یکشنبه، بهمن ۰۵، ۱۳۹۳
معنی نامهای هَوَخشتره و ایشتوویگو
اگر این نام را ترکیبی از هَوَ (دارایی و خوشی) و خشثره (شهریاری و مملکت) بگیریم، یعنی در مجموع به معنی صاحب کشور بگیریم راه منطقی رفته ایم. هیئت یونانی کیاکسار/کواکسار نام وی را میشود مرکب از کوا (کی، فرمانروا) و خسار/خسر گرفت که می توان تصور کرد این جزء دوم در اصل همان خشثره/خشثرو (مملکت، شهریار) بوده است که حرف "ش"ِ آن در "ث" ادغام شده و تبدیل به "س" گردیده است. به تصور من ریشۀ کلمه خسرو (شهریار، فرمانروا) را هم که به سهو به کلمه مرکب اوستایی هئوسَروه (نیکنام، در اساس دارای ثروت خوب) ربط میدهند، همین واژۀ ساده خشثره/خشثرو (مملکت، شهریار) بوده است. بر همین اساس است که این جانب از یک سال پیش انقلاب گفته و می گویم که کیاکسار/کیاخسار خبر هرودوت مطابق با همان کیخسرو شاهنامه است نه با هئوسروه اوستا. چیزی که دیگران را متقاعد به مطابقت نام کیخسرو شاهنامه با هئوسروه اوستا می کند، این است که آنها نام و عنوان مشابه یک فرد تاریخی-اساطیری واحد بوده است. جالب است که نامهای هوخشتره و کیاخسار در معنی دارای کشور و شهریار کشور با نام ایشتوویگو (دارا و ثروتمند) مشابه میگردد. شاید یکی از دلایل اینکه گزنفون در کوروشنامه بر عکس کیاکسار را فرزند ایشتوویگو شمرده همین موضوع بوده است. ریشه نام ایشتوویگو (ایشتی ویگو) یعنی ایشتی معادل اژدیایی (دارا و ثروتمند بودن) است. لابد از اینجاست که موسی خورنی مورخ ارمنی عهد ساسانیان نام ایشتوویگو را به صورت اژدهاک آورده است.
از آنجاییکه در قاموس قرآن کلمۀ ثروت وجود ندارد، لذا می توان آن را از ریشۀ اوستایی ثرا/ ثراتَ (خوشبخت کننده، پروراننده) گرفت. از اینجا معلوم میشود عناوین اوستایی هئوسرَونگهه (هوسرو) و ثراتئونه در اساس از همین ریشه به معنی دارای ثروت خوب و خوشبخت کننده و پروراننده بوده و به ترتیب نامهایی بر کیخسرو/هوخشتره و فریدون (فریتون= دوست منش= هخامنشی)/کوروش بوده اند.
شنبه، بهمن ۰۴، ۱۳۹۳
معنی محتمل نام برخی روستاهای بیرجند
رُق: محل واقع در گودی و دره (رو-گ، روخه کُردی) یا رو-خا (محل چشمه با شکوه). وک: ویک (وی-کوی= دو محله) یا وهیک (خوب)، رهنیشک: "ره-نی-شاک" (دارای استراحتگاه سر راهی)، مرک: کم جمعیت. رجنوک: محل رجنگدگی (رزندگی، رزنگرزی) یا محل با شکوه (ری-جیناک). گیت: مقصد، مرکز، تنگل: محل تنگ و باریک.
جمعه، بهمن ۰۳، ۱۳۹۳
ریشۀ فارسی کلمات تکیه گاه و تُشک
سمراد عباسی
بنگر شما تکیه و تکیه کردن عربیست ؟ من هر چه در فرهنگ عرب گشتم چیزی ندیدم.
Javad Mofrad
جای تحقیق دارد از قرار معلوم از فارسی به عربی رفته است. در بخشی از لغت نامه دهخدا هم چنین نظری آمده است: تکیه|| (اِ) بمعنی متکا نیزآمده و بمعنی چیزی که بر آن پشت گذارند... و در بهار عجم نوشته که تکیه بالش و چیزی که بر آن تکیه زنند. و این فارسی است و مأخوذ است از تکاه بر وزن کلاه ۞ که در عربی بدین معنی آمده. (غیاث اللغات) (آنندراج). در هند تکیه بالش را گویند و در فارسی بالش و نازبالش و بالین و نازبالین وپشتی. (آنندراج). چیزی که بر آن پشت گذارند و پشتی و لشن و صندلی و کرسی دسته دار... و ساده و بالش. (ناظم الاطباء):
مرد نه محتاج به یاری کس است
همت او تکیه ٔ پشتش بس است .
سمراد عباسی
گویا که در اسپانیایی به متکا و بالش میگن الموادا
Javad Mofrad
از قرار معلوم تکیه گاه در اصل توشکه/ توشکا از ریشه اوستایی توش به معنی آرمیدن بودن است، لابد کلمه فارسی توشک/تُشک نیز از همین ریشه است.
Javad Mofrad
ک گاه بدل به «ش » گردد:
کولا = شولا.
کالی پوش (گالی پوش ) = شالی پوش .
ک در تعریب نیز گاه بدل به «ش » شود:
پَرَک = افراشه. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
ش گاهی بدل به «ک » شود:
شالی = کالی (گالی ) (رجوع کنید به حرف ک).
شولا = کولا (بارانی):
در بیابان بدید قومی کُرد
کرده از موی ، هر یکی کولا.
پنجشنبه، بهمن ۰۲، ۱۳۹۳
ریشۀ واژۀ خربزه
خشیار پازوکی
درود بر دوستان و سروران گرامی
(puz) در پایان واژه قرپوز ( هندوانه به ترکی) چه می تواند باشد؟
این میوه در پارسی میانه har.bičak است.
Mehdi Fatemi
ممکن است قرپوز یا قارپوز صورت دیگری از خربزه باشد که صورت پارسی میانه اش xarbizag است.
Ahmed Yaqoub Houti
بلوچی : کیتگ/کوتگ کتیخ kíttag kattíx kúttag
خشیار پازوکی
درود جناب فاطمی ، خودم هم چنین دیدگاهی دارم . در زبان اردو و کشور افغانستان هم تربزه به هندوانه روایی دارند .
Amin Keykha
سپاس خشایار جان
Javad Mofrad
ریشه هندواروپایی مشترک قارپوز را به معنی دارای بریدگی ها و خطوط متعدد آورده اند که این معنی هندوانه (میوه راه راه) هم میباشد(از مصدر هند فارسی به معنی راه در فرهنگ فارسی معین): کهَرَ-بوس/بوجَ در سانسکریت هم که همان خربزه است یعنی بریده شده به تقسیمها و سطوح. کوتگ بلوچی هم را در سانسکریت می توان دارای بریدگی ها گرفت. بر این پایه خر-بیچک فارسی میانه باید در اصل کَر-بیچک باشد یعنی تخمه و میوۀ بریده بریده و تربزه را می توان به معنی میوۀ آبدار گرفت.
نظر جدید:
ریشۀ گوون (خربزه به آذری) و قارپوز و خربوزه
घोणा f. ghoNA beak (منقار، پوزه)
جزء پوزه در قارپوز (پوزه بریده بریده و شیار دار) و خربزه (پوزه بزرگ یا بریده بریده بزرگ= خر-بیذَ ) هم دیده میشود.
بیچک پهلوی که در نام هر-بیچک (خربزه) به کار رفته در اوستایی به صورت بیذ به معنی بریده است.
اتیمولوژی خربزه و قارپوز (هندوانه)
نظر به اطلاق واژۀ تربزه (میوۀ آبدار) به هندوانه، خربوزگ (هربیزگ) فارسی میانه می تواند به معنی میوۀ بزرگ و لذیذ و قارپوز (هندوانه= میوۀ راه راه) می تواند به معنی میوۀ آبدار باشد:
हार adj. hAra delightful
गर m. gara fluid
प्सा f. psA food
भुज्यु adj. bhujyu food
چهارشنبه، بهمن ۰۱، ۱۳۹۳
مطابقت نام کِتروس با آلان
اگر نام کِتروس خبر سبئوس را (که به همراه نام اسکیتان در قفقاز نام برده است) کات-رئو-اوس (پرستندگان "گوزن با شکوه= مرکب خورشید آلانها") بگیریم آن مترادف نام آلان در معنی پرستندگان یِلن (پرستندگان گوزن بزرگ مرکب خورشید) خواهد بود.
دوشنبه، دی ۲۹، ۱۳۹۳
نام ویشتاسپ در گرهگاه تاریخ اساطیری و تاریخ مدون ایران
استاد پوردواود میگوید که منظور از ویشتاسپ نوذری اوستا همان ویشتاسپ کیانی است. تجربه طولانی من در این باب این است که ویشتاسپ نوذری به غیر از ویشتاسپ کیانی است چه در شاهنامه و کتب پهلوی نوذریان در پیوند با پیشدادیان فریدونی (هخامنشیان) هستند نه در پیوند با کیانیان (صرف نظر از اینکه مطابق کوروش نامه گزنفون٬ کوروش [توس نوذری] نیای کوروش نواده دختری فرائورت و داماد کیاخسار/کیخسرو بوده است). برداشت من از معنی نام ویشتاسپ هخامنشی (ویشتا-سپ) با توجه به نام پدرش آرشام (خرس نیرومند)٬ سگ وحشی (پلنگ/ببر) است. این معنی نام تیگران فرمانروای ارمنستان در عهد روی کار آمدن کوروش نیز است. جالب است که خارس میتیلنی رئیس تشریفات دربار اسکندر در ایران نیز ویشتاسپ کیانی برادر زریر-زریادر (دارنده سرودهای دینی کهن) را فرمانروای سرزمین سفلی (اور-آرتو= ملک پایینی) و ماد آورده و برادر کوچک وی زریادر/زریر را فرمانروای ماد شرقی (از دروازه تنائیس= دربند تا در بند کاسپی= دروازه خوار) دانسته است. این دو برادر کیانی که گسترش دهنده آئین مزدایی به شمار رفته اند٬ در روایات تاریخی یونانی تحت زوج نامهای «اوروپاست و سپنداته (گائوماته) » و «مگابرن و سپیتاک» نامیده شده اند. کتسیاس میگوید که کوروش این دو برادر را [از مکانهای قبلی شان] به فرمانروایی گرگان و دربیکان سمت بلخ بر گماشت. از اینچا معلوم میشود ارژاسپ (سگ جنگی/ببر) سمت خیونان که با ویشتاسپ نوذری-هخامنشی (فرمانروای خراسان)[در آغاز قیام داریوش] نبرد کرده است٬ همین ویشتاسپ کیانی بوده است نامهای تیگران و اوروپاست (دم دراز نیرومند) و مگابرن (درنده نترس) وی نیز به معنی ببر بوده اند. و همانطور که هرتسفلد دریافته برادر وی سپیتاک (فرد سفید و مقدس٬ حاکم دربیکان سمت بلخ) همان زرتشت سپیتمان است. زرتشت (زرتو-اَشت) به معنی دارای کالبد زرین و نام زرتوشترا (زرتو-اَشترا) به معنی دانای سرودهای کهن دینی است.
یکشنبه، دی ۲۸، ۱۳۹۳
جام مارلیک که نشان از تقدیس بزکوهی در نزد کادوسیان دارد
Maziar Rivand
جام افسانۀ زندگی بزکوهی
جام افسانهی زندگی نزدیک بیست سانتیمتر بلندی و چهارده سانتیمتر پهنای دهانه دارد و از یکی از آرامگاههای بخش شمالی تپه مارلیک به دست آمده است. این جام تا اندازهی زیادی از زر ناب درست شده است و نرمی ویژهای دارد. قدمت این جام کهن به هزاره اول پیش از میلاد میرسد.
جام افسانهی زندگی نه فقط از نظر این که نخستین نمونه از داستان تصویری است، اهمیت دارد، بلکه یکی از شاهکارهای هنری جهان باستان است که مانند آن کم پیدا میشود. سازندهی این اثر از فن پیشرفتهی فلزکاری آگاه بوده و از آن به زیباترین شیوه درساختن این جام بهره گرفته است. باریکبینی او در ساختن این جام بسیار شگفتانگیز است. او کوشیده است حالت طبیعی و عادی حرکتهای جانور را آن گونه که در طبیعت است، نمایش دهد و فراوردهی دستان چابک و هنرمند او به خوبی نشان میدهد که از نظر آگاهی و آشنایی با طبیعت در سطح بالایی بوده است.
نقشهای روی جام که برجسته و از سطح جام بیرون زدهاند، در چهار ردیف سازمانیافتهاند و روی هم یک مفهوم را بیان میکند که در گرداگرد جام چند بار آمده است.
1. ردیف نخست (پایینترین ردیف) نخستین مرحلهی زندگی بز جوانی را نشان میدهد که تازه از مادر زاده شده است و از پستان مادر شیر میخورد. مادر سر خود را برگردانده و در حال نوازش پشت بزغاله است. این صحنه نشان میدهد که هنرمند بهخوبی از وضعیت رشد و نمو جانوران آگاه بوده است، زیرا در سر بزغاله فقط گوش را نمایش داده و چون شاخها هنوز نروییدهاند، آنها را نکشیده است. او ماهیچههای پاها و دستها را با خطهای ساده نمایش داده و موهای بدن مادر و بزغاله را با خطهای نقطهچین جناقی موازی کشیده است.
2. ردیف دوم که بالای ردیف پیشین است، به شیوهی تقارندار بز نوجوانی را نشان میدهد که در حال بالا رفتن از درخت است. در اینجا بز از مرحلهی کودکی گذشته است و به جای شیر نوشیدن از پستان مادر، از درخت برگ میخورد. شگفتانگیز است که هنرمند برای نشان دادن سن جانور شاخها را راست و نه خمیده بر سر او کشیده است و روی شاخ دو گره یا خط گذاشته که نشانهی دو سال از زندگی آن است. دم بز جوان نخست به بالا و سپس با یک زاویهی تند به سوی زمین کشیده شده است و نشاندهندهی بزرگشدن جانور نسبت به حالت و سن جانور در ردیف یکم است.
3. ردیف سوم نقش گرازی در حال رفتن است. سر جانور به جلو کشیده شده و به نظر میآید در حال حمله است. این نقش نیز مانند نقشهای دیگر در گرداگرد جام چند بار آمده است. موهای جانور با نوارهای افقی خطهای جناغی موازی و یال خشن پشت گردن و ادامهی آن روی پیشانی با خطهای کوچک راست و موازی نمایش داده شده است. گوشهای جانور، نوکتیز و به سوی پشت و چشمها بیضی کشیده شده است. دندانهای نیش، پوزه و ماهیچههای دست و پا با خطهای ساده و بسیار متناسب نمایش داده شده است. این صحنه نمایانگر مرحلهی سوم داستان است و نشان میدهد که زندگی بز در خطر افتاده است.
4. ردیف چهارم (بالاترین ردیف) صحنهای است که مرحلهی پایانی زندگی بز را نمایش میدهد و پیکر کشته شدهی بز را نشان میدهد که لاشخورها در حال خوردن آن هستند. بز دیگر به صورت جانور جوانی نشان داده نشده است و روی شاخهای بلند و خمیدهی او یازده گره یا خط دیده میشود که نشان دهندهی شمار سالهای زندگی آن است. بنابراین، جانور در یازدهسالگی با یورش گراز کشته شده است. لاشهی بز کوهی در حالت درازکشیده بر پشت روی زمین است. سطح بدن با خطهای نقطهچین پوشیده شده است که نشاندهندهی موهای بدن است.
از شگفتیهای صحنه چهارم این است که نگارگر کوشش کرده است به این صحنه عمق ببخشد و به عبارت دیگر صحنهای سهبعدی پدید آورد. از این رو، لاشخورهایی که در حال خوردن پیکر جانور هستند بسیار بزرگ وآنهایی که در حال پرواز هستند کوچکتر نمایش داده شدهاند. بالهای لاشخورها به چهار ردیف بخش شده که سه ردیف آن کوچک و ردیف چهارم بزرگتر است. هر پر بال یک مثلث دراز در میانه دارد که نشاندهندهی بخش سخت پر است و در دو سوی آن بخش نرم پر به صورت خطهای جناغی موازی نمایش داده شده است. پرهای گردن و پاها به مانند فلسهای ماهی روی هم جای گرفتهاند.
در میانهی صحنهی چهارم جانور کوچکی نزدیک چیزی مانند یک درخت کوچک دیده میشود که به نظر میرسد جنین یا میمون باشد. اگر آن را جنین بدانیم، میتوان چنین نتیجه گرفت که هنرمند میخواسته پیوستگی زندگی و مرگ را از زادروز تا روز مرگ و سپس زندگی دوباره نمایش دهد. در حالت دوم، میتوان گفت که هنرمند از افسانههای کهن هند و ایران الهامگرفته و داستان زندگانی جنگل و جانوران را برای عبرت انسان روی جام به نمایش گذاشته است و میمون نمایندهی جانور باهوش و زیرک است که در بیشتر چنین داستانهایی، از جمله در داستانهای کلیله و دمنه، دیده میشود.
این جام باارزش سندی است که نشان دهنده باورها و اندیشه های اقوام گذشته ی ایران درباره چرخه زندگی و حیات پس از مرگ داشته اند و کمک شایانی به روشن نمودن زوایای تاریک تاریخ این سرزمین مینماید.
Salar Daneshvar
ممنون... بطور خلاصه این ساغر زندگی یک بز کوهی را از بدو تولد تا مرگش به تصویر کشیده است ، در پائین تولد و در بالاتر تغذیه و رشد و مرگ و خورده شدن به وسیله لاشخورها و دوباره تولد و شروع، زندگی دیگر فکر میکنم این تصویر واضح تر باشد.
Javad Mofrad
این جام می تواند سند خوبی برای معنی نام کادوسی در مفهوم پرستنده بزکوهی باشد. وجود تصویر میمون هم سندی بر این است که در عهد باستان در جنگلهای مازندران و گیلان میمون می زیسته است و ببرها موجب انقراض نسل آنها گردیده اند.
جمعه، دی ۲۶، ۱۳۹۳
مطابقت نِکن Näcken و نیورد Njord/Nerthus
اساطیر ژرمنهای اسکاندیناوی و سلتهای بریتانیا از همدیگر گرفته اند در مورد فرشته روح آب Näcken، مأخذ را اساطیر و باورهای اسکاندیناوی دانسته اند. مجسمه الهه ای به نام نرثوس (الهه آب و زمین) را در نروژ همساله در آبهای جزیره تیسنس اوTysnesö (جزیره دختر باکره) غرق میکردند و رؤسای قبایل دور و نزدیک ژرمن برای دیدن این مراسم به نروژ می آمدند. او معادل مردانه ای به نام نیورد داشته است که بر امواج و خطرات آتش و ماهیگیری تسلط داشته است. لذا Näcken (شسته شده) می تواند یکی از وجوه همین Njord/Nerthus بوده باشد.
معنی مازندران و ساری و سواد کوه
مازندران (مازن-در-ان) به معنی محل درنده بزرگ (ببر) است. نام تبرستان یا به قول منابع چینی کهن توپا-ستان را هم با توجه به کلمه کُردی توپان (کشتن و آسیب رساندن) می توان به همین معنی محل حیوان درنده (ببر) گرفت. نام ایندره (ورثرغنه، بهرام) هم که در رابطه با نام مازندران مطرح میشود به معنی درنده دشمن (ائنَ- درَ) است. تنها جزء درَ (دریدن) آن در نام مازندران به کار رفته است.
ساری و نام کهن آن زادراکرته (زئوتراکرت) را به ترتیب می توان شهر منسوب به سرور (فرخان) و شهر ساخته مؤبد و سرور بزرگ (فرخان) معنی نمود.
نام سواد کوه را می توان بر گرفته از نام قدیمی آن فرشواد گر (پرشت-پاد-گر یعنی محل واقع در پشت کوه) به شمار آورد. نام قدیمی مشابه نام آن منطقه یعنی پتیشخوارگر را می توان به معنی کوهستان پیش محل خوار (پست و گود) گرفت.
چهارشنبه، دی ۲۴، ۱۳۹۳
ریشه ایرانی محتمل واژۀ دیوث
نام دیوث را واژه ای معرب (غالباَ عبری یا سریانی) دانسته اند. اگر نام دیوث اساس ایرانی داشته باشد در این صورت می توان آن را دیو-اوس (دیوخواه) معنی کرد.
اشتراک در:
پستها (Atom)