دوشنبه، آبان ۱۷، ۱۳۸۹
بررسی کوتاهی در باب نامهای اساطیری سنگهواک و ارنواک
اکنون که باز بر روی موضوع شامیرام و سمیرامید (سمیرامیس) باز میگردم. برای آنها در زبانهای سامی (عربی، آرامی و غیره) و ایرانی می توان معانی مادر با بصیرت و مادر دانا را در نظر گرفت. با منظور داشتن این معانی نامهای اوستایی سنگهواک (دانا) و ارنواک (نیرومند کردار) به ترتیب اشاره به همان دختران معروف آستیاگ (آخرین پادشاه ماد) یعنی "آموخه" (آموخته و دانا) و "آم-ایتیدا" (نیرومند کردار) میشود که نگارنده قبلاً برای آنها ترتیب بر عکس انتخاب نموده بود. می دانیم آمیتیدا همان مادر سپیتاک زرتشت است. این آمیتیدا با سپیتمه مغ پادشاه ولایات جنوب قفقاز ازدواج نموده بود و مگابرن ویشتاسپ و برادرش سپیتاک زرتشت (زریر، گائوماته بردیه) حاصل این ازدواج بود. بعد از قتل سپیتمه، آمیتیدا به دربار کورش برده شد و سپیتاک زرتشت به مقام دامادی کورش و ازدواج با آتوسا رسید و محل حکومتش از ولایات جنوب قفقاز به بلخ منتقل شد. خواهر آمیتیدا یعنی آموخا در بابل ملکه با قدرتی شد و دژ حصاری بزرگ بابل به روش مادی به نام باغهای معلق بابل به نام وی ساخته شد (در واقع از ترس پادشاه ماد و سرداران پارسی وی). نام این دو خواهر در تورات به صورت عاده (انجمنی، مغ) و ظّله (دلخوشی) بیان شده و دختران لمک (ثروتمند، نیزه ور= آستیاگ) یاد شده اند. شامیرام (مادر با بصیرت و دانا) در واقع لقب آموخا بوده است. مادر سپیتاک زرتشت نه به دانایی بلکه به شجاعت خود معروف بوده است که مطابق روایات مغان در کتب پهلوی وی زرتشت کودک را از کنام گرگان بیرون کشید و گفت بعد از این اگر رغه (مراغه) و نوتر (سرزمین نوذریان=پارس؛ یا نوهاتر بین النهرین) به هم بپیوندد کودک را به دست کسی نخواهم سپرد. در کورشنامهً گزنفون از وی تحت نام پانته آی نقابدار به عنوان ملکه شوشی قره باغ (ورجمکرت) نام برده شده است که در روایات شاهنامه در اسطورهً گرد آفرید از آن نشان می یابیم.
یکشنبه، آبان ۱۶، ۱۳۸۹
مدرسین و طلاب قم و نجف چه می خواهند بگویند؟
"تقلید از مراجعی که با دیدار خویش از آقای خامنه ای تمامی نصوص صریح اسلامی و مسلمات و ضروریات فقه و شرع را نقض نموده اند باطل و حرام است...
بیانیه شماره ۱۴ مدرسین و طلاب قم و نجف(متقن)
بسم الله الرحمن الرحیم
مِنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَیْهِ فَمِنْهُم مَّن قَضَى نَحْبَهُ وَمِنْهُم مَّن یَنتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِیلًا (احزاب،۲۳)
از میان مؤمنان مردانىاند که به آنچه با خدا عهد بستند صادقانه وفا کردند برخى از آنان به شهادت رسیدند و برخى از آنها در [همین] انتظارند و [هرگز عقیده خود را] تبدیل نکردند.
ملت مظلوم و ستمدیده ایران!....."
(انقلاب اسلامی).
بــــاطل اســــت آن چــــه مــــدّعـــی گویــــد:
« خفتـه را خفتـــه كی كنـــد بیــــدار »
مــــــرد بــــــایـــد كـــــه گیـــرد انــــدر گــــوش،
ور نـــوشتـــه اســــت پنـــد بـــر دیـــوار
صــاحب دلی بــه مدرســـه آمــد ز خـــانقـــاه
بشكست عهد صحبت اهل طریق را
گفتـــم میـــان عـــالم و عــابد چـه فرق بـود،
تا اختیار كـــردی از آن، ایــــن فریـــق را؟
گفت: آن، گلیم خویش به در میبرد ز موج،
وین، جهد میكند كه بگیرد غـــریـق را
(گلستان سعدی، قرآن عجم)
بیانیه شماره ۱۴ مدرسین و طلاب قم و نجف(متقن)
بسم الله الرحمن الرحیم
مِنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَیْهِ فَمِنْهُم مَّن قَضَى نَحْبَهُ وَمِنْهُم مَّن یَنتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِیلًا (احزاب،۲۳)
از میان مؤمنان مردانىاند که به آنچه با خدا عهد بستند صادقانه وفا کردند برخى از آنان به شهادت رسیدند و برخى از آنها در [همین] انتظارند و [هرگز عقیده خود را] تبدیل نکردند.
ملت مظلوم و ستمدیده ایران!....."
(انقلاب اسلامی).
بــــاطل اســــت آن چــــه مــــدّعـــی گویــــد:
« خفتـه را خفتـــه كی كنـــد بیــــدار »
مــــــرد بــــــایـــد كـــــه گیـــرد انــــدر گــــوش،
ور نـــوشتـــه اســــت پنـــد بـــر دیـــوار
صــاحب دلی بــه مدرســـه آمــد ز خـــانقـــاه
بشكست عهد صحبت اهل طریق را
گفتـــم میـــان عـــالم و عــابد چـه فرق بـود،
تا اختیار كـــردی از آن، ایــــن فریـــق را؟
گفت: آن، گلیم خویش به در میبرد ز موج،
وین، جهد میكند كه بگیرد غـــریـق را
(گلستان سعدی، قرآن عجم)
شنبه، آبان ۱۵، ۱۳۸۹
اصلاحیه ای در آموزه های دوران کودکی (زمینی نمودن اصول دین)
اصول دین چند است؟
پنج است.
اولیم: توحید(یگانگی و وحدت مردم)
ایکیمجی: نبوت (چشم و گوش به بزرگان دانش و دانش بسپارید)
اوچومجی: معاد (رستاخیز به سوی ترقی و تعالی کنید)
دوردومجی: عدل (عدالت اساس قوانین اجتماعی و اخلاقی است)
بشیمجی: امامت (رهبران سیاسی لایق و صلاحیت دار از خودتان انتخاب نمائید).
و فرعیات فینیش
پنج است.
اولیم: توحید(یگانگی و وحدت مردم)
ایکیمجی: نبوت (چشم و گوش به بزرگان دانش و دانش بسپارید)
اوچومجی: معاد (رستاخیز به سوی ترقی و تعالی کنید)
دوردومجی: عدل (عدالت اساس قوانین اجتماعی و اخلاقی است)
بشیمجی: امامت (رهبران سیاسی لایق و صلاحیت دار از خودتان انتخاب نمائید).
و فرعیات فینیش
جمعه، آبان ۱۴، ۱۳۸۹
در تطابق تاریخی خواجه نصیرالدین و ملانصرالدین
میگویند که وقتی خواجه نصیرالدین طوسی به شهر مراغه رسید، تصمیم گرفت که رصد خانهای بسازد. به هلاکوخان گفت که میخواهم چنین کاری را بکنم و از تو کمک میخواهم.
هلاکو از خواجه پرسید: این کار چه فایدهای دارد؟ خواجه پاسخ داد: فایده رصد خانه آن است که آدمی میداند درآینده کیهان چه واقع میشود.
هلاکو گفت: آگاهی از حوادث آسمان چه فایدهای دارد؟ خواجه گفت: آنچه من میگویم انجام دهید تا معلوم شود چه میگویم. فرمان دهید کسی بر بالای این خانه برود- البته کسی جز من و تو نداند چه میخواهد بشود- آنگاه طشت مسی بزرگی از بالای بام به میان سرا پرتاب کند.
هلاکو قبول کرد. به فرمان او یکی از خدمتگزاران به بالای بام رفت و طشت مسی بزرگی را به پائین پرتاب کرد. همه مردمی که در آن اطراف بودند بسیار وحشت کردند و حتی عدهای به حالت غش افتادند ولی خواجه و هلاکو چون از افتادن طشت با خبر بودند نترسیدند و تغییری در حالشان رخ نداد.
در این هنگام خواجه گفت: منفعت رصدخانه این است که کسانی بدین وسیله از وقوع حوادث پیش از وقت آگاه میشوند و بقیه مردم را آگاه میسازند. در نتیجه هیچ کسی دچار هول و هراس نمیشود. هلاکوخان نظر خواجه نصیرالدین طوسی را قبول کرد و فورا دستور داد وسائل بنای رصد خانه را فراهم کنند و در کنار مراغه در دامنه کوهی که امروزه به رصدداغی معروف است رصد خانه را بسازند (پژوهش وبررسی های منابع انسانی، نوشته : سید علیرضا حجازی.)
هلاکو از خواجه پرسید: این کار چه فایدهای دارد؟ خواجه پاسخ داد: فایده رصد خانه آن است که آدمی میداند درآینده کیهان چه واقع میشود.
هلاکو گفت: آگاهی از حوادث آسمان چه فایدهای دارد؟ خواجه گفت: آنچه من میگویم انجام دهید تا معلوم شود چه میگویم. فرمان دهید کسی بر بالای این خانه برود- البته کسی جز من و تو نداند چه میخواهد بشود- آنگاه طشت مسی بزرگی از بالای بام به میان سرا پرتاب کند.
هلاکو قبول کرد. به فرمان او یکی از خدمتگزاران به بالای بام رفت و طشت مسی بزرگی را به پائین پرتاب کرد. همه مردمی که در آن اطراف بودند بسیار وحشت کردند و حتی عدهای به حالت غش افتادند ولی خواجه و هلاکو چون از افتادن طشت با خبر بودند نترسیدند و تغییری در حالشان رخ نداد.
در این هنگام خواجه گفت: منفعت رصدخانه این است که کسانی بدین وسیله از وقوع حوادث پیش از وقت آگاه میشوند و بقیه مردم را آگاه میسازند. در نتیجه هیچ کسی دچار هول و هراس نمیشود. هلاکوخان نظر خواجه نصیرالدین طوسی را قبول کرد و فورا دستور داد وسائل بنای رصد خانه را فراهم کنند و در کنار مراغه در دامنه کوهی که امروزه به رصدداغی معروف است رصد خانه را بسازند (پژوهش وبررسی های منابع انسانی، نوشته : سید علیرضا حجازی.)
پنجشنبه، آبان ۱۳، ۱۳۸۹
نقدی بر نقطه نظرات دگماتیسم استالینیستی که تنها نزد نادر گروههایی به حال خود باقی است
در صحبت تلویزیونی دو تن جوانان، برنامه تجربه شورایی شکست خورده شوروی دو باره به عنوان مدل فرا راه حزب کومله عرضه شد. تکیه بر این بود که پیشرفتهایی و اصلاحات بزرگی در عهد استالین در شوروی صورت گرفت. منکر نمی شویم که در عهد سرمایه داری کلاسیک که غول سرمایه در جنین بود؛ پا به پا رفت. بعد شکستش حتمی بود. برتراند راسل که کمونیسم روسیه شوروی و چین را هر دو از نزدیک بازدید کرده بود. تجربه شوروی باری می دید که به مقصد می رسد یا نمی رسد. ولی در مورد چین از سر حالی و نشاط مردم صحبت به میان آورده بود. خود معتقد به سوسیالیسم دموکراتیک بود. یعنی احزاب سیاسی آزاد، غول سرمایه در چرخش. حزب سرمایه و احزاب گروههای متفاوت جامعه در بلانس و رقابت با هم امور جامعه خویش را اداره کنند. در چین هم که راسل آن را با نشاط دیده بود در واقع حزب کمونیست با روشهای ترکیبی شورایی (در انتخاب اعضاء مجلس و حزب) و مالکیت خصوصی و دولتی مملکت را بخوبی و منضبط اداره می نماید. از بین بردن سرمایه داری زدن شاهرگ اقتصادی جامعه است. طرح مالکیت دولتی (عمومی، ملی) انگیزه کشی و رقابت کشی و کشتن سرمایه و فلج کردن چرخ اقتصاد بود. عدالت ممکن در عهد ما به روشهای سوسیال دموکراتیک ممکن است. در کشورهای اسکاندیناوی و آلمان و ژاپن عملاً تحت رهبری احزاب مختلف کشور همین سیستم حفظ میشود. در تک حزبی شوروی با پدید آمدن بوروکراسی و عدم پذیرش نقد و انتقاد صریح و عدم آزادی های سیاسی لازم فردی (که به سبب رقابت جهانی از جانب جهان سرمایه داری هم برایش مانع تراشی میشد) عافت جان سوسیالیسم مطلق گرایانه استالینیستی و روزیونیسم (رفورمیسم خروشچفی) شد. به قول دکتر حسین فاطمی برنامه دولت سوسیالیستی و دموکراتیک نباید از بین بردن ارزش اضافی تولید شده در جامعه باشد، بلکه در آن ارزش اضافی تولید شده را برای عدالت اجتماعی و اداره جامعه در آن سرشکن نمود. به احتمال زیاد اعدامش هم به خاطر همین بود که این فرمول را نباید افشاء میکرد. از صحبتهای لنین هم بر می آید که اگر عمرش کفاف میکرد به جستجوی همین روش میرفت. چون هرج و مرج در تولید و سقط انگیزه ها را مشاهده نموده بود و اصلاً چرا بلشویکها و منشویکها از هم جدا شدند؟
چهارشنبه، آبان ۱۲، ۱۳۸۹
تحقیقی در معنی لفظی اعداد در زبانهای ترکی، فارسی، عربی و زبان کهن سومری
اعداد ترکی
بیر (یک، نشان ساده به شکل شیار داغ شده برای شناسایی دامها). ایکی (دو، به شکل ترکی استامبولی ایقی یعنی دوک= تِشی آذری). اوچ (سه، از ریشه اوچماق یعنی پرنده). دورت (چهار، دور-آت= اسب سفید؛ یا همان گو آت=اسب آسمانی رنگ). بئش (پنج، از ریشه بئشیک به معنی گهواره و ننو). آلتی (شش، زیر دستی؛ سینی و بشقاب). یدّی (هفت یا همان یتدی، به معنی کامل شد). سگیز (هشت، از ریشه سیگیت یعنی جمع شدن). دوققوز (نُه، دوق-اوز یعنی زادن). اون (دَه، از ریشه اُون، پیش)، اللی (پنجاه، در دست حافظه نگهداشتن)، یوز (صد، ببر)، مین (هزار، یعنی بدین تعداد که رسیدی سوار اسب شو). از مفهوم این کلمات معلوم میگردد که آیین ندبه مانوی نه از مانویان بین النهرین به ترکان مانوی آسیای میانه رسیده بوده بلکه متعلق به خود قبایل ترک زبان بوده است که با آیین مانوی همخوانی و مطابقت یافته بوده است.
اعداد فارسی
یک (از ریشهً اَاِو-ک یعنی ساده، مترادف ائن و وان در زبانهای ژرمنی). دو (توو، نیرومند، دو لایه، کوهان دار). سه (ثری، سه شاخه). چهار (چخر، تعداد پره های یک چرغ یا تعداد چرخهای یک ارابه، به مثابه فیرای ژرمنی که اشاره به تعداد پاهای گوسفند=فور است). پنج (پی و اساس شمارش، به الهام از پنجهً دست). شش (خشوشی، خوشی داشتن معادل سکس یعنی مادی و جنسی درزبانهای ژرمن). هفت (سفید و نورانی و قدسی). هشت (اشتَ، انبوه و جمع، کلمات ژرمنی اِیت و اوتّا (هشت) هم می توانند از ریشه لاتینی adde یعنی جمع نمودن بوده باشند)، نُه (نی-او-ئیتی، در پایین قرار گرفته، معادل و مترادف نیو در زبانهای ژرمن). دَه (عدد ایستادن، عدد انتهای واحد شمارش معادل تیّو و تِن در زبانهای ژرمن). صد (سد کردن و بستن بسته شمارش، معادل هوندرا زبانهای ژرمن با دست سد کردن، بستن شمارش). هزار (هزَ-ن-گرو، با هم استوار، کامل معادل تقریبی توسِن به زبانهای ژرمن عدد بزرگ و سرکش انتهایی ).
اعداد عربی
اول (یک، یعنی عدد پایه و شروع). ثانی (دو یعنی تا کردن و دو لایه کردن). ثالث (سه یعنی روان و رام)، رابع (چهار یعنی محدوده به شکل چارچوبه). خمس (پنج یعنی پنجهً دست). سته (شش یعنی جمع آوری و جا دادن کالا و محصول). سبت (هفت یعنی استراحت). ثامن (هشت یعنی روز خرید و فروش). تسع (نه یعنی فراخی و گشادی). عشر (ده یعنی روز معاشرت).
اعداد سومری که بر پایه شمارش پنج تایی (به جای ده تایی) است
اس، دیس (یک ، یعنی ساده، اساس، پایه). سینا (دو، یعنی نماینده تعداد دو شاخه). اِش (سه، یعنی عدد مقدس). لی مو (چهار، یعنی تعداد پاهای چهارپا). ای، یا (پنج، یعنی چربی، روغن). اش (شش یعنی 5+1). ایسینا (5 +2). اوسو (5+3). ایلیمو (5+4). او (5+5).
بیر (یک، نشان ساده به شکل شیار داغ شده برای شناسایی دامها). ایکی (دو، به شکل ترکی استامبولی ایقی یعنی دوک= تِشی آذری). اوچ (سه، از ریشه اوچماق یعنی پرنده). دورت (چهار، دور-آت= اسب سفید؛ یا همان گو آت=اسب آسمانی رنگ). بئش (پنج، از ریشه بئشیک به معنی گهواره و ننو). آلتی (شش، زیر دستی؛ سینی و بشقاب). یدّی (هفت یا همان یتدی، به معنی کامل شد). سگیز (هشت، از ریشه سیگیت یعنی جمع شدن). دوققوز (نُه، دوق-اوز یعنی زادن). اون (دَه، از ریشه اُون، پیش)، اللی (پنجاه، در دست حافظه نگهداشتن)، یوز (صد، ببر)، مین (هزار، یعنی بدین تعداد که رسیدی سوار اسب شو). از مفهوم این کلمات معلوم میگردد که آیین ندبه مانوی نه از مانویان بین النهرین به ترکان مانوی آسیای میانه رسیده بوده بلکه متعلق به خود قبایل ترک زبان بوده است که با آیین مانوی همخوانی و مطابقت یافته بوده است.
اعداد فارسی
یک (از ریشهً اَاِو-ک یعنی ساده، مترادف ائن و وان در زبانهای ژرمنی). دو (توو، نیرومند، دو لایه، کوهان دار). سه (ثری، سه شاخه). چهار (چخر، تعداد پره های یک چرغ یا تعداد چرخهای یک ارابه، به مثابه فیرای ژرمنی که اشاره به تعداد پاهای گوسفند=فور است). پنج (پی و اساس شمارش، به الهام از پنجهً دست). شش (خشوشی، خوشی داشتن معادل سکس یعنی مادی و جنسی درزبانهای ژرمن). هفت (سفید و نورانی و قدسی). هشت (اشتَ، انبوه و جمع، کلمات ژرمنی اِیت و اوتّا (هشت) هم می توانند از ریشه لاتینی adde یعنی جمع نمودن بوده باشند)، نُه (نی-او-ئیتی، در پایین قرار گرفته، معادل و مترادف نیو در زبانهای ژرمن). دَه (عدد ایستادن، عدد انتهای واحد شمارش معادل تیّو و تِن در زبانهای ژرمن). صد (سد کردن و بستن بسته شمارش، معادل هوندرا زبانهای ژرمن با دست سد کردن، بستن شمارش). هزار (هزَ-ن-گرو، با هم استوار، کامل معادل تقریبی توسِن به زبانهای ژرمن عدد بزرگ و سرکش انتهایی ).
اعداد عربی
اول (یک، یعنی عدد پایه و شروع). ثانی (دو یعنی تا کردن و دو لایه کردن). ثالث (سه یعنی روان و رام)، رابع (چهار یعنی محدوده به شکل چارچوبه). خمس (پنج یعنی پنجهً دست). سته (شش یعنی جمع آوری و جا دادن کالا و محصول). سبت (هفت یعنی استراحت). ثامن (هشت یعنی روز خرید و فروش). تسع (نه یعنی فراخی و گشادی). عشر (ده یعنی روز معاشرت).
اعداد سومری که بر پایه شمارش پنج تایی (به جای ده تایی) است
اس، دیس (یک ، یعنی ساده، اساس، پایه). سینا (دو، یعنی نماینده تعداد دو شاخه). اِش (سه، یعنی عدد مقدس). لی مو (چهار، یعنی تعداد پاهای چهارپا). ای، یا (پنج، یعنی چربی، روغن). اش (شش یعنی 5+1). ایسینا (5 +2). اوسو (5+3). ایلیمو (5+4). او (5+5).
سهشنبه، آبان ۱۱، ۱۳۸۹
تحقیقی در معنی لفظی اعداد فارسی
یک (از ریشهً اَاِو-ک یعنی ساده). دو (توو، نیرومند، بالنده، کوهان دار). سه (ثری، پرورش و خوراک). چهار (چخر، تعداد پره یک چرخ یا تعداد چرخهای یک ارابه، به مثابه فیرای ژرمنی که اشاره به تعداد پاهای گوسفند=فور است). پنج (پی و اساس شمارش، به الهام از پنجهً دست). شش (خشوشی، خوشی داشتن). هفت (هپ-ئیتی، پروش و پیشرفت کردن). هشت (اشتَ، کامیابی)، نُه (نی-او-ئیتی، در پایین قرار گرفته). دَه (عدد ایستادن، عدد انتهای واحد شمارش). صد (ست، ستبر). هزار (هزَ-ن-گرو، با هم استوار، کامل).
تحقیقی در معنی لفظی اعداد ترکی
بیر (یک، نشان ساده به شکل شیار داغ شده برای شناسایی دامها). ایکی (دو، به شکل ترکی استامبولی ایقی یعنی دوک= به آذری تِشی). اوچ (سه، از ریشه اوچماق یعنی پرنده). دورت (چهار، دور-آت= اسب سفید؛ یا همان گو آت=اسب آسمانی رنگ). بئش(پنج، از ریشه بئشیک به معنی گهواره و ننو). آلتی (شش، زیر دستی؛ سینی و بشقاب). یدّی (هفت یا همان یتدی، به معنی کامل شد). سگیز (هشت، از ریشه سیگیت یعنی گریه و زاری). دوققوز (نُه، دوق-اوز یعنی خود را زدن). اون (دَه، از ریشه اوونماک، آرام شدن از گریه و زاری)، اللی (پنجاه، در دست حافظه نگهداشتن)، یوز (صد، ببُر)، مین (هزار، یعنی بدین تعداد که رسیدی سوار اسب شو). از مفهوم این کلمات معلوم میگردد که آیین ندبه مانوی نه از مانویان بین النهرین به ترکان مانوی آسیای میانه رسیده بوده بلکه متعلق به خود قبایل ترک زبان بوده است که با آیین مانوی همخوانی و مطابقت یافته بوده است.
یکشنبه، آبان ۰۹، ۱۳۸۹
من در مقام طاعون خانواده
از بس که نحس شوم بودم. زمانی که خانواده فقیرمان نیاز به کمک من داشت. درس و مشق را ول نکردم و با طفیلی بازی فقر و امراض یکسره به دانشگاه فکر کردم. بعد از مدتی هم که به چماق کفر از دانشگاه اخراج شده با دو ریسک نگیر و بگیر از مرز گذشتم و بعد از چند ماه سر از سوئد در آوردم و با شور و شعف به بررسی و انطباق تاریخ اساطیری ایران و تاریخ مدون ایران و مطالبی حاشیه ای ولی مستقل از آنها در رابطه با تاریخ و تکوین پرداختم. ولی استقبال چندانی نه در داخل ایران بود و نه خارج. ظاهراً فکر میکنم سفارش کتاب با جلد بهتر از سوی آلمانی ها به ناشر کتاب در استکهلم کار دستم داد..... از عوارضش در باب خانواده ام در ایران این بود که موقع صدور شناسنامه های جدید جمهوری اسلامی فامیلی بچه های سابق خانواده از این قرار شد:مغزر کهلان؛ منفرد کهلان (که به عنوان مفرد کهلان سابق هم پذیرفته شد. در مورد برادرم و بچه هایش) و معزز کهلان (در دوره خاتمی با دستکاری آشکار من به عنوان مفرد کهلان پذیرفته شد و پاسپورت موقت بعد از چهارده سال برای دیدار خانواده صادر گردید) و سرانجام فامیلی خواهر کوچکم معرر کهلان گردید که نظیر فامیلی صادر شده به خواهر بزرگم اصلاً در فرهنگ لغت هیچ زبانی پیدا نمیشود. فکر میکنم ثبت احوال مرکزی تبریز با مراغه ناخود آگاه از منشأیی آسمانی تاریخ بازی و ریشه یابی های مرا به خانواده ام ربط داده بود. از قرار معلوم دستور مقامات بالای حکومتی نبود.فکر میکنم معامله سودمند اقتصادی بوده است. حال داور سوت پایان بازی را کشیده لطفاً در صدور شناسنامه ها شوخی پولی نفرمائید. حالا بماند چول و پلاس ارسالی مرا به شهر مراغه به اجبار در پست شهر تبریز به بهایی گزاف به دو داماد خانواده مان تحویل داده بودند. ضمناً آرزومندم دانشگاه تبریز خوابهای من دوباره به خود آید که دانشگاه و مراکز علمی مراکز پان بازی نیست.
پنجشنبه، آبان ۰۶، ۱۳۸۹
آهی یوا سرزمین خاستگاهی آخائیان در پیش از عهد حماسی ایشان
مطابق مندرجات کتاب تاریخ تمدن ویل دورانت: "در یک نوشتهی مصری که به حدود ۱۲۲۱ قم تعلق دارد، از قومی به نام «آکایواشا » (آخایی) یاد شده است که به سایر «اقوام دریا» پیوست. در کتیبههای ختی آمده است که آتاریسیاس (دارای ذات و تقدیر بی باک) در قرن سیزدهم قم -بر سرزمینی با نام هیتی- آهی یاوا سلطنت میکرد. میتوان گفت که این آتاریسیاس همان آترئوس، شاه قوم آخایایی، است. در داستانهای یونانی، زئوس پدر تانتالوس، شاه فروگیا، است، تانتالوس پدر پلویس (ایزد باران و باد) پدر آترئوس (نترس)؛ و آترئوس پدر آگاممنون (رهبر ثابت قدم اتحادیه) است."(همراه با اضافاتی بر گرفته از دایره المعرف طهور، مقالهً فرهنگ و تمدن یونانیان عصر پهلوانی، تمدن آخایایی،1).
مطابق بررسیهای تاریخی و باستانشناسی سرزمین آهی یوا همان ناحیه تراکیه بوده است. لغت نامه هیتی کمک بزرگی به شناسایی اصل ماجرای داستان تروا و حماسهً ایلیاد می نماید. در این فرهنگنامه مختصر هیتی که در انترنت قابل دسترسی است. نام آهی یوا در این زبان به یاری ریشه های سانسکریتی اوستایی به معنی سرزمین بادگیر مفهوم میگردد و این معنی نام یونانی ایلیاد هم هست. از سوی دیگر نام ترویا و تراکیا در زبان هیتی به معنی سرزمین تهیه چوب و نجاری است و از نام یونانی آخائیان نیز چنین مفهومی مستفاد میگردد. بنابراین اسب تروا سمبل آخائیان بوده است که مصریان ایشان اقوام دریایی (در واقع اقوام دریایی اصلی) خوانده اند. چون مصریان به سهو فراریان آسیای صغیر غربی را نیز که به فلسطین و یهودیه و مرزهای مصر رسیده بودند، به نام اقوام دریایی خوانده اند. شاید بر این پایه به موضوع شبه جزیره بودن آسیای صغیر واقف بوده اند. به نظر میرسد در پیدایی سمبل اسب چوبی تروا نام آسیای صغیر اصلی واقع در غرب آسیای صغیر دخیل بوده است.
مطابق بررسیهای تاریخی و باستانشناسی سرزمین آهی یوا همان ناحیه تراکیه بوده است. لغت نامه هیتی کمک بزرگی به شناسایی اصل ماجرای داستان تروا و حماسهً ایلیاد می نماید. در این فرهنگنامه مختصر هیتی که در انترنت قابل دسترسی است. نام آهی یوا در این زبان به یاری ریشه های سانسکریتی اوستایی به معنی سرزمین بادگیر مفهوم میگردد و این معنی نام یونانی ایلیاد هم هست. از سوی دیگر نام ترویا و تراکیا در زبان هیتی به معنی سرزمین تهیه چوب و نجاری است و از نام یونانی آخائیان نیز چنین مفهومی مستفاد میگردد. بنابراین اسب تروا سمبل آخائیان بوده است که مصریان ایشان اقوام دریایی (در واقع اقوام دریایی اصلی) خوانده اند. چون مصریان به سهو فراریان آسیای صغیر غربی را نیز که به فلسطین و یهودیه و مرزهای مصر رسیده بودند، به نام اقوام دریایی خوانده اند. شاید بر این پایه به موضوع شبه جزیره بودن آسیای صغیر واقف بوده اند. به نظر میرسد در پیدایی سمبل اسب چوبی تروا نام آسیای صغیر اصلی واقع در غرب آسیای صغیر دخیل بوده است.
اشتراک در:
پستها (Atom)