
سراب باید در اصل سارا-آب (سره آب) باشد یعنی دارای آب خالص و آب چشمه. چون خیاو (خی-آو) هم به همین معنی است. لذاآنها در نگاه اول نام شهر واحدی به نظر میرسند: خی از ریشه اوستایی خا به معنی چشمه و کان آب است. در کلمه خیابان جزء خی به همین معنی کان آب است که به سبب راه آبه های کنار خیابان (به آذری کاناو-ها) بدان داده شده است. جزء خی همچنین در نام خیار (به معنی بر خوردار از مایع و آب پاک) دیده میشود. نام سرآلو - که گویا هیئت دیگری است که برای نام سراب ذکر شده- همان سراو با پسوند دارندگی ترکی یعنی "لو" است. ولی یکی گرفتن سراب و خیاو حتی مشکین شهر و خیاو از اشتباهات بارزی است که در عهد ما صورت گرفته است. چه حمدالله مستوفی در نزهته القلوب در ذکر شهرهای اطراف سبلان هر سه نام پیشکین و سراب و خیاو را به همراه ارجاق (قصبه ارجق حالیه) و اناد (قصبه انار حالیه)ذکر کرده است. افزون بر این خیاو چای هم که نام رودخانه مشکین شهر است نشان می دهد خیاو (آب خالص) نام قدیمی شهرکی در کنار مشکین شهر (پیشکین= شهر مقابل چشمه)بوده است که این شهر اکنون آقبلاغ (قصبه چشمه سفید) نام دارد و لذاآن نام خود پیشکین (مشکین شهر) نبوده است و به سهو علمای علم جغرافیا نام دیگر مشکین شهر تصور گردیده است.در لغت نامه دهخدا چنین اطلاعاتی در باب پیشکین (=وراوی، برِ آب)جمع آوری شده است:"پیشکین . (اِخ ) تومانی به آذربایجان : حمداﷲ مستوفی در نزهة القلوب آرد: تومان پیشکین ؛ درین تومان هفت شهرست : پیشکین و خیاو و انار و ارجاق ۞ و اهر و تکلفه و کلیبر ۞ ، پیشکین از اقلیم چهارم است . طولش از جزایر خالدات «فب ک » و عرض از خط استوار «لزم »و در اول وراوی میخواندند چون پیشکین گرجی حاکم آنجا شد بدو معروف گشت . هوایش بعفونت مایل جهت آنکه شمالش را کوه سبلان مانع است و آبش از کوه سبلان می آید و غله و میوه بسیار باشد و اهل آنجا شافعی مذهب اند و بعضی حنفی و بعضی شیعه . حقوق دیوانیش پنجهزار و دویست دینارست ، و ولایتش به اقطاع لشکر مقرر است کمابیش پنج تومان مقرری دارد. (نزهةالقلوب چ اروپا مقاله ٔ سوم ص 82 و 83) و نیز رجوع به تاریخ غازان ص 88 و 96 شود.اما کلمه ٔ پیشکین محرف مشگین است . رجوع به مشگین (باختری و خاوری ) در فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4 شود."
حمدالله مستوفی در مورد مکان خیاو (آقبلاغ)نسبت به کوه سبلان دچار خطا شده و مکان آن را به سهو در جنوب کوه سبلان ذکر کرده است. در حالی که آن در شمال کوه سبلان واقع است.وی در باب قصبه خیاو می آورد: "خیاو قصبه ای است در قبلی کوه سبلان افتاده چون سبلان در شمال اوست هوایش به گرمی مایل است و آبش از آن کوه جاری است باغستان اندک دارد. حاصلش غله بیشتر بود و مردمش موزه دوز و چوخاگر باشد.حقوق دیوانیش دو هزار دینار است." نظر نو: گفتاری در بارۀ محل شهر خیاو طبق کتاب پهلوی زادسپرم "چهارمین همپرسگی زرتشت با مشاسپندان با امشاسپند شتویر (شهریور) در سرای (سراب) که روستایی است در میوان (مهربان حالیه)، صورت گرفت". از سوی دیگر نام شهری به صورت خیاو (میمند) را حمدالله مستوفی جنوب کوه سبلان ذکر می کند که می تواند همان میوان (مهربان) باشد. ولی ویکیپدیا به نقل از کتاب زینت المجالس و نزهة القلوب می گوید: مولف کتاب زینت المجالس این منطقه را ملوک پیشگین خوانده و در وجه تسمیه آن می نویسد: "چون محمد بن پیشگین گرجی در زمان اتابکان آذربایجان حاکم اینجا بوده به نام او معروف گشته و در نتیجه کثرت استعمال، پیشگین به مشگین تبدیل گشته که امروزه به دو نام خیاو و مشگین شهر شهرت دارد". حمدالله مستوفی در کتاب نزهة القلوب آورده که "پیشگین در اصل «وراوی» نامیده می شد و دارای هفت شهر بوده و جزء تومان پیشگین بودند، شامل: پیشگین، خیاو، انار، ارجاق، اهر، تکلفه و کلیبر است." تناقض گفتار کتاب زینت المجالس و نزهة القلوب در مورد جای یکی بودن و یکی نبودن خیاو و پیشگین و خیاو (در شمال و جنوب کوه سبلان واقع بودن) را چگونه باید حل کرد. ظاهراَ حمدالله مستوفی هم در جنوب سبلان واقع بودن خیاو اشتباه نمی کند چون نام میمند متعلق به خیاو نیز با میوان کتاب پهلوی زادسپرم یعنی میوان (مهربان حالیه) مطابقت دارد. بنابراین می توان تصور کرد خیاو (دارای چشمه آب خوب) نام و عنوان مشترکی بر پیشگین (وراوی= شهر کنار آب) و میوان (محل آب خوب) بوده است. چنانکه نام مشابه آن را در نام شهر خیوۀ خوارزم نیز در می یابیم.
حمدالله مستوفی در مورد مکان خیاو (آقبلاغ)نسبت به کوه سبلان دچار خطا شده و مکان آن را به سهو در جنوب کوه سبلان ذکر کرده است. در حالی که آن در شمال کوه سبلان واقع است.وی در باب قصبه خیاو می آورد: "خیاو قصبه ای است در قبلی کوه سبلان افتاده چون سبلان در شمال اوست هوایش به گرمی مایل است و آبش از آن کوه جاری است باغستان اندک دارد. حاصلش غله بیشتر بود و مردمش موزه دوز و چوخاگر باشد.حقوق دیوانیش دو هزار دینار است." نظر نو: گفتاری در بارۀ محل شهر خیاو طبق کتاب پهلوی زادسپرم "چهارمین همپرسگی زرتشت با مشاسپندان با امشاسپند شتویر (شهریور) در سرای (سراب) که روستایی است در میوان (مهربان حالیه)، صورت گرفت". از سوی دیگر نام شهری به صورت خیاو (میمند) را حمدالله مستوفی جنوب کوه سبلان ذکر می کند که می تواند همان میوان (مهربان) باشد. ولی ویکیپدیا به نقل از کتاب زینت المجالس و نزهة القلوب می گوید: مولف کتاب زینت المجالس این منطقه را ملوک پیشگین خوانده و در وجه تسمیه آن می نویسد: "چون محمد بن پیشگین گرجی در زمان اتابکان آذربایجان حاکم اینجا بوده به نام او معروف گشته و در نتیجه کثرت استعمال، پیشگین به مشگین تبدیل گشته که امروزه به دو نام خیاو و مشگین شهر شهرت دارد". حمدالله مستوفی در کتاب نزهة القلوب آورده که "پیشگین در اصل «وراوی» نامیده می شد و دارای هفت شهر بوده و جزء تومان پیشگین بودند، شامل: پیشگین، خیاو، انار، ارجاق، اهر، تکلفه و کلیبر است." تناقض گفتار کتاب زینت المجالس و نزهة القلوب در مورد جای یکی بودن و یکی نبودن خیاو و پیشگین و خیاو (در شمال و جنوب کوه سبلان واقع بودن) را چگونه باید حل کرد. ظاهراَ حمدالله مستوفی هم در جنوب سبلان واقع بودن خیاو اشتباه نمی کند چون نام میمند متعلق به خیاو نیز با میوان کتاب پهلوی زادسپرم یعنی میوان (مهربان حالیه) مطابقت دارد. بنابراین می توان تصور کرد خیاو (دارای چشمه آب خوب) نام و عنوان مشترکی بر پیشگین (وراوی= شهر کنار آب) و میوان (محل آب خوب) بوده است. چنانکه نام مشابه آن را در نام شهر خیوۀ خوارزم نیز در می یابیم.
معنی نام تکاب (انچرود)
واژه تکاب در اصل به معنی آب باریک است و زمینی که آب اندک و باریکی در آن جاری باشد. چون نام قدیمی کهن آن منطقه را حمدالله مستوفی در نزهته القلوب انجرود آورده است که این خود هم به معنی محل رود باریک است. از ریشه اوستایی انچ-رود (یعنی رود روان و جاری). بنابراین نام ترکی تیکان تپه (تپه خار) ثانوی بوده و قدمت دیرینه ای نداشته است.نام تیکان تپه را لابد از ترجمه نام پهلوی انجرود (در هیئت انجرو-ته) به تپه گزنه سوزان نتیجه گرفته بوده اند.
اشتراک در:
پستها (Atom)