چهارشنبه، بهمن ۲۸، ۱۳۹۴
Common meaning of the four Hungarians name in Sanskrit
The four ancient Hungarians name in Sanskrit (Katyar, Never, magyar, Hungarian) mean fish people:
कातर Katara m. The kind of large fish, नीवर nIvara m. Inhabitant, n. Water मत्स matsa m. Fish हाङ्ग्यर hAGgyara m. Large fish.
G=àn
what does Unger and Magyar means?
Neurer with them those howling wolf (wolf transforming) tradition, in the north of the Black Sea as Herodotus told about them are the wolf howling Hungarians in war that Saints Cyril Slavers famous priest told:
Unger or Turkish Öngör means predictor. Magyar and Katyar on Scythian means magician and predictor. Neur on Scythian means predictor.
معنی سانسکریتی نامهای مجارها
"چهار نام باستانی مجارها یعنی کاتیار، نئور و مجار و هنگری در زبان سانسکریت به معنی قوم منسوب به ماهی بزرگ می باشند. اسکیتان خدای دریاها را تگی ماسادس یعنی ایزد "ماهیان سریع (ماتسیه-اَرَ) می نامیده اند: कातर kAtara m. kind of large fish ,नीवर nIvara m. inhabitant, n. water मत्स matsa m. fish, हाङ्ग्यर hAGgyara m. large fish,
اونگور در ترکی معنی پیشگو را می دهد. هر چهار نام کاتیار، نئور، مجار و اونگور را قبلا در سانسکریت- اوستایی و ترکی به معنی جادوگر و پیشگو گرفته بودم. هیئت روسی وِنگِریا به سادگی می تواند از زبان سکایی-ایرانی و از کلمه وین-گَر (پیش بینی کننده) اخذ شده باشد. هنوز تصور میکنم این نظر وزین تر از نظر جدیدم است:
I have identified the ancient Hungarian tribes names in four different ways and I can not decide which of them is the right one:
What does Unger and Magyar means?
1-The magician Neurer with them those howling wolf (wolf transforming) tradition, in the north of the Black Sea as Herodotus told about them, are the wolf howling Hungarians in war, that Saints Cyril Slavers famous priest told about.
Unger or Turkish Öngör means predictor. Magyar and Katyar on Scythian means magician and predictor. Neur on Scythian means predictor.
2- In the sanskrit: कातर kAtara m. kind of large fish ,नीवर nIvara m. inhabitant, n. water मत्स matsa- m. fish- र ra adj. possessing, हाङ्ग्यर hAGgyara m. large fish. The name of Tagimasades (skythians sea god) means the fast fishes god. G=´n
3- Hun-guri (chono-guri) means in the Turkish the wolf people. hiong-nu/Xiong-nu= "the wolf-howling slaves". in the mongolia chono-gor means the wolf people. chuni= the huns name in the Roma.
The name Turk on ancient Iranian language means those who have the wolf as their totem animal.
4- Mach-yar and ka[r]t -yar could mean swordmen in the skythian language. कट्टार kaTTAra m. dagger.
Hungari= persian khun-gari= swordmen (sword=khungar). Never in form {nivR} means to destroy, to kill in sanskrit and it in form hníver means knife i german.
دوشنبه، بهمن ۱۹، ۱۳۹۴
معنی مانقورد در فرهنگ قرقیزستان
اگر مانقورد مرکب از منگ {[م َ] (اِ) روش و قاعده و قانون. (برهان) (ناظم الاطباء) (جهانگیری)} و قورد (گرگ) بگیریم به مفهوم منطقی مانقورد می رسیم. یعنی انسان گرگ صفت و درنده که بنا به سنن قرقیز به معنی کسی است که از فرهنگ خود بیگانه شده و هیچ وابستگی فرهنگی به قوم خود احساس نمی کند. جزء اول به سهو به صورت مان به معنی مانند -که به صورت پسوند می آید- و نیز به معنی عیب و نقص و شرم و عار گرفته اند. لذا اگر نام ترکمن (توکومونگ) را با همین کلمه منگ (روش و قاعده و قانون) و توره (قانون) و ترک (توتم گرگ) ربط دهیم. ترک و ترکمن و اویغور مترادف هم به معنی ترکان قانونمدار و متمدن (در مقابل صحراگردان تاتار، نیاکان قرقیزها) میگردند. سه نام تاتار (تاترای چینی یا تای-تار ترکی)، قراختای (قیراخ-تای) و قرقیز (قیری-کس) در ارتباط با هم به معنی گروه و بخش کناری می باشند.
یکشنبه، بهمن ۱۸، ۱۳۹۴
سمرقند شهر ایزد خورشید بیمرگ اَمُری (مهر)
Ourmazd Golyari
قالَ رسول الله صلّى الله عليه و سلّم [...] و خَلفَها مدينةٌ يُقالَ لها سمرقندُ فيها عَينٌ من عُيونِ الجنةِ و قَبرٌ من قُبورِ الانبياءِ و روضَةٌ من رياضِ الجنِّةِ [...]. (معجم البلدان، یاقوت حموی).
از دوستان كسى مى داند منظور در اين حديث از"قبرى از قبرهاى انبياء" مدفن كدام رسول است؟ كسى خبر موثق دارد كه آيا پيامبرى در سمرقند مدفون است يا خير؟ پيشاپيش متشكرم.
Javad Mofrad
در مقاله دیدنیهای شهر سمرقند در کشور ازبکستان آمده سه نام تپه "افراسیاب" (بانی اساطیری سمرقند)، قدمگاه خضر و مقبره شاه زنده (مقبره منسوب به قثم بن عباس بن عبدالمطلب) به چشم می خورند که در جوار یکدیگر واقع شده اند. در واقع مهر میانجی در عهد اشکانیان نیمه پیامبر- نیمه خدا به شمار می رفته است. احتمال دارد نام و نشان قثم در آنجا قدیمی تر بوده و با کشِمَ سانسکریت یعنی صلح و آرامش بخشنده مرتبط بوده باشد. چون عنوان شاه زنده و جاودانی صفت ایزد سغدی و خوارزمی اَمُری (بیمرگ) بوده که همان ایزد مهر است. قدمگاه خضر جاودانی آنجا هم در این ارتباط است. در این رابطه نام پسر منسوب به قثم (مرد بسیار بخشش و دهش) بن عباس (شیر درنده) یعنی خالد (جاودانی) هم قابل توجه است.
موضوع آرامگاه دانیال نبی/دانیار در سمرقند
مقبره ای به نام دانیال نبی در سمرقند وجود دارد که اهالی سمرقند براین باورند که بعد از بازگشت تیمور از شوش قسمتی از پیکره دانیال را برای حفظ مردمان سمرقند از بلاهای طبیعی و مصیبتها از شوش به این مکان آورده است.
مقبره ای به طول ۱۸ متر که، طویل بودن آن بسیار عجیب، و باعث ایجاد شایعات و خرافات در میان اهالی سمرقند شده است. به طور مثال آنها می گویند پایی که در این مقبره دفن شده، هرسال مقداری رشد می کند و خرافات دیگر…
مقبره خواجه دانیار(=یارای رشد و حرکت)
مقبره خواجه دانیار در شمالی ترین نقطه تپه افراسیاب واقع شده است و بعضی معتقدند که او، از اولین افرادی بوده که به قثمبنعباس پیوسته است. (دیدنی های شهر سمرقند در کشور ازبکستان).
چهارشنبه، بهمن ۱۴، ۱۳۹۴
ریشه سکایی و ایرانی واژۀ ترکی کول (خاکستر)
در صحبتی که با دوستمان مهدی فاطمی داشتم بدین نتیجه رسیدم که ریشۀ واژۀ کود فارسی (کوتک پهلوی یعنی خاکستر) و کول ترکی یکی است. چون علی القاعده در پیش اسکیتان حروف "د" / "ذ" زبانهای ایرانی ب "ل" جایگزین می شده است چنانکه پرذات/پردات اوستایی در پیش اسکیتان پارالات بوده است. خود هیئت کول ترکی/اسکیتی در فارسی می توانست کور تلفظ گردد که در لهجه های ایرانی به معنی خاموش (خاکستر) هم می باشد (در اصطلاح اجاق کور). زوله روسی (خاکستر) هم علی الاصول صورتی از همان کول اسکیتی است.
یکشنبه، بهمن ۱۱، ۱۳۹۴
آیا گَبر و مُغ به معنی دارندۀ جام مقدس نیستند؟
ویکیپدیای فارسی تحت عنوان آیین گبر مطلبی را آورده است که نام گبر را با اسکیتان (دارندگان گورکانها/گُُوورها) مر تبط می سازد:
آیا گبری ها همان زرتشتی ها هستند؟ در مورد گبرها و آیین آنها هیچ کتاب مستقلی وجود ندارد از آنها تنها نام باقی مانده است در کتاب های مذهبی و جغرافیایی یا ملل و نحل و مسالک و ممالک از آئین گبر نام برده شده است بعضی آنها را همان مجوس ها و زرتشتی ها گفته اند اما به نظر می رسد بین آیین گبر و زرتشت تفاوت وجود دارد در خوشبین ترین حالت می توان گفت یکی از شاخه های زرتشتی بوده اند اما دقیقا زرتشتی نبوده اند به طور مثال هرجا قبرستان و آرامگاهی از تاریخ باستان با نام و رسم وجود دارد به نام گورستان گبری ها معروف است و در این قبرها افراد با لباس و وسایل زندگی خود دفن هستند. حال آنکه زرتشتی ها قبر ندارند و مردگان را در محل ویژه خورانده شدن میت توسط پرندگان قرار می داده اند. مثلا درقرستان گبرها در زیبد مردگان با وسایل خود دفن بوده اند. اما میان آثار برجای مانده از گبرها تشابهاتی را می توان با آیین و مذهب ایزدی پیدا کرد. یکی از این تشابه ها رو به خورشید بودن قبرها است.
این اسناد لغوی در این باب موجود هستند:
اسکیث در زبان یونانی به معنی جام است و هرودوت میگوید که سمبل قومی اسکیثان/اسکیتان جام همراه ایشان است. گبهیرَ در سانسکریت و مُغ در اوستایی به معنی وسیله دارای گودی و گَبَر در فارسی به معنی سنگ کاسه و پیاله و موگ در ژرمنی جام است.
شنبه، بهمن ۱۰، ۱۳۹۴
نظری در باره نام تُرکمن
نظر به کلاه پشمی سنتی ویژه مردان ترکمن که لابد بازمانده کلاهخود قدیمی ایشان است معلوم میگردد نام ترکمن (توکومونگ منابع چینی. بدین هیئت یعنی کلاه پشمی شایسته) از زبانهای ایرانی و ترکی به معنی دارنده کلاه خود شایسته و باارزش گرفته شده است و در اصل تُرک-مانگ (ترک من) بوده است: توک= پشمی یا ترک= کلاهخود، من/مینگ= شایسته و بزرگوار. جزء مونگ/مانگ می تواند صورتی از مالگای مغولی به معنی کلاه هم بوده باشد(تبدیل حرف "ل" به "ن" در زبانهای ایرانی اتفاق می افتد). نام ترکمن را با نام کوگ ترک یعنی دارندگان کلاهخود اصیل و نجیب و ریشه دار مقایسه کرده اند.
ولی اگر مَن/مَنگ را به معنی سانسکریتی و اوستایی آن مینوی و محترم بگیریم، ترکمن (توکومونگ در نوشته های چینی) را می توان به معنی گرامی دارنده توتم گرگ گرفت. همان طور که نام کُر-مانج به معنی گرامی دارنده توتم مار میگردد.
معنی لفظی سده و چله
Mojtaba Doroodi
(جشن سده) : سده جشن ملوک نامدار است ز افریدون و از جم یادگار است
درباره ی این جشن و دلیل برگزاری آن روایاتِ گوناگونی وجود دارد. مهمتر از همه اینکه این روز را جشن پیدایش آتش می دانند. دیگر اینکه گفته شده از سده تا نوروز 100 روز و شب است و در این روز تعداد فرزندان گیومرث (نخستین انسان) به صد رسیده است. دلیل دیگر را آورده اند که از این روز تا زمان گردآوری غله صد روز باقی مانده است. برخی از باورهای اساطیری پیرامون این جشن نیز اینگونه است: در این روز اهریمن سرما را برای تباهی موجودات به شدت خود میرساند و نیز اینکه در این روز است که جهنم از زمستان به دنیا می آید به همین خاطر آتش می افروزند تا شرّ آن برطرف گردد. بنابر شاهنامه این روز جشن پیدایش آتش توسط هوشنگ شاه پیشدادی است.
روایتی دیگر از ارمائیل می گوید که آشپز ضحاک بوده و از دو جوانی که باید برای خوراک مارانِ دوش ضحاک به مسلخ می فرستاده، یکی را آزاد می کرده و به کوهستان می فرستاده است ، گویا فریدون برای پی بردن به صحت این گفتار راه کوهستان در پیش میگیرد و آتشهای فراوانی می بیند که جوانان نجات داده شده توسط ارمائیل افروخته بودند، پس فریدون نیز همان شب جشنی برپا میدارد . در ادبیات فارسی بسیار به جشن سده اشاره شده است .
آمد ای سیّد احرار شبِ جشن سده شبِ جشن سده را حرمت بسیار بود (منوچهری)
Javad Mofrad
مهرداد بهار نام سده را به معنی اوستایی آن پیدایی و آشکار شدن گرفته است. ولی سده در اوستایی و سانسکریت معانی زیان و ضرر و ازدحام و ویرانی و یورش کردن هم دارد. بر این پایه جشن آتش سده نظیر آتش چهارشنبه سوری برای رفع نحوست، در این مورد رفع نحوست شدت و ازدحام سرما بوده است. قرار گرفتن سده در بین دو چله بزرگ و کوچک (یعنی دو کشیدگی و شدت سرما) هم مؤید این نظر است:
चल cala m. Shoot
پنجشنبه، بهمن ۰۸، ۱۳۹۴
مطابقت آلاروس و خیستروس با جمشید و هوخشتره
Pari Hasibi
بروسوس در کتاب babvloniaka گوید در آغاز تنها جانوران در جهان می زیستند... پس از این دوران از شاهان داستانی یاد کرده. نخستین شاه روی زمین الاروس Alaros بود که چهل و سه هزار و دویست سال شاهی کرد. پس از وی ده شاه دیگر روی هم چهارصد و سی و دو هزار سال شاهی کردند که آخرینشان خیستروس بود که در دوران شهریاریش، توفان روی داد و به فرمان بغل خداوندگار، جهان ویران شد. التبه چون خیستروس مورد توجه خداوندگار بود، به فرمان خدا کشتیی ساخت و از زنان و مردان و جانوارن هر یک زوجی یا بیشتر با خود به کشتی اندر، نجات داد. این توفان در سی و پنج هزار و سه صد و هفتاد و یک سال پیش از میلاد روی داد. البته بنابر تورات، توفان نوح در دو هزار و پنج صد سال پیش از میلاد واقع شده است.
Javad Mofrad
استاد پورداود در جلد اول یسنا نام آلاروس (نجیب درخشان با شکوه) را با هوشنگ (زیبا) مقابله کرده است. گر چه بیشتر با جمشید (یه-امه-خشئته، فرد زیبای درخشان) که طبق اساطیر سلطنتی طولانی داشته است، قابل قیاس است. نام خیستروس (شهریار) هم یادآور هوخشتره (دارای شهریاری، کیاخسار، کیخسرو) است که طوفان مرگ در آشور در بین النهرین برپا کرد.
بیفشان جرعهای بر خاک و حال اهل دل بشنو
که از جمشید و کیخسرو فراوان داستان دارد (حافظ)
چهارشنبه، بهمن ۰۷، ۱۳۹۴
مطابقت تاتها با لولوبیها
مطابقت تاتها با لولوبیها
به نظر می رسد لولوبیها در سانسکریتی در معنی پنهان شوندگان همان ساگارتیان (غارنشینان) اسلاف گورانها (غار نشینان) بوده اند که نامشان در منابع آشوری به صورت زاکروتی و زیکرتو آمده است که در نواحی مختلف ماد از آن جمله تحت نام ساگارتی/زاکروتی در منطقه کرمانشاهان و تحت نام زیکرتو در جنوب شرقی ماد پخش بوده اند یعنی در همان سمتی که اکنون مردم تات (به اوستایی و صربوکرواتی/سئوروماتی یعنی مردم نهانی) زیست می کنند. سبب اینکه نام مردم ساگارتی در فهرست شش قوم بزرگ ماد نیامده است همین است که ایشان در این فهرست تحت مغان (مردم غار) ذکر شده اند. یعنی تاتها شاخه ای از همین مردم غارنشین لولوبی/ساگارتی بوده اند. ولی بعید است که نام تاجیک هم در اصل از همین ریشه تات (پنهان شوندگان در غارها) به معنی مردم غارنشین به مردم غارنشین شغنان اطلاق شده باشد، چه نام تات (گیاه دارویی) در نام تات/جیک (تاجیک) در واقع اشاره به گیاه دارویی سکائیان برگ هئومه (دربیکها/دروپیکها/دریها) است. نظر به ترادف نام لولوبی سانسکریت با مُغ در معنی مردم غار به نظر می رسد مُغ در اتحادیه اقوام ماد نام عشیره روحانی درون مردم لولوبی بوده است.
در تاریخ ماد دیاکونوف به نقل از کتیبه های آشوری نامهای بودائوا (ناحیه کُردان بادینی)- که به همراه خوبوشنا/ خوبوشکیه (در جنوب دریاچه وان) و کوشخنو (کیف حصنو/حصن کیف؟) ذکر شده- و ناحیه بودی ئیان در مرز بابل و عیلام با نام قبیله مادی بودین مقابله شده اند. گرچه نام بودینان یعنی همان کُردان بادینی در خبر هرودوت نامشان نه به همراه بوسینها (کرمانجها) بلکه در کنار مغ ها (روحانیون درون کوتیها) یاد شده است. در مورد بودی ئیان هم که ظاهرا مکانشان در بین بابل و عیلام از جغرافیای اتحادیه قبایل ماد خارج است، می تواند کاسیها (پرستندگان ایزد مِی، اسلاف لُران) منظور باشد. یعنی در مجموع مردم بودائوا (کُردان بادینی) و بودی ئیان هم از تبار کوتیان/اسکیتان بوده اند چون از کلمه باده (مِی، باتک پهلوی) و معرب آن باطیه (ابریق، ظرف مِی) چنین معلوم میگردد که از این مردم همان کوتیان/اسکیتان (دارندگان پیالۀ مِی) منظور شده اند نه لولوبیان (مردم ساگارتی/مُغ/گوران).
اشتراک در:
پستها (Atom)