یکشنبه، خرداد ۲۹، ۱۳۹۰

معنی و مکان آریاویج

از آنجاییکه شهرستان مراغه یا همان رغه زرتشتی در عهد باستان گثن (گزنا، علفزار) و افراهروذ (فراخ رستنی) و اقلیم رحاب (سرزمین علفزارها) و رغه (راغ و دشت) و مراغه (مرغزار) خوانده میشده است و آریاویج نیز نامی بر همانجا بوده است؛ لذا آریا ویج به معنی علفزار حیوان نجیب یعنی علفزار اسبان است. می دانیم شهرستان مراغه در قدیم تا زمان انقلاب مرتع اسبان ارتش به شمار می رفت. بنابر این کلمه ویج (بیج آذری، از ریشه وجین فارسی) به معنی علف و علف هرز (غذای دامها) است و از آریا حیوان نجیب یعنی اسب منظور بوده است.

شنبه، خرداد ۲۱، ۱۳۹۰

اصلاحیه ای ریشه ای در معرفی زرتشت در ویکیپدیا

برای سادگی موضوع متون ویکیپدیای فارسی را بند بند آورده و نقد و بررسی خود را در پای آنها اضافه می نمائیم:
"زرتشت (از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد)
ریشه و معنای نام
نوشتار اصلی: ریشه و معنای نام زرتشت

نام زرتشت مرکب است. از «زَرَت» که ممکن است معنی زرد و زرین یا پیر داشته باشد و «اشترا» که برخی آن را شتر و برخی معنی آن را آسترا به معنی ستاره در نظر گرفته‌اند. دارندهٔ شتر زرد، دارندهٔ شتر پیر، دارندهٔ شتر با جرأت، درخشان و زرد مثل طلا، پسر ستاره،، ستارهٔ درخشان و روشنایی زرین معانی گوناگونی است که تا به‌حال محققان برای نام زرتشت ذکر کرده‌اند.[۱]"
نقد و بررسی: نام زرتشت مرکب است از زر (زرین) و ائشت (خشت، کالبد) یعنی این نام در اصل به معنی دارنده تن و کالبد زرین است. چون القاب زریادر منقول از خارس میتیلنی و زئیری وئیری (زریر) در اوستا هم که متعلق به وی می باشند به ترتیب به معنی دارای تن زرین و دارای موی زرین هستند.
"زمان زندگانی زرتشت
نوشتار اصلی: زمان ظهور زرتشت

زمان ظهور زرتشت، با همهٔ پژوهش‌های دانشمندان قدیم و جدید، هنوز هم در پردهٔ ابهام است. دربارهٔ زمان زندگانی زرتشت آنقدر تحقیق و بحث و گفت‌و‌گو شده‌است که حتی اشاره به رئوس آن مطالب، کتاب بزرگی را فراهم می‌کند.[۲]
• اودوکسوس کنیدوسی که هم زمان با افلاطون بوده‌است، زمان ظهور زرتشت را ۶۰۰۰ سال قبل از افلاطون می‌داند.[۳]
• جامعهٔ زرتشتیان ایران زادروز زرتشت را ۶ فروردین و در سال ۱۷۶۸ پیش از میلاد [۴] و تاریخ درگذشت او ۵ دی ۱۶۹۱ پیش از میلاد [۵] تعیین کرده‌است.
• بیشتر پژوهشگران طرفدار تاریخ سنتی، از شباهت اسمی استفاده کرده، گشتاسپ پدر داریوش هخامنشی را با کی گشتاسپ شاه کیانی یکی دانسته‌اند، در نتیجه، زمان زرتشت را سال ۵۰۰ پیش از میلاد در نظر گرفته‌اند.[۶]
• امروزه بیشتر دانشمندان بر آنند که زردشت بین ۱۰۰۰ تا ۱۲۰۰ سال پیش از میلاد می‌زیسته‌است.[۷]"
نقد و بررسی: ابوریحان بیرونی که ظهور زرتشت را حدود 570 پیش از میلاد می داند؛ تاریخ تولد او را حدود سال 600 پیش از میلاد نشان میدهد بیش از هر کسی دیگر نظر درست داده است. چه سپیتمه داماد و ولیعهد آستیاگ حدود یک دهه پیش از این تاریخ با آمی تیدا دختر آستیاگ ازدواج کرده بود. این ازدواج به سبب خدمتی بود که وی در ازای دستگیری مادیای اسکیتی (افراسیاب) در کنار دریاچهً اورمیه به عمل آورده بود. کتسیاس و خارس میتیلنی نامهای برادر بزرگتر زرتشت را مگابرن و ویشتاسپ و نامهای خود زرتشت را به صورت سپیتاک و زریادر آورده اند.
"خاستگاه زرتشت
نوشتار اصلی: خاستگاه زرتشت

خاستگاه زرتشت با آنکه در مورد محل تولد زرتشت تاکنون تحقیق گسترده‎ای صورت گرفته ولی هنوز نتیجهٔ قطعی به دست نیامده‌است. [۸] از گات‌ها که تنها مآخذ اساسی راجع به زندگی زرتشت است، هیچگونه اطلاع روشنی، خواه در باب مولد و خواه دربارهٔ محل دعوت و منطقهٔ عمل او، به دست نمی‌آید.[۹] در چندین قسمت از یشت‌ها در اوستا محل فعالیت دینی زرتشت ایرانویج ذکر شده‌است.[۱۰]
در منابع پهلوی و به دنبال آنها در کتاب‌های عربی و فارسی ایرانویج را با آذربایجان یکی شمرده‌اند. دانشمندان انتساب زردشت را به آذربایجان، به دلایل فراوان مردود می‌دانند که مهمترین آنها دلایل زبانی است. زبان اوستایی یعنی زبان کتاب اوستا زبانی است متعلق به شرق ایران و در این کتاب هیچ نشانی از واژه‌هایی که اصل مادی یا فارسی باستان داشته باشد، دیده نمی‌شود. امروزه بیشتر دانشمندان ایران‌شناس ایرانویج را خوارزم به شمار آورده و زادگاه زردشت را آنجا دانسته‌اند.[۱۱]"
نقد و بررسی: بنا به نص صریح اوستا و کتب پهلوی زرتشت در ایرانویج (شهرستان مراغه) در آذربایجان متولد شد. احتمال این نیزمی رود که وی در شوشی قراباغ متولد شده باشد چه آنجا همان دژ ورجمکرد اوستا و کتب پهلوی است و مقر دیگر سپیتمه جمشید بوده است. مراغه را رغهً زرتشتی، برزه، هروم و گزنا هم می نامیده اند. از اینجاست رود دائیتی اوستا رود زادگاهی زرتشت از سویی رود ارس و از سوی دیگر رود موردی چای شهرستان مراغه و شاخه مغانجیق آن(دارجه کتب پهلوی) نشان داده شده است.
"تبار و خانواده زرتشت
مادر او دوغدو دختر فرا‌هیم‌رَوا و پدر وی پوروش اسپ نام داشتند.[۱۲][۱۳][۱۴][۱۵] نام خانوادگی زرتشت اسپنتمان بود.[۱۶] حاصل ازدواج پوروش اسپ و دوغدو پنج پسر بود که زرتشت سومین آن‌هاست.[۱۷]
زرتشت سه بار ازدواج کرده بود. نام زن نخست و دوم او ذکر نشده‌است، زن سوم او هووی نام داشته، هووی از خاندان هووگوه و بنابر روایات سنتی دختر فرشوشتر، وزیر کی گشتاسپ شاه کیانی بوده‌است.
زن نخست او پسری به نام ایست واستر و سه دختر به نام‌های فرینی و ثریتی و پوروچیستا داشت.[۱۸] زرتشت در گاتاها از ازدواج دختر سوم خود یاد می‌کند و روایات بعدی، شوهر او را جاماسب می‌نامد. از همسر دوم زرتشت، دو پسر به نام‌های اورْوْتَتْ‌نَرَه و هْوَرْچیثْزَه به دنیا آمده،[۱۹] و ظاهراً از زن سوم فرزندی نداشته‌است.[۲۰]
نخستین کسی که به زرتشت ایمان آورد، میدیو ماه بود، که فروردین یشت[۲۱] از او نام می‌برد. وی در روایات سنتی، پسرعموی زرتشت به شمار آمده‌است.[۲۲] [۲۳]"
نقد و بررسی: دوغدو ([شاه]دخت) همان آمی تیدا و فراهیم روا (ثروتمند) همان آستیاگ (اژدیاک، یعنی ثروتمند) است. پوروش اسپ (دانده جایگاه اسبان فراوان) از سویی همان اروپاست (صاحب آغلهای گسترده) برادر گائوماته زرتشت است و از سوی دیگر یاد آور پدر ایشان یعنی سپیتمه جمشید که ملقب به هئورمه یعنی دارنده رمه های خوب و اوروت اسپ یعنی دارنده اسبان تندرو بوده است. در شاهنامه اوروت اسپ به صورت لهراسب یاد شده است که جز لهر آن به معنی جایگاه شراب معنی لفظی سرزمین ماد است. گائوماته یعنی دانای سرودهای دینی لقب سپیتاک زرتشت بوده است. بنا به خبر گزنفون کورش (فرشوشتر=شهریار جدید) توسط سردارش آراسپ (ارجاسپ) سپیتمه (آبرادات)را مقتول ساخت. و بنا به خبر کتسیاس کورش بعد از آن آمی تیدا را به دربار برد و پسرانش مگابرن ویشتاسپ (اروپاست) و سپیتاک زرتشت را از والیگری ولایات جنوب قفقاز و ماد سفلی بر داشته و به حکومت گرگان و دربیکان بلخ بر گماشت. سپیتاک زرتشت یا همان گائوماته بردیه به مقام دامادی کورش و ازدواج با آتوسا نائل شد.
"زندگی زرتشت
گرچه در اوستای موجود جای جای اشاره‌های پراکنده‌ای به نام و خانواده و برخی حوادث زندگی زرتشت می‌شود ولی زندگینامهٔ او به طور منظم و پیوسته عرضه نمی‌گردد. شواهد موجود نشان می‌دهد که شرح زندگی زرتشت در سه نَسک (بخش) از ۲۱ نَسک اوستا به نام‌های سپند، چهرداد و وشتاسپ ساست آمده بوده‌است. اصل متن اوستایی و ترجمهٔ پهلوی این بخش‌ها در دست نیست اما خلاصهٔ مطالب آنها در کتاب هشتم دینکرد نقل شده‌است.[۲۴]
آگاهی‌های تاریخی و واقعی دربارهٔ زندگی زرتشت بسیار اندک است. آنچه در اوستا و در منابع پهلوی و فارسی آمده‌است، بیشتر جنبهٔ اساطیری دارد، گرچه در این مطالب نیز حقایقی می‌توان یافت. آنچه به یقین در مورد زندگی زرتشت از متون اوستایی بر می‍آید اینست زرتشت از کودکی تعلیمات روحانی دیده‌است زیرا در گات‌ها (یسن ۳۳، بند ۱) خود را زوتَر نامیده‌است و آن اصطلاحی است که در مورد دین مردی که دارای شرایط کامل روحانیت است، به کار می‌رود. در گات ها (یسن ۴۳) اشاره به دریافت وحی از او از سوی اهورامزدا شده‌است. زرتشت در تبلیغ دین خود با دشواری‌هایی روبرو بوده‌است. در سرودهای خویش (یسن ۴۶، بند ۲) از فقر و کمی تعداد حامیانش می‌گوید و از بدکاری پیشگویان و روحانیان هم وطن خود کوی‌ها و کرپن‌ها، گله و شکایت دارد و از بعضی دشمنان خود مانند بندوه و گرهمه (یسن ۴۹، بند ۱ و ۲) نام می‌برد. سرانجام بر آن می‌شود که از زادگاه خود دور شود و به سرزمین مجاور برود که فرمانروای آن کی گشتاسپ است. زرتشت در این سرزمین سرانجام با موفقیت روبرو می‌گردد. با گِرَوِش کی گشتاسپ به دین زرتشت، مخالفت‌های حکمرانان همجوار برانگیخته می‌شود. نام برخی از فرمانروایان مخالف زرتشت در آبان‌یشت (یشت ۵، بند ۱۰۹) آمده‌است که از میان آنان ارجاسب تورانی از همه نامورتر است. برحسب سنت زرتشت در سن ۷۷ سالگی کشته شد و قاتل او برادریش(تور براتریش) نام دارد. [۲۵]"
نقد و بررسی: سپیتاک زرتشت یا همان گائوماته بردیه از سوی برادر خوانده اش وه یزداته بردیه (پسر کوچک کورش) از مرکز بلخ بر امور هندوستان نظارت میکرد. وی در آنجا تحت نام گوتمه (گائو تمه= حافظ سرودهای دینی) معروف بود و در نزد هندوان محبوبیت بی نظیری یافت و چندین مکتب دینی به نام وی تأسیس شد که معروفترین شان آیین بودایی گری گوتمه بودا و آیین جاین گوتمه مهاویرا است. می دانیم که اسباب و مجسمه های بودا در بلخ و بامیان حفظ میشد. در هنگام لکشرکشی کمبوجیه وی به عنوان نائب السلطنه امور امپراطوری هخامنشی را به دست گرفت. چون شایعه مرگ کمبوجیه در مصر به وی رسید بعد از ملاقات با وه یزداته بردیه حکومت خود را بر امپراطوری هخامنشی رسمی اعلام نمود. در پی آمد آن در کودتای داریوش علیه اولاد و احفاد کورش به قتل رسید.همانطور که هرتسفلد در یافته است در شاهنامه واقعه قتل گائوماته در اسطوره اسفندیار (سپنداته)بازگویی شده است ولی قاتل (داریوش)و مقتول (گائوماته زرتشت) تحت عنوان اسفندیار یکی شده اند.

جمعه، خرداد ۲۰، ۱۳۹۰

ریشهً و معنی اوستایی نام کویر

در زبان اوستایی کلمهً کئورو به معنی لکه دار و بی مو و گر معنی شده است. از سوی دیگر می دانیم کلمه لوت از ریشه کلمهً پهلوی روت به معنی عریان، برهنه، تهی و خالی است یعنی همانکه در زبان ترکی نیز به صورت لُت (برهنه) به کار می رود. لذا کویر یعنی سرزمین لخت و بی حاصل و پف کرده (به ترکی کو-یِر) و لکه دار است.

جمعه، خرداد ۱۳، ۱۳۹۰

عنوان تازی در اساس به معنی بابلی بوده است

در فرگرد اول وندیداد می خوانیم:"شانزدهمین جا و مسکن قبیله ای که اهورامزدا بیافرید اوپه اوذئشو رنگها یعنی سرزمین کنار امواج یا سر چشمه رود سیلابی دجله است. ساکنین آنجا سر و بزرگ ندارند. اهریمن در آنجا زمستان دیو داده پدید آورد و تئوژیه را در آنجا مسلط نمود."
در نگاه اول با قبیله کرد توژیک سر و کار داریم که تا قرن پیش قدرت نظامی مهمی به شمار می رفته اند. اما ایشان این عنوان توژیک یعنی مار پرست یا اژدها پرست را از بابلیهای همکیش خود گرفته بوده اند؛ چون چینیان عهد اشکانی در خبر خود از بابل به نام تائوچه یاد کرده اند که در آنجا تخم شتر مرغ یافت میشده است. به سبب اینکه سمبل مردوک خدای بابلیها مار افعیی به نام موش هوشو بوده است. لذا تازی مخفف همین تئوژیه اوستایی است و در اساس به مردم بابل، خویشاوند سامی اعراب اطلاق میشده است و اژی دهاک معمر (خدای مار وش) همان مردوک بابلیها مراد بوده است.

چهارشنبه، خرداد ۱۱، ۱۳۹۰

معنی نامهای تجریش، لواسان، جاجرود، لتیان، فشم،تهران و لویزان

تجریش: واقع در قعر یا ته و پایین چشمه.
لواسان: یعنی مانند لوا و درفش؛ چون ناصر خسرو قبادیانی در سفر نامه خود گوید:" میان ری و آمل کوه دماوند است مانند گنبدی و آن را لواسان گویند." اگر هر دو جزء لوا و سان به صورت لَوَ (=رَئُوَ) و شان را ایرانی بگیریم مفهوم محل با شکوه از آن مستفاد میگردد که با گفته مستوفی همخوانی دارد.
جاجرود: یعنی جا به جا رود یعنی رود دائمی.
لتیان: محل جالیز.
فشم: به نظر می رسد صورتي از وهشم باشد یعنی داراي خانه هاي زير زميني خوب.
تهران:به هیئت اوستایی تهرایی-یئونه یعنی دارای پناهگاههای زیرزمینی و غاری.
لویزان: به صورت لویشان در فرهنگنامه های فارسی به معنی محل غله کوفته و هنوز از کاه جدا نشده است. در ترکیب له آویزان به معنی محل تهیه شراب انگوری است.

اصطلاح قرآنی هفت دریا ریشه هندی دارد

اصطلاح هفت دريا از اعتقادات هندوان به عربستان رسیده بوده است:سمودريا يعني هفت دريا كه اطراف هفت اقليم را فرا گرفته اند، نزد هندوان باستان عبارتند ازدريای آب شور، دريای شكر آب، دريای باده، دريای كره ذوب شده، دريای ماست يا دوغ، دريای شير و دريای آب.
اصلاح هفت دریا در قرآن آیه 27سوره لقمان مذکور افتاده است:
"اگر آنچه روي زمين از درختان است قلم شوند، و دريا براي آن مركب گردد، و هفت دريا به آن افزوده شود، اينها همه تمام مي‏شوند اما كلمات خدا پايان نمي‏گيرد، خداوند عزيز و حكيم است."

دوشنبه، خرداد ۰۹، ۱۳۹۰

قبایل ماد شامل کدام گروههای قومی بوده اند؟

بودین: يعنى خوشبخت و غنی یعنی لران .این معنی در نام لران بختیاری زنده مانده است.
بوسین: يعنى دارندگان توتم بزکوهی همان کردوخیان هستند که گروهی از سکائیان کیمری بوده اند و در اوستا نامشان به صورت خاندان فریان یعنی دوست ایرانیان ذکر شده است. کلمه کیمری، سکا و کردوخ (=كَرد) هر سه به معنی دارندگان توتم بزکوهی هستند.به سبب اسکان آنها در قسمت علیای رود دجله کتب پهلوی و اوستا دجله را رود ارنگ یا رنگها یعنی رود بزکوهی [یا سیلابی] گفته اند.
مغ ها: مردم آذربایجان منظور هستند که تحت رهبری خاندان سپیتمه مغ داماد و پسر خوانده و ولیعهد آستیاگ و پسرانش مگابرن ویشتاسپ و زریادر زرتشت (سپیتاک بردیه) بوده اند.
آریزانتیان: یعنی نجبای حکومتی ماد شامل مردم نواحی ماد مرکزی یعنی استانهای تهران، کاشان، همدان و قزوین –زنجان کنونی بوده اند.
ستروخاتیان: یعنی خانه سفت و سنگی ها همان کرمانج ها (خانه سنگی ها یا همان ساگارتی ها=سنگ کن ها) بوده اند.
پارتاکانیان: یعنی مردم کنار رودخانه همان مردم کنار رودخانه زاینده رود اصفهان منظور می باشند.
حال بعد از چند سال بدین نظریات رسیده ام:
قبایل ماد شامل کدام گروههای قومی بوده اند؟
بودین: يعنى مردم مربوط به بوته در نام لُر (اعقاب کاسیان) زنده مانده است.
بوسین: يعنى دارندگان توتم بزکوهی همان کردوخیان هستند که گروهی از سکائیان کیمری بوده اند و در اوستا نامشان به صورت خاندان فریان یعنی دوست ایرانیان ذکر شده است. کلمه کیمری، سکا و کردوخ (=كَرد) هر سه به معنی دارندگان توتم بزکوهی هستند. به سبب اسکان آنها در قسمت علیای رود دجله کتب پهلوی و اوستا دجله را رود ارنگ یا رنگها یعنی رود بزکوهی [یا رود سیلابی] گفته اند.
مغ ها: این نام مطابق با نام لولوبیان است به معنی مردم غارنشین مردم آذربایجان و حوالی جنوبی و جنوب شرقی آن منظور هستند که نام شان در نام گورانهای باختران و آذربایجان (در مفهوم غارنشین) زنده است.
آریزانتیان: یعنی نجبای حکومتی ماد شامل مردم نواحی ماد مرکزی مطابق مردم الیبی (=نجبا، ماده) در سمت بین ری و کرمانشاهان بوداند.
ستروخاتیان: یعنی محکم سخنگویان یادآور کردان سورانی (سور-ری-ان ها= محکم سخنگویان کیمری) بوده اند.
پارتاکانیان: یعنی مردم کنار رودخانه همان مردم کنار رودخانه زاینده رود اصفهان منظور می باشند.

پنجشنبه، خرداد ۰۵، ۱۳۹۰

معنی لفظی نامهای لهستان

نامهای پولاک (کشاورز) و لخ (کسی که خاک دست نخورده را شخم می زند) نشانگر آن است که مردم لهستان (لخستان) از عهد دیرین به امر کشاورزی مشغول بوده اند.

چهارشنبه، خرداد ۰۴، ۱۳۹۰

معنی نام ورامین

معنی لفظی ورامین محل ور (ور-میهن یا ورَ وین)است. و ور به معنی باغ و دژ و دریاچه است که از این میان معنی دژ مناسب می افتد.چون در جوار آن روستای پر از تاکستان وین (ورن=پوشیده از درخت)است.لذا ورامین دژ منطقه بوده است و مردم منطقه در ایام اضطراری در آنجا پناه می جسته اند.

سه‌شنبه، خرداد ۰۳، ۱۳۹۰

معنی لفظی نامهای کهن مراغه

نامهای کهن و کنونی مراغه جملگی به معنی محل مرغزار می باشند. گزن که از ریشه اوستایی گثن یعنی گیاه است. مارگیانه که در این نام با شهر مرو مشترک است به معنی مرغزار است. افراهروذ به معنی فراخ رستنی ها است. نظر کسروی که یک گونه تلفظ ارمنی نام ماد به صورت مار و ماراوا را به مراغه نسبت میدهد بی پایه است. چون مراغه تنها شهر ماد نشین آذربایجان یا ماد کوچک نبود که از زبان ارامنه بدین نام خوانده شده باشد. سوای اینکه نام دریاچه اورمیه که در خبر بطلمیوس در قرن دوم میلادی به مناسبت واقع شدن در کنار شهر مراغه، مارگیانه خوانده شده است ما را مجبور به کنار گذاشتن فرضیه کسروی در این باب می کند.