دوشنبه، خرداد ۱۰، ۱۴۰۰
محل محتمل کیماش، هومورتو و کورتی
در منابع بابلی و عیلامی کهن در شمال شرق و شمال غرب عیلام از سه منطقه و شهر به نامهای کیماش، هومورتو و کورتی (محل بزکوهی) نام برده شده اند که به ترتیب با کوهدشت، لومار و سومار (محل بزان کوهی عالی) مطابق می نمایند. نام کورتی از سوی دیگر با نام هورتی (خوریتیان، هوریتیان) همخوانی دارد.
सु adverb su excellent
मरु m. maru antelope
مطابقت شهر باستانی آوان با آودانان (آبدانان)
نام شهر باستانی عیلامی آوان به وضوح با شهر آودانان (آبدانان) در جنوب استان ایلام قابل قیاس است.
چنین اطلاعاتی در ویکیپدیا از مکان این شهر در ویکیپدیا فراهم کرده اند: "پادشاهی اَوان یا پادشاهی آوان (به لاتین Awan، به سومری: , lugal-e-ne a-wa-anki) اولین دودمان ایلام باستان در بین سالهای ۲۷۰۰ تا ۱۶۰۰ پیش از میلاد و یک دولت-شهر در غرب ایران بود که امروزه اطلاعات کمی از آن شناخته شده است. مکان این شهر ناشناخته است.
گمانها در مورد جایگاه دولت-شهر اَوان
مکان دولت-شهر اَوان روشن نیست و پژوهشگران نظرهای گوناگونی در مورد جایگاه این دولت-شهر مطرح کردهاند. پوبل و گوتز، اَوان را در ایلام (منظورشان خوزستان است) و نه چندان دور از شوش میدانند. هینز گمان میبرد اَوان در اطراف دزفول کنونی واقع بوده و محمدزمان خدایی اَوان را در موضع شهر شوشتر میداند. هانسمن، با فرض ارتباط معنادار ميان ارجاعات به اَوان و انشان، اَوان را منطقهای میداند که پايتخت آن شهر انشان بود. وی محل انشان را در بیضا در استان فارس میداند. والات حدس میزند که منطقه اَوان در کوههای زاگرس در لرستان، یا شاید در کردستان بوده است."
نظری بر نامهای نواحی عیلام در یک لشکرکشی آشوریان
«بل ابنی» بنا به فرمان های سر به مهری که از سوی آشوربانیپال رسیده بود از ماداکتو (سیمره، در سمت دره شهر) به پیشروی در دره کرخه ادامه داد. فهرستی از شهرهای گشوده شده در دست است. مهمترین آنها که در سرزمین «راشی» قرار داشتند، عبارت بودند از «هامانو»، «بیت ایمبی»، «بوبه»، «بیت بوناکی»، «بیت ارابی».
گروه دوّم شهرهایی بودند که در دره کرخه قرار داشتند یعنی «ماداکتو»، «دور-اونداسی»، «توبا»، «تل توبا»، «دین شاری» و «شوش»؛
و گروه سوّم شهرهایی که مسکن قبایل آرامی بودند همچون «هایا-اوسی»، «گاتودو»، «دائه با» و ... .
چنین برداشتی از نامهای مذکور می توان داشت: در منطقه ای به نام راشی (بزرگ؟): هامانو (حسین آباد، ایلام)، بیت ایمبی (امین آباد)، بوبه (بلین)، بیت بوناکی (بوستانه)، بیت ارابی (ارگوازی، قلعه دره).
در منطقه کرخه ماداکتو (شهر ویران سیمره نزدیک دره شهر)، دورانداسی (چغازنبیل)، توبا/تل توبا (هفت تپه)، دین شاری که محل پرستش الهه رئا بوده مطابق با قصبه عبدالخان است و شوش.
در جنوب که مساکن آرامی ها بوده است از هایااوسی (هویزه)، گاتودو (قجریه) و دائه با (تابان) نام برده شده است.
نام شهر باستانی عیلامی آوان با آودانان (آبدانان) در جنوب استان ایلام قابل قیاس است.
شنبه، خرداد ۰۸، ۱۴۰۰
معنی نامهای ماداکتو (مهرگان کده، سیمره) و مسپذان (سیروان)
به نظر می رسد نامهای شهر ویران شدۀ ماداکتو/مهرگان کده در سمت دره شهر در رابطه با هم به معنی محل مستی و سرخوشی بوده اند. این معنی می تواند به واسطه درختان خرمای آن (میوۀ خرمی و شادی) آن بدان داده شده باشد که حمدالله مستوفی از این میوۀ آن یاد کرده است. از آنجاییکه در اوستا، ایران اصلی (منظور سرزمین مغان ماد) محل شادی و آرامش بخش یاد شده و نام پهله هم در این رابطه است، این معنی بسیار قابل توجه میگردد. مهرگان کده (محل سرخوشی) را با سیمره (محل لذت) و مسپذان (محل بزرگ) را با سیروان (محل پر مسکن) سنجیده اند:
माद m. mAda delight. passion
मद m. mada intoxication
मथर adj. mathara intoxicated
फल n. phala enjoyment
स्मर m. smara sexual love
در نزهة القلوب آمده است: صیمره (سیمره) شهری نیک بوده است و اکنون خرابست درو [در او] خرماست و در همه کوهستان غیر از آنجا خرما نباشد.
نزهه القلوب حمداله مستوفی در سال۷۴۰ ه ق نوشته شده است و در آن سال صیمره و یا همان مهرگان کده ویران بوده است و آن را جز عراق عجم آورده است در صورتی که مورخین قبل از او در قرون سوم و چهارم آن را از ایالت ماد و یا کوهستان (جبال) دانسته اند.
در ص ۲۳ البلدان بن فقیه آمده است:
[ناحیه جبال] این ناحیه را شهرهای پهلویان می نامند و آنها همدان است و ماسبذان و مهرجان قذق که صیمره (کمره) است و قم و ماه بصره (نهاوند) و ماه کوفه (دینور) و کرمانشاهان...
یعقوبی شهرهای ایران را به این صورت می شمارد و آن طوری که او بیان میکند مهرگان کده جز استان آذربایجان و یا ماد بوده است:
«و از استان قهستان [کوهستان] : طبرستان و ری و قزوین، زنجان و قم و اصفهان و همدان، نهاوند و دینور و حُلوان، ماسبَذان، مهرجانقَذُق، شهر زور، صامغان (بمیان، محل خوشی، سامن)، آذربایجان و این استان را سپهبدی بود به نام سپهبد آذربایجان.»
نامهای صامغان و بمیان شهر سمت طبرسی (تفرش یعنی محل چشمۀ گرم، گپرش/گرآو) و ولایت جبل (سمت همدان) به معنی محل خوشی، متعلق به سامن کنونی بوده اند:
सौम्य adj. saumya pleasant
वाम adj. vAma pleasant
چهارشنبه، خرداد ۰۵، ۱۴۰۰
معنی مامطیر، بابُل
نام قدیمی بابُل یعنی مامطیر را می توان به معنی محل خانوار بزرگ یا پُرثروت گرفت:
महान् m. mah[An] great
मात्रा f. mAtrA household
मात्रा f. mAtrA wealth
نام رودخانۀ آنجا، باوُل (بَو-وُل، بابُل) را هم که اکنون نام رسمی شهر است، می توان به همین معانی پُر جمعیت و پُرثروت گرفت.
جزء بَو (بودن) در نام بوکان (محل چشمه) هم دیده میشود. ولی جزء بو در نام بوشهر از در هم شدن بوش (آراسته، با شکوه) با شهر عاید شده است، چون نام قدیمی آنجا ریشهر (شهر با شکوه و ثروتمند) بوده است.
سهشنبه، خرداد ۰۴، ۱۴۰۰
معنی نام خدای سامی اوروتالت
هرودوت می گوید که «اعراب دیونیسوس (خدای نورانی جوان) را اوروتالت می نامند» و اجزاء این نام یعنی اورُ (نور) و تالت (تالیته، جوان) در مجموع به همان معنی دیونیسوس یعنی خدای نورانی جوان می باشند.
مطابقت خنوخ تورات با کیخسرو اوستا
نام توراتی خنوخ (آغازگر اتحاد و گسترش) پسر یارد-میدیان (مادی مقتول، فرائورت، فرود سیاوش) مطابق کیخسرو (کیاخسار مادی) ملقب به متحد کنندۀ ایرانیان است.
در تورات خنوخ معراج می کند و با خدا راه می رود که این در اساطیر ایرانی مختص کیخسرو است. کتاب ارداویراز (سراینده سرود راز های سعادت بعد از مرگ) در واقع به وی (کیخسرو، خنوخ) منتسب بوده است.
دوشنبه، خرداد ۰۳، ۱۴۰۰
مطابقت قوم شعیب قرآن با سکاهای پادشاهی
شعیب در معنی فرمانروای شعبه های اقوام مطابق کولاکسائیس (پادشاه اقوام) پادشاه اساطیری سکاییان شمال دریای سیاه است که نام سرزمین آن ایکه (بیشه) مترادف روشیه (روسیه، وئوروبرشتی اوستا) است. منظور از شعیب تاریخی مادیای اسکیتی (گنوروس، افراسیاب) است که بعد از قتل فرائورت (فرود سیاوش) در گنجه و توگدامۀ کیمری (اغریرث) در کیلیکیه تا مرز مصر رفته و با باج فرعون مصر و مقام دامادی آشوربانیپال به آسیای مقدم باز گشته و بیست و هشت سال در منطقه فرمان رانده بود. در واقع نام مدین (منسوبین به مادیا) که نام قوم وی به حساب آمده از نام خود وی اخذ شده بوده است.
در تورات نام مادیا را با نام قوم مدین و موسی و نام کولاکسائیس (شعیب) را با یترون (برتر، آشوربانیپال) ربط داده اند.
معنی ابیات پهلوی کافی کرجی
ابو الفرج احمد بن محمد ملقب به کافی کرجی مداح مجد الدين علاء الدوله همدانى بود. او آن طوری که حمدالله مستوفی می گوید به زبان کرجی شعر می گفت. منظور از کرج یا کره همان کرج ابودلف است که مابین همدان و بروجرد و گلپایگان قرار داشت و معادل شهر آستانه در حوالی اراک امروزی تخمین زده می شود، اما سوالی که پیش می آید زبان کرجی چگونه زبانی است؟ آیا گویشی از زبان پهلوی است؟
در زیر چند نمونه از اشعار کرجی به همراه نسخه های متعدد آن آورده می شود که مصحح کتاب تاریخ گزیده مستوفی نسخه های شماره (1) را مورد تایید قرار داده است، آیا می شود معنی این اشعار را فهمید؟
* کافی کرجی درباره کیخسرو شاه آرمانی هنگامی که وی لهراسب را جانشین خود کرد و دل از دنیا بُرید می گوید:
- نسخه (1)
غلام كيخسرو هم كه نيكش انديشه بكرد // احين مبان زو بوريت بحرميش كال اودا
- نسخه (2)
غلام كيخسرو هم كه نيكش انديشه نكرد // اچن ميانه بورت مهر نيش دال و دا
- نسخه (3)
غلام كيخسرو مهم كه نيكش انديشه نكرد // احين ميان بوريت بحر ميس كاله بدا
- نسخه (4)
غلام كيخسرو هم كه نيكش انديشه مكرد // اجين ميانه بودت بهرمش كال ودا
دو بیت شعر پهلوی از کرج ابودلف در کتاب تاریخ گزیدۀ حمدالله مستوفی:
غلام کیخسرو می که نیکش اندیشه بکا
(غلام کیخسرو هستم که اندیشۀ نیک بکرد)
ازی میانه بورت سحرمش کاله ورا یا
اجینی میانه بورت بهی تعش کالا رموا
(از این میانه بخشید کالای لازم برای معیشت و رامش مردم)
کیهان اره میزره بو بکشت کیحی نرسی
(جهان گذراست، میگذرد، هستی کش است، به کسی نرسی)
بپای کیحی دَنَشو کهان اره بوللکا
(به پای کسی نشو در جهان که زندگی تند گذر است).
* کافی کرجی در شعری درباره زادگاه خود کرج یا کره می سراید:
- نسخه (1)
مكرودى كان و دى اجانان همسا // نه ر [?] كشان ماند نه بونه شمكشان ماندنهشا
زمانه كوردكا و سك فروشان شيرينى // جز اسك و ودى بد [?] ر درشان لرسا
چه نه كه واحى كه كره هزار دينار سره // چه جان كلاسى كه كوه منى مرى مزنه كوا
بليس ان رو [?] ه بليس كه كلودى مدنى // كرش كرا كرد بليس كردى تنيشا
انون اج هر كده بليس ا [?] رون دره صد // كه هاودندى بسوره بليس وايش لعقا
بليس ماى دل ساكرس مسلم نكردند // ثناش ريش و كلك و بتوته شلويه كلا
- نسخه (2)
مكرودى كانه و دى حلان هما // نه ر [?] كشان ماندونه بوسكلشان
هندو سازمانه كوركامك و رسان سرين // حرامك و مردى بدبرند روزشان برسا چه نه كه واجى كه كره هزار دينار سره // بدان كلاه كوه سى هرى مرنه كواه احتمالاً معنی دو بیت مکرودی کان و دی اجانان همسا، نه رکشان ماند، بوته شمکشان ماند، نه شا زمانه کوردکا و یک فروشان شیرینی، جز اسک و ودی بدر، درخشان لرسا از این قرار است: کجاست چشمه مکرودی؟ و دیدار یاران هم همینطور. نه نشان از رکشان؟ ماند نه نشان از بونه شمکشان؟. زمانه پست است و تن فروشان شیرینی، جز اشک و بدی به درها، درهایی که لرزان هستند. در ادامه: شیطان از آن جهت شیطان است که کلودی ( خیر و صلاح؟) نداند. کسی را که شخم زد، تنش را شیطانی کرد. اکنون آشکارا هر جا ابلیس صد دره حکم می راند، ثنایش ریش و کلک و بتوته شلویه کلا (کلاً بد کرداری در هر پاره ای؟). چگونه است که شهر کره ماهی هزار دینار خالص. چه جان کج بینی که کوه منا را مزنه کوه (کوه بسیار سترگ یا کوه دیوان؟) شمارد. نظر دوستمان بهدین خسرو: من از ابتدا شروع می کنم و معنی واژگانی را که می دانم می نویسم . به شوند این که معنی بعضی از واژه ها را نمی دانم پس نمی توانم به صورت یک جمله معنی بکنم. 1- مکرودی کانه و دی حلان هما (همسا) = چشمه مکرودی و دی حلان همسایه (همانند هم). دی حلان = نام روستایی است که تا جاده همدان به ملایر فاصله چندانی ندارد . نزدیک به گردنه زاغه و رو بروی روستای (منگاوی). 2- نه رکشان ماند و نه بوسکلشان= نه خط و نشانشان ماندنی است و نه شکلشان. رک = خط = فاصله بین دو نقطه زمانه کوردکا و یک فروشان شیرینی =زمانه فراموشکار و یکدیگر فروشان شیرینی است. جز اسک و ودی بدر درخشان لرسا = جدای از اشک و بدی خودشان هم لرزان. 3- چه نه که واجی که کره هزار دینار سره = چون که (چرا که) مزد دعای سر سفره مراسم دینی در کرج هزار دینار سره. واج = مبلغ پولی را که دعا خوان در سر سفره مراسم مذهبی دریافت می کند. ((واج)) گفته می شده است. چه جان کلاسی که کوه منی مری مزنه کوا = چه آدم خسیسی مثل این است که کوه منا را مزنه می کند.
دو بیت شعر پهلوی از کرج ابودلف در کتاب تاریخ گزیدۀ حمدالله مستوفی
معنی ابیات پهلوی کافی کرجی غلام کیخسرو می که نیکش اندیشه بکا
(غلام کیخسرو هستم که اندیشۀ نیک بکرد)
ازی میانه بورت سحرمش کاله ورا یا
اجینی میانه بورت بهی تعش کالا رموا
(از این میانه بخشید کالای لازم برای معیشت و رامش مردم)
کیهان اره میزره بو بکشت کیحی نرسی
(جهان گذراست، میگذرد، هستی کش است، به کسی نرسی)
بپای کیحی دَنَشو کهان اره بوللکا
(به پای کسی نشو در جهان که زندگی تند گذر است).
اشتراک در:
پستها (Atom)